تبليغاتX
لطفا بدون پيش داوري قضاوت كنيد

براي   تربيت   روحاني   بشر   مربي   آسماني   لازم  است                                               .                                                                                                                                                                 

در جامعه انساني سه نوع تربيت وجود دارد تربيت جسماني تربيت انساني وتربيت روحاني .

تربيت جسماني عامل رشد و ترقي جسم است وتربيت انساني عامل ترقي در زندگي روزمره واجتماعي است. ترقي ورشد در امور اقتصادي ، هنري ويااكتشافت وپيشرفت علمي بستگي به ميزان پيشرفت در تربيت انساني دارد.جامعه بشري در امر تعليم وتربيت جسماني وانساني نسبتا موفق عمل كرده ولي متاسفانه در امر تربيت روحاني بطور دقيق وصحيح عمل نكرده است به نظر مي رسد كه  بسياري از مشكلات بشر امروزي ناشي از ضعف در تربيت روحاني است . در حالي كه اگرتربيت جسماني وانساني هماهنگ با تربيت روحاني در وحدتي جهاني نباشد نتيجه اش فقر ،جنگ ،رشد تروريسم ،رشد فزاينده سلاحهاي كشتار جمعي و بي توجهي به محيط زيست است.. ادمي بدون اينكه به فكر درمان حقيقي وروحاني باشد به مسكني زود اثر ولي بي فايده متمسك شده است براي مثال مشكل تروريسم را باخشونت وترور پاسخ داده، مشكل مواد مخدر رابا مبارزه وزندان پاسخ داده مشكل افزايش سلاح اتمي را با افزايش سلاح وتهديد جبران كرده صاحبان قدرت نيزمتاسفانه به جاي بر رسي بعد روحاني وحقيقي دين وعلل وعوامل دين گريزي ، يا با فشار واستبداد دين رابه جامعه تحميل ويا با بي توجهي انرا به انزوا كشيده اند وبعضي نيز مدعي شدند كه دين افيون جامعه است وجامعه بدون دين مي تواند به حركت خويش ادامه دهد .البته اين ادعا را ميتوان در موفقيت يا عدم موفقيت اين دولت مردان در اداره كشورو رعايت آزادي وحقوق شهروند ان جستجو كرد.

گرچه قوانين غيرروحاني وساخته دست بشر توانسته در ظاهراز بعضي اعمال ضد اجتماعي جلوگيري كند ولي اين قوانين نتوانسته مانعي شود تا انسان اعمال غير انساني را در خلوت ودورازچشم قانون ودر پيشگاه وجدان خودانجام ندهد. اين قانون قتل را جرم ميداند ولي همين قانون به كسي كه باعث قتل هزاران نفر در جنگ شده مدال افتخار ميدهد. اين قانون به آدمي نيز ياد داده چگونه به طور قانوني اعمال غير انساني انجام دهد . با توجه به اينكه تربيت روحاني را مظاهر امر الهي يا همان پيامبران نسبت به بلوغ ورشد جامعه انساني به عهده دارند شايد لازم باشد  كه در شناخت دوباره تاريخ اديان و مربيان آسماني تحقيق ودقت بيشتري نمائيم  .

لزوم ظهور اديان جديد

مسلما لزوم ظهور دين جديد را نبايد درتفاوت يا برتري اصول دين نسبت به دين قبل جستجو كرد زيرا در اصول حرف جديدي دراديان وجود ندارد و تمام اديان با هم برابرند وحتي اصول در اديان تكرار شده اگر در تعاليم اديان دقت نمائيم متوجه مي شويم كه تمام ادبان به گونه اي سه تعليم اساسي حضرت زرتشت يعني گفتار ، كردار وپندار نيك را هم چنين اصولي مانند وحدانيت الهيه ونيز وجود و بقاي روح را بدون تغييري عميق تكرار كرده اند در اينجا اين سوال مطرح مي شود  با وجود تعاليم حضرت زرتشت چه نيازي به پيامبر جديد بود ، يا چه كمبودي در تعاليم حضرت موسي عامل ظهور مسيح شد ويا حضرت محمد كدام نقص تعاليم نجات بخش مسيح را جبران فرمود ؟ آيا پيامبران بدون اينكه حرف تازه اي داشته باشند تنها به  دليل تكرار اين اصول ظاهر شده اند ؟ هدف پيامبران فقط اضافه كردن ديني به ديگر اديان وايجاد اختلافي بيشتر در جامعه بشري نبوده ونيست، بلكه پيامبران با توجه به رشد وبلوغ ونياز نوع بشر تعاليم جديدي به جامعه بشري هديه كرده اند . ظهورهر دين گرچه در اصل دين قبل از خود تغييري ايجاد نكرده ولي تعاليم وآموزهاي هماهنگ با رشد تدريجي انديشه ونياز جامعه بشري را با خود داشته و به بلوغ جامعه بشري كمك كرده است.چون بشر هرگز نيازو درك تمام تعاليم الهي را به طور يك جا ندارد ، براي مثال : مادريك نوزاد مجبوراست ميزان غذا ونوع تريبت را نسبت به درك ونياز كودك تغيير دهد يك مادر هرگزغذاي كامل دوران بلوغ فرزند خود را به نوزاد خود نمي دهد ضمنا كودك او نيز توانائي پذيرش آن مقدارغذا را ندارد با توجه به رشد وتكامل ذهن كودك نوع تربيت او نيز تغيير ميكند به حدي كه اسباب بازيهاي دوران كودكي او نمي تواند نياز دوران بلوغ او را بر آورده كند. پيامبر نيز مانند مادري دلسوز وپزشكي حاذق نسبت به رشد ونياز بشر با تعاليم جديد ظهور مينمايد .  عالم بشری نيزمراحلي مشابه مراحل شيرخوارگی و کودکی يک فرد راطی کرده که تعصّب و جنگ و استثمار علامات مراحل کودکی بشربوده و بعضي تغييرات در نوع نگرشهاعلامت وصول جامعه جهاني به آخرين مراحل نوجوانی که غرور و سرکشيش به حدّ اعلی رسيده به تدريج فروکش و آرامش و معقوليّت و متانت که مخصوص دوره بلوغ است جانشين آن مي شود .

مانند فصول يكسال ، امت دين آغاز وپايان دارند

با نگاهي به تاريخ اديان متوجه مواردي ميشويم كه به گونه اي مانند هم تكرار شده اند، اين تكرار، به تكرار فصول يك سال بسيارشبيه است يعني امت هر ديني فصل بهاروتابستان وپائيز وزمستاني  مخصوص يه خود ولي بسيارشبيه به اديان ديگرداشته است . بهار امت هر ديني يعني ايتداي ظهور همراه بوده است با بادهاي شديد مخالفت و تهمت وافترا هم چنين شهادت ازار واذيت پيامبر ومومنين جديد والبته همراه بوده است با  باراني از  ترويج تفكري جديد وبدعت در افكار وعقايد كهنه وخشك امت دين قبل .

فصل تابستان نيزهمراه با شكوفائي كامل امت هر ديني است كه در واقع هدف از ظهور ديانت جديد نيزبه همين دليل بوده است در واقع تعاليم ونگرش هردين در فصل تابستان امت دين توانسته در رشد وترقي جامعه انساني گام بسيار بلندي را بردارد وزمينه تغييري عميق در نوع انديشه وحركتي اجتماعي را فراهم سازد ، هم چنين باعث آفرينش خلقي جديد شده است وتوانسته باتربيت خود بزرگان وانديشمنداني را به جامعه بشري تقديم كند.

ولي متاسفانه اين نقطه اوج وشكوفائي امت دين ، ابدي نيست وكم كم جاي خود را با زمستان عوض ميكند به اين معني كه امت دين در اثر گذشت چند ين قرن با اصل تعاليم فاصله بسيار گرفته ودر واقع از نورانيت وخلوص ابتداي ظهور كاملا دور شده وديگر اثري از زلالي ان سرچشمه تعاليم درامت ان دين باقي نمي ماند از طرفي استبداد وكج فهمي هاي حاصل ازغروررهبران مذهبي ، تعاليم نجات بخش دين رابه وسيله اي براي سركوب تبديل ميكند. هيچ محققي نمي تواند ناديده بگيرد كه آزار واذيت  حضرت مسيح ومومنين به ايشان به حكم علماي يهود صورت گرفت وچند قرن بعد ظلم دادگاه تفتيش عقايد ومحكوميت دگر انديشان ودانشمنداني چون گاليله توسط رهبراني صورت گرفت كه خود را مجري احكام وجانشين مسيح روي زمين مي دانستند.واينگونه تابستانامت دين به پائيز وبلاخره زمستاني سرد تبديل و از تعاليم روحاني آن جز پوسته اي بي مقدار وزشت در قالب احكامي خشك واعمالي سنت گونه باقي نمي ماند وهمين ظاهر نا مطلوب آن امت دين به دين گريزي بيشتر مردمي منجر مي شود كه ، شاهد غير عقلاني بودن بسياري احكام و عمل كرد ناپسند بزرگان وعلماي ان دين هستند . از جهت ديگر نيز علماي دين  به جاي پذيرش ظهوردين جديد با انكار طلوع وظهوردين جديد سعي ميكنند با تغييراتي در احكام دين خود را با زمان جديد منطبق كنند ، گرچه شايدبراي يك مقطع زمان اين كار موثر باشد ولي از آنجا كه زمان امت دين پايان يافته  باز هم با مسائل ومشكلات جديد تري روبرو مي شوند آنان غافل از اين واقعيتند كه بهاررا نميتوان انكار كرد واين تلاش بيهوده فقط انشقاق بيشتري در دين خودشان ايجاد كرده موجب دين گريزي زيادتر دگر انديشان ميشود. آنان همچو تكنيسين دلسوز سعي دارند نصب يك وسيله به روز شده وجديد را بروي يك سيستم قديمي تري كه به ان شديدا علاقه مند ووابسته هستند را انجام دهند ولي غافل از اينكه هيچ هم اهنگي وهمكاري بين اين سيستم وان وسيله وجود ندارد .

هر فصل امت دين با خود علاماتي را دارد شايد يكي ازعلائم زمستان يك امت عمل كرد مستبدانه وحكومت گونه علماي آن دين واز طرفي عدم مطابقت احكام ان با زمان باشد.  البته زمستان هر امت ، بشارت دهنده ونيز ثابت كننده طلوع بهاري دوباره وظهور ديانتي جديد است ظهور جديدي كه همراه با فصل پايان امت دين قبل وهمراه با گامي در رشد وترقي انديشه ونياز بشري است به نظر مي رسد كه هر فرد با مشاهده زمستان امت دين خود به جاي انكاراصل دين ، بايد در جستجوي ظهور جديد تلاش كند. حال كه بشر دوران سخت وپر تلاطم بلوغ خود را طي ميكند زمان  تفكر بيشتر بر روي تعاليم جديد ديانت بهائي فرار رسيده تا شايد دليلي بر ظهور ديانتي جديد وظهور بهاري ديگر باشد

تعاليم جديد ديانت بهائي

هدف آئين بهائي كه پاسخي مناسب به  نياز بشرامروزي است را شايد بتوان در جمله اي به طورخلاصه  بيان كرد:                                          ايجاد وحدت عالم انساني وصلح عمومي

البته بايد در نظر داشت كه اين هدف ومجموع تعاليم بهائي به عنوان جملاتي خشك وشعاري ويا شيرين ورويائي بيان نشده اند بلكه جانبازي وشهادت هزاران نفرواستقامت ميليونها نفر بهائي در سراسر عالم كه  مجريان حقيقي ان هستند ميتواند ارزش وعمل كرد چنين تعاليمي را در مقابل ديد گان جهانيان نشان دهد. موضوع مهم اين است كه بشر امروزي نياز به تعاليمي دارد كه شؤون روحانی را بر وجدان انسانی چيره گرداند تا با كمك وجدان بتواند در خلوت هر فردي او را از خطاي خود محوري باز دارد وبا اين تولد وخلق جديد به وحدت جهاني بر حسب مشيّت الهی برسد اين در حالي است كه امت تمام اديان گذشته هر يك وحدت را فقط در حصاروسايه دين خود جستجو ميكردند ولي تعاليم بهائي وحدت را به صورتي كاملا گسترده وباز در سطح جهاني  دنبال ميكند وبه جهاني شدن دين خود نمي انديشد بلكه سعي دارد اعتقادبه ايجاد وحدت وصلح جهاني را به صورت اعتقادي قلبي و وجداني در آورده ، وجدان آدمي را با حفظ دو اصل جدائی‌ناپذير وحدت و عدالت هم اهنگ سازد. تحقّق حریّت وجدان را شرطی اساسی برای عدالت و توسعهٴ اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی و تجدّد معیّن مي نمايد.

 از آنجا كه متاسفانه در انديشه دول عالم قبل ازهر موضوعي منفعت شخصي وقدرت طلبي مطرح است ا گر هرروز قرار داد صلح امضا كنند و فرياد صلح بزنند صلح حقيقي ورفع تبعيض درعالم ايجاد نخواهد شد. جامعه بهائي معتقد است بشر نياز به تغييري اساسي در نوع انديشه دارد. انديشه اي كه از قدرت بتي ساخته تا مردم جهان را مطيع يک ملّت ، يک نژاد يا يک طبقه خاص كند و ميليونها مردم گرسنه را بي رحمانه رها کرده تا قربانی معاملات خود سرانهء بازار های جهاني گرداند براي رسيدن به انديشه اي جهان شمول فاصله اي بسياردارد. از طرفي ديگر انديشه اي كه بنام معنويت ودين اعتقادت خود را تنها راه خير وصلاح عالم دانسته وچشم بسته و خود خواهانه اصراردارد تا انديشه مخصوص و محدود خود و تفاسيری غلط از کلام پيامبران را به پيروان و مريدان خويش وحتي جامعه جهاني تحميل نمايد نيز  با مقابله سنگين انديشه آزاد وآراء متنوع نوع بشر روبرو شده و هرگز نمي تواند به صلح ووحدت جهاني  بيانديشد .

.وحد تي كه با حفظ تنوع ومليت  بين جامعه بين المللي بهائي به وجود آمده ودر حال گسترش است ، نمونه كوچكي از وحدت عالم انساني را نشان داده  وثابت ميكند كه وحدت جهاني با حفظ تنوع نه تنها يك رويا نيست بلكه كاملا قابل اجرا و دست يافتني است جامعه بهائي ضمن اشاره به الگو ي وحدت بهائيان تمام نقاط عالم باوجود  پيشينه هاي متفاوت ، خواستار اين است كه جامعه جهاني نيز بدون در نظر گرفتن تفاوتهاي مورد اختلاف زير يك خيمه جهاني جمع شود. تاسيس تشكيلات جهاني وسازمانهاي مدافع حقوق زنان و حقوق بشرو يا ديگرسازمانهاي فرهنگي وهنري كه بدون در نظر گرفتن مليت ،اعتقاد وجنسيت مشغول فعاليت وخدمت رساني نسبتا مناسب خويش هستند ،  هم چنين اتحاد جامعه جهاني در ناملايمات طبيعي مانند سيل وزلزله، براي كمك رساني در يك وحدتي تحسين بر انگيز به خوبي نشان ميد هد كه جامعه انساني مي تواند با اطمينان كامل درراه رسيدن به هدف وحدت عالم انساني گام بر دارد . جامعه انساني به  تعاليمي نيازدارد تا به دور از جميع تعصبات  مرز جهاني را جايگزين مرزهاي كنوني كند تا منافع علمي ومادي كشورهاتنها در اختيار همان كشورهاي خاص نباشد بلكه به صورت منافع ايالاتي متحد در خدمت واستفاده تمام ملل عالم باشد. زماني كه عالم انساني به وحدت حقيقي برسد مي تواند مشكلات بزرگ خود ازجمله مشكلات محيط زيست ، فقر وجنگ وتروريسم رابا مشورت ودر سطح جهاني راحتر حل كند  ودر اينجاست كه اهميت وارزش ايجاد وحدت عالم انساني به عنوان يك هدف مشخص مي شود تعاليم بهائي در رفع بسياري از موانع صلح و وحدت موثر است وسعي دارد با راهكارهاي عملي راه رسيدن به وحدت سياسی ،وحدت آراء، وحدت آزادی، وحدت وطن، وحدت زبان وخط ، وحدت جنس ،ووحدت دينی را هموار نمايداز جمله اين تعاليم ميتوان به اين موارد اشاره كرد :

پايه واساس اديان يكي است : آئين بهائي به جاي برتر دانستن يك دين نسبت به ديگر اديان وبزرگ نمائي اختلاف اديان ، از آن جهت كه گوينده تعاليم الهي را يك خداي واحد ميداند در نتيجه پايه واساس اديان رانيز يكي دانسته وبا اين نوع نگرش سعي ميكند نقطه مشترك تمام اديان را به عالميان نشان داده  وكمكي باشد براي رسيدن به هدف اصلي ظهور پيامبران يعني وحدت حقيقي . اين وحدت را به باغي از انواع گل هاي متفاوت تعبير مي كند كه در عين تفاوت ظاهري ، درگل بودن با هم مشتركند ودر ايجاد يك گلستان زيبا نقش دارند .ودر واقع مانند سلولهاي يك بدن كه در عين تفاوت زياد ولي در تشكيل يك بدن به عنوان يك ارگانيكي  واحد نقش دارند.

عاشرومع الاديان : جهت بر طرف كردن جنگ وتفرقه وايجاد وحدت به جاي بر چسب ارتداد ونجاست به ديگر اديان و دگر انديشان ، معاشرت با ملل واديان ديگر را تشويق مي كند . گرچه در تمام اديان موضوع دوستي ، وحدت  وبرابري مطرح بوده ولي از محدوده و مرزمعتقدين ومومنين همان دين ونسبت به برادران ديني فراتر نرفته است تعاليم بهائي سعي دارد اين مرزها را پاك و محدوده را جهاني نمايد   .

حقيقت نسبي است : امربهائي جهت رفع سوتفاهمات بين ملل واقوام سعي ميكند اين موضوع را بيان كند كه حقيقت هرگز يك امر مطلق ودر دست گروهي خاص نيست ، بلكه حقيقت يك امر نسبي است واحاد افراد جامعه در درك وفهم حقيقت نقش دارند ، به جاي تقليد كوركورانه از رهبران مذهبي ،  تحري حقيقت را سفارش ميكند .وبه جاي ترويج نفرت ، انتقام وخشونت، سعي در رفع سوتفاهمات وتعصبات جاهليه داشته ، جامعه بشري را به مدارا واحترام به نظر ديگران تشويق مي كند. روشي كه در مشورت بهائي برای حقيقت جويی به كار برده می شود عامل تغييري بزرگ در روش مشورت و گفتگوهای امروزي خواهد بود . الگوي مشورت بهائي در محيط روحاني كه با تلاوت دعا و مناجات آغاز و افكارونظرات در نهايت  خلوص و ادب بدون هرگونه اصرار وپافشاري در راي ونظر ابراز می شود ميتواندالگوي مناسبي براي مشورت وتبادل افكار در جامعه بشري باشد .

 ترك جميع تعصبات : براي خلاصي از منازعات حاصل از تعصبات ، بشررا تشويق به ترك جميع تعصبات از هرنوع نژادي مذهبي جنسي و وطني نموده تفكري جهان شمول را جايگزين آن مي نمايد.

تساوي حقوق زن ومرد : تعاليم ظهورجديد، زن ومرد را به عنوان دوبال جامعه انساني براي حركت به سمت وحدت لازم دانسته ومعتقد است كه بي توجهي به هر يك ترقي جامعه انساني دچار مشكل خوهد شد  حذف حق اعمال نظر وحقوق زنان را برابر با حذف حقوق نيمي از انسانها از عالم انساني دانسته ،  معتقد است اگر جامعه جهاني بخواهد سريعتر به وحدت وصلح جهاني برسد بايد  زنان  در بالاترين پست هاي كشوري وبين المللي بدون هيچ تبعيض ومحدوديتي ازادانه حق ابراز عقيده واعمال نظرداشته با شند  .اين تعاليم باخلقي جديد از شير زناني مانند قره العين آغاز شده تا نابرابري هاي ظالمانه ومرد سالارانه بين حقوق زن ومرد را از ميان بردارد. به جاي نگاهي  جنسي به زن،حجاب را فقط براي زن وبه صورت چادر نمي داند ،  بلكه عفت وعصمت را براي زن ومرد واجب ولازم مي داند ، صيغه وچند همسري را مخالف شرط وفا داري و حفظ  كانون خانواده مي داند آنرا به كلي رد مي كند .

درجامعه بهائي طبقه حرفه اي روحاني وكشيش وجود ندارد : حكومت مطلق فرد بر تفكروحركت جامعه را نمي پذيرد به همين دليل قدرت رااز دست علماي دين به عنوان كشيش ويا طبقه حرفه اي روحاني گرفته در عوض مسئوليت راواگذار شوراي روحاني وجهاني نه نفره منتخب حاصل انتخاباتي آزاد وبين المللي  نموده است.

تعاليم بهائي علاوه بر اينكه به اديان قبل از خود ايمان واحترامي قلبي وعميق دارد آنچه كه علت انحراف و مورد اختلاف امت قبل بوده را محو وآنچه موجب وحدت والفت بشر است را ترويج مي دهد و معتقداست كه انسان برای اصلاح عالم خلق شده وشئونات درنده های ارض لايق انسان نبوده و نيست به همين دليل سعي ميكند با تعاليم خود ، مانع انجام اعمالي دور از شان ومنزلت مقام انساني شود .

عالم محتاج نفثات روح القدس است :

يكي از عوامل ايجاد جنگ وسوتفاهمات موضوع خاتميت است اينكه هرامتي ، دين خود را اخرين بهترين وكاملترين دين دانسته واز پذيرش دين جديد خود داري كند ، عامل مهمي براي تفرقه بين امت وعدم درك متقابل بوده است. اصول اعتقادي امر بهائي با طرح اين حقيقت كه تمام پيامبران به عنوان مقام مظهر امر الهي و مربيان اسماني بدون هيچ تفاوتي داراي يك رتبه ومقام هستند و خداوند به فضل خويش هرگز عالم را از اين فيض محروم نساخته ونخواهد ساخت اين اعتقاد را بيان ميكند كه سير ظهور پيامبران با توجه به رشدو بلوغ آدمي  تاكنون ادامه داشته وادامه خواهد داشت.

عدم مداخله در امور سياسي : با نگاهي عميق به تاريخ متوجه اين واقعيت ميشويم كه هر گاه دين وسياست سعي در دخالت در امور يكد يگر نموده اند بسياري از مشكلات بشري اغاز شده سياست كنوني جهان نيز متاسفانه سياستي الوده به دروغ وريا شده است، به كمك سياستاعمالي ضد انساني به نام دين وبا كمك تزوير، دروغ وتقيه شكل قانوني به خود گرفته وظاهري انساني به خود ميگيرد . به همين دليل براي دور ماندن دين از تزوير ودروغ ، تعاليم آئين بهائي  راه خود را از چنين سياستي كاملا جدا ومتفاوت مي داند . حتي دروغ مصلحتي را نيز رد ميكند .  تعاليم بهائي به انسان درهمه حال صداقت را تعليم ميدهد  چه در سياست چه در زندگي ،ودر همه حال تشويق به رعايت انصاف مي كند چه در مقام قدرت وچه در مقام ضعف.

آئين بهائي براي جلوگيري از اتلاف، وقت انرژي وسرمايه ملل عالم ،طرح تشكيل محكمه اي متشكل از نمايندگان دول عالم وداراي قدرت اجرائي جهاني را براي امنيت جهانيان تشريح ميكند .تا اين هزينه بجاي صرف دراهداف نظامي ويا دفاعي كشور ، خرج ريشه كني فقر وفساد وبي سوادي در سطح جهاني وبين المللي شود .

مطابقت علم ودين : تعاليم بهائي جهت جلوگيري از انحراف والودگي دين به خرافه وخرافه پرستي مطابقت دين وعلم را لازم دانسته و ميزان حقيقي را مطابقت اين دو قرار داده است

گرچه تعاليم بهائي مانند ابتداي تمام اديان الهي با مخالفت وتهمت وافترا از سوي  امت وعلماي دين قبل روبرو شد ولي توانست گنج عظيمی ازانواع فرهنگهارا فراهم كند كه البته اين ثروت عظيم حاكی ازميراثی است كه در تمدّنی جهانی بارور شده و بشر بالغ آنرا برای توسعهء اجتماعی و اقتصادی لازم دارد. تعاليم جهان شمول ديانت بهائي به صورت نهالي كاشته شده برانديشه آدمي ، همراه با بلوغ تدريجي بشر رشد كرده درختي مي شود كه تمام عالميان بدون هيچ تبعيض وتعصبي در كنار هم از ثمرات آن بهره مند خواهند شد .

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 9:8 |
.
+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 18:23 |

جامعه بهايي ، جامعه اي است جهانی كه اداره آن به روش مشورت انجام مي شود . مديران جامعه بهايي ، از طريق انتخابات و توسط بهاييان ۲۱ سال به بالا برگزيده مي شوند . اين مديران در سه سطح انتخاب مي شوند :

در سطح محلي . : يعني هر شهر يا روستا و محل ، تعدادي از افراد بهايي را به روش انتخابات ،براي اداره جامعه محلي خود انتخاب مي نمايد كه به آن محفل روحاني محلی گويند و هر سال اين انتخابات تجديد مي شود .

. در سطح ملي : يعني بهاييان هر كشوري تعدادي از افراد بهايي همان كشور را به روش انتخابات براي اداره جامعه بهاييان، در سطح كشور انتخاب مي نمايند كه به آن محفل روحاني ملي گويند . و آن نيز هر سال تجديد مي گردد.

در سطح بين المللي : يعني بهاييان در سراسر جهان ،تعدادي از بهاييان را در سطح بين المللي و از ميان بهاييان كل كشورها انتخاب مي نمايند كه اداره كننده امور بهاييان در سطح جهان باشند و بيت العدل اعظم نام دارد . اين انتخابات هر پنج سال يك بار تجديد مي شود .

اصول انتخابات بهايي

  • امر انتخابات براي يك فرد بهايي ، وظيفه اي است روحاني و وجداني . پس در موقع انتخابات بايد دعا و مناجات نمايد تا خداوند او را به انتخاب افرادي موفق دارد كه از لياقت و شايستگي برخوردار باشند .
    " چون يوم (روز ) انتخاب رسد ،بايد جميع ياران متحدا متفقا متوجها اليه (در حالي كه متوجه به سوي خدا هستند) منقطعا عن دونه ( در حالي كه منقطع از غير خدا هستند) طالبا لهدايته ( در حالي كه طالب هدايت خدا هستند) مستعينا من فضله ( در حالي كه طلب ياري از فضل خدا مي كنند) به دل و جان اقدام به انتخاب نمايند و انتخاب اعضاء محفل روحاني خويش را از وظايف مقدسه مهمه وجدانيه خويش شمرند " ( حضرت ولي امرالله . گنجينه حدود و احكام ص ۶۲)
  • هيچ فرد بهايي را نمي توان مجبور به دادن راي كرد
    حضرت ولي امر الله مي فرمايند " نفوسي كه اطلاع كافي بر امور امريه نداشته باشند مجبور و مكلف بر ابداي راي ( دادن راي) نيستند . در صورت اطلاع ، اقدام به اين امر محبوب و لازم . " ( گنجينه حدود و احكام ص ۶۲)
  • افراد بايد در هنگام انتخابات ، در نهايت توجه و خلوص نيت به اين امر اقدام كنند ، به دور از هرگونه قصد و غرض شخصي و يا خواسته ها و آرزوهاي نفساني .
  • در انتخابات بهايي انتريك ، پارتي بازي و پروپاگاند منع شده است
    • انتريك : فعايتي است كه پنهاني براي رسيدن به هدف و وارد كردن زيان به شخص يا گروهي از اشخاص ، صورت مي گيرد
    • پارتي بازي : دسته بندي
    • پروپاگاند : انجام عمل تبليغات براي تاثير گذاشتن بر عقيده ديگران 
  • امر انتخابات در جامعه بهايي امري سري ، عمومي و آزاد است كه بايد در آن از عناد و دسيسه و اكراه جلوگيري و ممانعت شود .
    • سري : يعني هيچكس نبايد از راي ديگري آگاه شود . حتي آطلاع مرد از كيفيت انتخاب همسرش ممنوع است و همچنين ما بين اعضاء خانواده امر انتخاب بايد پنهان و پوشيده باشد . به همين دليل آراءنيز بايد بدون امضاء باشد.
    • عمومي : يعني هر فردي كه ۲۱ سال تمام داشته باشد اعم از زن يا مرد مي تواند در انتخابات شركت كند وانتخاب شود و هيچ مقامي نمي تواند فرد بهايي ۲۱ ساله را از حق انتخاب كردن وانتخاب شدن ممنوع سازد ( در ديانت بهايي سن ۲۱ سال به عنوان سن بلوغ اجتماعي تعين گرديده است )
    • آزاد : يعني تمام افراد جامعه بهايي كه ۲۱ سال تمام داشته باشند اين حق را دارند كه به عنوان عضو محفل انتخاب شوند ( در انتخابات بهايي ، كانديد وجود ندارد و هر فرد بهايي ۲۱ ساله مي تواند به هر فرد بهايي كه ۲۱ سال داشته باشد و عضو جامعه باشد ، راي دهد و از اين نظر محدوديتي وجود ندارد و همچنين هيچ فرد بهايي را نمي توان به دادن راي ، مجبور كرد )

    بدين ترتيب هر فرد مي تواند در كمال آزادي و بدور از نگراني از فشارهاي ديگران و با كمال توجه و خلوص و تامل و تدبر ، نفوس مومن و مخلص و فعال و باتجربه و مقتدر و مستعد را كه از نظر او قابليت اداره امور جامعه را دارند ، در ورقه اي نوشته و در روز انتخابات در صندوق آراء قرار دهد . و بعد از شمارش آراء كساني كه بيشترين راي را آورده ند، به ترتيب اولويت آراء ، ۹ نفر انتخاب شده و به مدت يكسال به عنوان عضو محفل روحاني محل ، اداره امور جامعه بهاييان آن شهر يا روستا يا محل را با روش مشورت ، بر عهده دارند .( در خصوص عده اعضاء محافل روحاني در حال حاضر  ۹ نفر است و مربوط به اوضاع و احوال كنوني است و امري موقتي است نه دائمي ) یعنی در اینده وبا افزایش تعداد بهائیان هر شهر ویا روستا این عدد افزایش خواهد یافت.
  • هر گاه در نتيجه انتخابات ، دو يا چند نفر راي مساوي آورند ، اگر يكي از آنها كه منتسب به طبقه اقليت باشد ،براي عضويت ،اولويت دارد اما اگر هر دو عضو از طبقه اكثريت يا اقليت بودند ،آنقدر بين آنها راي گرفته مي شود كه راي يكي بر ديگري ،افزون يابد. اين تقدم از آن جهت است كه اقليت مورد تشويق قرار گيرد و به آنان فرصت و موقعيت مساعد داده شود تا در خدمت جامعه و پيشرفت مصالح عموم ، قدمهاي بلندتري بردارند .

اين قانون در مورد انتخاب اعضاء بيت العدل اجرا نمي شود زيرا تعين اقليت و اكثريت در دنيا امكان پذير نيست و انتخاب بيت العدل ، جهاني است .

اصول انتخابات در انتخابات محلي و ملي و بين المللي يكسان است در انتخابات محلي ، اعضاء يك شهر يا روستاو يا محل به انتخاب ۹ نفر از افراد همان شهر يا روستا و يا محل به عنوان اعضاء منتخب خود براي عضويت در محفل روحاني محل ، اقدام مي كنند .در حال حاضر در بیش از چهل هزار شهر وروستا درسراسر جهان محافل روحانی محلی دایر شده است . در انتخابات ملي ، هر شهر يا روستا بنا بر جمعيت خود ،تعدادي نماينده از ميان اهالي محل خود ، به روشي كه در فوق گفته شد ، انتخاب مي نمايند و اين نمايندگان از سراسر كشور در روزي معين و در محلي معين ،جمع شده و به انتخاب اعضاء محفل ملي اقدام مي كنند . يعني اين افراد كه نمايندگان مورد اعتماد هر محل و شهر هستند از ميان كل بهاييان يك كشور نام ۹ نفر را كه صلاح بدانند به صندوق راي ،مي اندازند و اسامي كه بيشترين آراء را داشته باشند به عنوان اعضاء محفل ملي يك كشور و به مدت يك سال اداره جامعه بهاييان آن كشور را بر عهده دارند . اين افراد ممكن است از هر شهر يا طبقه يا نژاد باشند .در حال حاضر در یکصد وهشتاد کشور جهان محفل ملی فعال است. در انتخابات بين المللي، كليه اعضاء محافل ملي كشورها ي مختلف به نمايندگي از بهاييان كشور خود ،در روزي معين و در محلي معين جمع شده و از ميان كل مردم جهان نام ۹ نفر را به روشي كه در انتخابات بهايي گفته شد ، به صندوق آراء مي اندازند و ۹ نفري كه بيشترين راي را بدست آورده باشند به عنوان اعضاء بيت العدل اعظم به مدت ۵ سال مسئوليت اداره جامعه جهانی بهايي را در سطح بين المللي بر عهده دارند.

اين نوع روش برگزاري انتخابات ، از سال ۱۹۲۱ میلادی بتدریج در جميع كشورهاي جهان از جمله ايران برگزار و در عرصه عمل ، موفقيت آن به اثبات رسيده است

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت 20:49 |
.
+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 9:43 |
آدرس بعضی از سایت های بهائی که اخیرا آدرس آنها به دلیل فیلترنگ تغییر یافته است






سایت عالم بهائی
جهت کسب اطّلاعات بیشتر راجع به ديانت بهائی به این سايت‌ مراجعه فرمائید ...




کتابخانه آثار و مراجع بهائی
دراين سايت منتخباتی از آثار و نوشته‌های بهائی را به انگليسی، فارسی و عربی بصورت الکترونيکى تقديم ميکنيم. برای دسترسی به آثار موجود بزبانهای ديگر لطفاً به بخش "زبانها" مراجعه فرمائيد.



سرویس خبری جامعه بهائی
سایت سرویس خبری عالم بهائی، اخبار مربوط به جامعه جهانی بهائی را منتشر می کند ...



سایت آئین بهائی
سایت آئین بهائی سایتی به زبان فارسی و برای معرفی دیانت بهائی به هموطنان عزیز ایرانی در کشور مقدّس ایران و سایر نقاط جهان و نیز دیگر فارسی زبانان شریف می باشد...




سایت الهام
به سایت الهام خوش آمدید... با ما باشید و تازگی را تجربه کنید. دنیا را در همه حال می توان از دیدگاهی تازه دید. در این سایت ما به دنیای بیرون، به زندگی، و به ...




سایت پژوهشنامه
در سالهای اخیر توجّه و علاقهء فراوانی به تحقیق در مسائل مربوط به تاریخ و تعالیم بهائی پیدا شده است. انجمن های مطالعات بهائی در غرب تشکیل شده، مجامع تحقیق بر پا گردیده، و نشریّاتی که سخنرانی های آن مجامع را در بر دارد منتشر گردیده است...




سایت جوانیم
سايت«جوانيم» محيطي است آميخته بامحبت و اعتمادمتقابل براي بيان آزاد افكار ونظريات جوانان ايراني و بهره گيري ازانديشه ها و استعدادهاي آنان، جهت بهبود كيفيت زندگي وارتقاء سطح بينش ودانش خودآنان....




سایت ساغر
سایت ساغر کوششی است به جهت معرفی هر چه دقیق تر آئین بهائی. بخش های مختلف سایت ساغر شامل کتابخانه، گالری عکس، بخش گفتگو، مقالات و ... نیز در این مسیر ما را یاری می نماید. شما می توانید آثار بهائی را از بخش کتابخانه دریافت کنید و تصاویر مکان های مقدس بهائیان را از بخش گالری ببینید.




سایت صدای دوست
"صدای دوست" به عنوان یک ابتکارفردی وبه قصدارتقاء آگاهی، آفرینندگی وگفتمان درباره ی دیانت بهائی ومباحث ملهم ازآثاربهائی، ایجادشده است.




سایت نقطه نظر
سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است . این سایت شامل بخش های مختلف است که البته وجود هربخش، دلائل خاص خود رادارد...




سایت نگاه
سایت نگاه یک تارنما برای معرفی یک دین جهانی برخاسته از ایران است. دیانت بهائی با وجود 150 سال در عرصهء جامعهء ایرانی هنوز برای بسیاری از هموطنان ناشناخته است ...




سایت ورقا
ما بر آن باوریم که بتوانیم با خلوص نیّت و راستی از حقوق دانش آموزان ایرانی بهائی دفاع کنیم سوء تفاهامات را با همنوعان خود برطرف کنیم و همه افراد را فرا بخوانیم تا در خدمات توسعه اجتماعی اقتصادی مشارکت کنند و برای عزّت ایران و ایرانیان هر آنچه را که داریم در طَبَق اخلاص نهاده، تقدیم نمائیم.



سایت ولوله در شهر
اين پايگاه توسط گروهي ازبهائيان با هدف اوّليهء پاسخ به اكاذيب واتهامات ويژه نامهء شمارهء 29 ويژه نامه ي ايّامِ روزنامهء جام جم مورخ 1386/6/6 تأسيس گرديده است...
+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 11:19 |

 شب شهادت است ودلم در فراق ياران در بند و جانم به هيجان روز شهادت خوابم نمي برد نشستم پشت كامپيوتر وتايپ كردم

 

گرامي روز بيست وهشتم شعبان ، مسيح بار دگر بر دار مي شود

ماه از نيمه گذشت، روز بيست وهشتم شعبان رسيد

فرياد زمين باز هم  تكرار مي شود

داغ اسمان باز هم  تكرار مي شود

حضرت رب اعلي ان منجي عالم آن مظهر امر الهي

بي تن پوش بي كف پوش بي تاج وبي عمامه سر

در ميان  شهر منجي را با زنجير  مي كشند.

هاي اي  تاريخ تو مي بيني اين تكرار بي پايان خلقت را؟

مي بيني  دست قابيل باز هم ريخت خون هابيل برزمين ؟

بازهم به تكرار كرد قابيل خنده اي از روي جهل  

خون هابيل ريخت تا كمي ارام گيرد اتش نفرت آ تش جهل وحسد.

يك گوشه  از خاك تبريز خاك ايران خاك اين سرزمين

باز هم به تكرار زمين خون مسيح بر خود بديد

باز هم به تكراراين زمين بر گيتي وعالم  فخركرد

باز هم به تكرار تاريخ ديده ا ست اين صحنه را چند بار دگر

ان مسيح الله را خونين وبي عزت كشيدند بر خاك زمين

ان سوي ميدان مردمي به ظاهر منتظر

در دل وظاهر كردند  خنده اي از روي جهل

ديدند با چشمان خود  موعود شان بر دار شد  .

سمتي دگر در خفا دور از چشم نا محرمان

عاشقان منتظر خون گريه كنان بي صدا فرياد زنان

در همين شهر  در كوچه اي و خانه اي دگر

عالمي اينچنين با افتخارمهر تائيد مي زند بر اعدام موعود دين

باز هم به تكرار ديده ا ست تاريخ اين صحنه را چند بار دگر

عالمان يهود مهر مي كردند با افتخار حكم مسيح

مهر ميكردند اعدام مسيح آن منجي وموعود دين خويش .

حجج كامل مي شد  يكي بعد از ديگري

فريادي زدند از روي جهل كه اونيست مسيح موعود ما  

چون نديديم با چشم ظاهر انجام وعود

چون اين چنين ضربه بر حكم الهي، حكم سبت ميزند

چون  به جاي ترويج دين يهود نسخ  دين موسي مي زند

در پايان  اين حجج اين چنين از روي جهل

حكم ننگين بر موعود دين خود  زدند    

در خيال باطل خود با اين حكم  دين يهود را محكم مي كنند

 ندانستند با اين حكم مهر شرم بر پيشاني خود  زدند

 با خيال باطلي ريزند آب براتشي

غافل از اينكه به جاي اب ، روغني بر اتش حق مي زنند

 آن دلايل آن حجج بازهم  تكرار مي شود

مهر اعدام موعود را دگرباره امضا مي كنند

با ان همه انتظار باز هم موعود خودرا  بر دار مي كنند

با خيال باطلي ريزند آبي براتش و امرش خاموش شود

غافل از اينكه به جاي اب ، روغني بر اتش مي زنند

به خيال خود با دروغ وتهمت  توبه امر او خاموش شود

 ولي حق جويان مي دانند كه گر راست بود تهمت توبه چرا باب بر دار شد

 پس چراباب چون مسيح  بر دار و بر  قلب تاريخ شد؟

امروز با حجج رد باب و رد امر ابهي كنند 

 آري با  خيال خود  با  تهمت وهردروغ آب بر اتش مي زنند

غافل از اينكه به جاي اب ، روغني بر اتش زنند

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 2:21 |

نظر برخی از دانشمندان، بزرگان و مستشرقین عالم درباره دیانت بهائی

از زمان ظهور دیانت بهائی، بسیاری از دانشمندان، بزرگان، فضلای عالم و ارباب جراید اظهاراتی مبنی بر علو و کمال امر بهائی و تقدیس و تمجید تعالیم آن و ستایش عظمت مقام موسسین این آئین آسمانی نموده اند که برخی از آنها ذیلا نقل میشود:

علیا حضرت ماری ( LA Reine Marie Dowager ) ملکه رومانیا، مقالات متعددی در روزنامه های رومانی نگاشته، ایشان مینویسد: آئین بهائی منادی صلح و سلام است ... هیچ بابی را سد ننماید و هر سبیلی را مفتوح گذارد ... این تعالیم جوهرش وفاق است نه اختلاف، امید است نه قطع رجاء، مهر است نه بغضا... در این تعالیم مقدسه یک حقیقت مشخصه موجود است و بس و آن عشق و محبت است. عشق است که منشاء و مبدأ هر قوه ای بوده - موسس الفت بین ملل عالم و موجد حسن تفاهم در جامعه ملل و علت شناسائی یکدیگر و بالاخره محرک روح تعاون و تعاضد در بین افراد انسانی محسوب میشود ... پیام حضرت بهاءالله مانند نور عظیمی است که برای هدایت بشر قرن حاضر ظاهر گردیده، اینچنین خدا ما را بسوی مقدراتمان هدایت مینماید ... تعالیم بهائی به کسانی که طالب حقیقتند نور الهی و صلح و سلام و حسن تفاهم میبخشد... اگر نام حضرت بهاءالله یا حضرت عبدالبهاء به چشم یا بگوش شما خورد تعالیم آنها را از خود دور نسازید بلکه بلعکس در کتب آنها دقت نمائید و سعی نمائید که بیانات روح بخش و صلح انگیز آنها در قلبتان نفوذ نماید همچنان که در قلب من نیز نفوذ نموده اند ...".

ادوارد بنش (Benes.E ) رئیس جمهور چکوسلواکی (سابق) مینویسد: " من دیانت بهائی را بررسی نموده ام  و به هنگام نخستین کنگره نژاد ها در ژوئیه 1911 با بهائیان تماس گرفتم. تعالیم بهائی دارای نیروی زنده روحانی بوده مطابق با احتیاجات قرن حاضر نازل گردیده است تا روحانیت را در قلوب بشر وارد سازد و بدین وسیله بر نیروی مادی که با سرعت تمام به جامعه بشری هجوم کرده تفوق خواهد یافت. این دین یکی از بزرگترین نیروهای اخلاقی جامعه کنونی بوده -- تنها پناهی ایست که راه را برای تأسیسات صلح عمومی و حسن تفاهم بین المللی کاملا باز میسازد ...".

دکتر آگوست فورل ( August Forel) دانشمند حشره شناس نامدار سوئیسی و کارشناس بیماریهای روانی و اعصاب که تصویر او تا مدتها بر روی گرانبهاترین اسکناس سوئیس (یکهزار فرانکی) به نشانه احترام ملت و دولت سوئیس به این دانشمند بهائی بود، در وصیت نامه خود  Le Testament Du Docteur Forel مینویسد: " دیانت بهائی دینی است جهانی که به وسیله حضرت بهاءالله در ایران تأسیس گردیده … آئینی است الهی و کافل خیر و سعادت بشر ... منادی وحدت عالم انسان است ...  تعالیم بهائی اهل عالم را در سراسر کره ارض به وحدت و اتفاق و محبت و ائتلاف دعوت می نماید … نوع بشر را از طبقات و نژادها و رنگهای مختلف متحد و بر روی زمین کوچک ما متّفق نموده است. آرزوی من این است که ترقی نماید و موجب سعادت عالم انسانی گردد".

کنت لئو تولستوی ( Tolstoy ) نویسنده و فیلسوف و رمان نویس شهیر روسی در جوابی به گابریل دوساسی ( Gabriel De Sassy ) مستشرق فرانسوی و عضو فرهنگستان فرانسه مینویسد: " دیانت بهائی از مدتها قبل مورد توجه من قرار گرفته و من معتقد شده ام که این دین آینده جامعه بشری است و دنیا را متحد خواهد نمود ... دیانت بهائی دارای فلسفه بسیار عمیق است که نسل حاضر از درک آن عاجز است ... تعلیمات بهائی روح این عصر و به مقتضای نیاز بشر پدید آمده است ...". و در نامه دیگر به عنوان فریدون خان وادلبکو در سال 1908 چنین مینویسد: " ... دیانت حضرت باب که منشاء آن از اسلام است بواسطه تعالیم حضرت بهاءالله تدریجا نشو و نما نمود و اینک بشکل بهترین و بی پیرایه ترین تعالیم دینی به ما ارزانی میشود".

ادموند پریوات ( Edmond Privat) نویسنده فرانسوی استاد دانشگاه ژنو در کتابی بنام دانش شرق

 ( La Sagesse De L'orient) مینگارد:  "در آن اوان که حضرت بهاءالله این دستورات را که عبارتند از تحریم جنگ – لزوم ایجاد یک زبان و یک حکومت جهانی به جامعه بشری داد ویلسون، رئیس جمهور آمریکا، اصول 12 گانه خود را از روی آنها تنظیم و به جامعه ملل آورد. نه دکتر زامنهوف در صدد تنظیم اصول اسپرانتو بود و نه کسی اسمی از حکومت بین المللی در دهان داشت ... دانشمندان بزرگ جهان چون اگوست فورل استاد علوم اجتماع به او گرویدند فورل وصیت نامه خود را خطاب به پسران خود نوشت و توصیه کرد که آنها هم بهائی شوند ..." .

کنت دو گوبینو ( Conte De Gobineau) فیلسوف فرانسوی و نویسنده زبر دست - سفیر فرانسه در ایران از سال 1860 تا 1869، در کتاب Les Religions Et Les Philosophies en Asia

 " فلسفه و ادیان در آسیا"، در صفحه 318 مینویسد: " ظهور حضرت باب مانند ظهور یحیی قبل از ظهور عیسی مسیح میباشد. من اقرار میکنم هرگاه در اروپا یک دین از نوع همین دیانت باب با تمام شرایط روحانیش مانند ایمان پاک و بی آلایش، شوق خدمت به اجتماع، جرأت و اخلاص،  احترام و مخصوصا تأثیر نفوذ کلام، با موفقیت کامل بین طبقات اجتماع انتشار خواهد یافت. اگر من چنین دینی را در اروپا پیدا کنم بدون تردید اقرار میکنم که در مدت کوتاهی قدرت و سلطه بالاجبار نصیب پیروان آن خواهد گردید."

هلن کلر ( Helen Keller ) نویسنده و سخنران نامدار آمریکائی، پس از مطالعه کتاب "بهاءالله و عصر جدید" به خط نابینایان، چنین اظهار نظر نموده: " دیانت بهایی شایستگی دارد که حد اعلای توجه ما را به خود معطوف سازد... چه موضوعی اصیل تر و شایسته تر از اتحاد و امنیت ملت ها است... پیام صلح عمومی بهائی سرور قلبی ما را ایجاد می نماید. اشخاصی که با این پیام روحانی الهی مبارزه کنند یا به خیال خود بر ضد آن قیام نمایند، غافلند که هر قدم و عملی که برای مبارزه با نور خدا بر دارند، بیشتر در توسعه و نشر آن خواهند کوشید و خود سبب تبلیغ آن می گردند. زیرا این دین تأسیس الهی است و دارای نیروی زنده فعاله است که آسمان جدید و زمین جدید تولید نموده و در قلب هر فرد انسانی حس مقدس محبت و خدمت به نوع را ایجاد و سبب سرور و اطمینان قلبی می گردد".

فرانچسکو گابریلی ( Francesco Gabrielli) استاد دانشگاه روم در کتابی بنام " آزادی ادیان" به سال 1960 مینویسد: " دیانت بهائی که در نیمه دوم قرن 19 بوجود آمد دین بین المللی و مافوق بشری است که نه تنها در مشرق بلکه در تمام غرب به شکل غریبی انتشار یافته – اساس تعالیم آن بر روی اهداف بسیار عالی و روحانی قرار دارد که میخواهد انسان و اجتماع را به روحانیت برساند ... این دین در اکثر ممالک اروپا و آمریکا رسما از طرف دولتها شناخته شده و سازمان ملل هم آن را به رسمیت شناخته است".

تیسول دیوید ( Tyssul David ) نویسنده انگلیسی، استاد دانشگاه آکسفورد در کتابی بنام  " اتحاد ادیان" مینگارد: " دیانت بهائی راه خود را پیموده و خواهد پیمود زیرا این دین جزء مقتضیات زمان حاضر است و از این لحاظ دستورات آن ضروری است. تمام دانشمندانی که آن را مطالعه نموده اند گواهی میدهند که استقرار آن هادم خرافات و تعصبات و سبب تثبیت روح حقیقت است. دیانتی که وحدت عالم انسانی را تعلیم میدهد قطعا دیانتی است که برای اتحاد ادیان تشکیل گردیده است ...".

اسکرین ( Skrine ) نویسنده انگلیسی، در کتاب ( The Bahai Faith is the Religion of Love )   " بهائیت دیانت محبت است " مینگارد: " تعالیم حضرت بهاءالله روح این عصر و نور قرن حاضر میباشد. دیانت بهائی در جسم مرده عالم نفوذ خواهد نمود و مانند شریانی که خون تازه به قلب برساند قلب عالم انسانی را زنده کرده و در پنج قاره جهان تأثیر خواهد نمود ...". 

هیپولیت دریفوس ( Hippolyte Dreyfus ) وکیل دادگستری فرانسوی در محاکمات استینافی پاریس که در مجله (اتحاد، unite'L ) سال 1924 شماره 26 درج شده مقاله ای مینویسد: " خیلی کم از ادیان مانند دین بهائی شایسته عطف توجه دانشمندانی میباشند که همّ خود را مصروف آینده بشریت مینمایند زیرا بهائیت دارای نیروی نافذه الهی است که از طرف مؤسس این دیانت حضرت بهاءالله به آن داده شده  و تعالیمش بدون هیچگونه طرفداری شامل اصول اجتماعی کامل و نافذی است که عموم افراد انسان را بدون در نظر داشتن نژاد، مذهب، رنگ و اختلافات طبقاتی شامل می گردد ...". 

دار مستتر ( Darmesteter ) زبان شناس و کارشناس خطوط اوستا و کتابهای میخی زرتشتی استاد تاریخ در کالج " دو فرانس"، در کتابی بنام " صنایع مستظرفه در ایران" مینویسد: " دیانت بهائی که توسط حضرت باب و بهاءالله تأسیس گردیده اساسش روی نبوات کتب مقدسه الهیه است ... اگر ایران و دنیا باید تجدید حیوة نمایند فقط از راه این دین صورت خواهد گرفت ...".

ژولیت تامسون (onsJuliette Thom ) در کتاب خود بنام " عبدالبهاء" مینویسد: روزولت رئیس جمهور آمریکا حضرت عبدالبهاء را در ایامی که در شهر نیویورک بودند دعوت نمود تا از تعالیم بهائی اطلاع یابد ... پس از خاتمه آن جلسه که با حضور عده ای از رجال و دانشمندان آمریکا منعقد شده بود همین که حضرت عبدالبهاء از کاخ سفید خارج می شدند مخبرین جراید دورایشان را گرفته سؤال کردند: منظور از مسافرت شما به آمریکا چیست؟ حضرت عبدالبهاء پاسخ دادند: اسقرار صلح بین المللی در جهان. در مدت اقامت ایشان در نیویورک الکساندر گراهام بل دانشمند معروف و مخترع تلفن او را به منزل خود دعوت نموده تا در جلسه دانشمندان حاضر گردند. پس از اتمام جلسه یکی از حضار به مخبر جریده نیویورک تایمز گفت: تعلیمات بهائی بدون هیچ شک اقوام و ملل جهانرا متحد خواهد نمود زیرا حقیقت کامل میباشد ...". 

استانوودکوب ( Stanwood Cobb ) دانشمند آمریکائی و کارشناس تعلیم و تربیت کودکان در کتابی بنام   " امنیت دنیای رو به زوال " مینویسد: " حضرت بهاءالله به سال 1867 از زندان عکا الواحی به تمام سلاطین جهان فرستاده و آینده آنها را اخبار کرد که قیام نمایند و صلح بین المللی و تمدن جهانی را تأسیس نمایند. در همین الواح لزوم وجود سازمان ملل را اخبار فرموده اند ... ویلسون رئیس جمهوری آمریکا که مقدر شده بود مؤسس سازمان ملل باشد این الواح را مورد مطالعه قرار داد و برنامه صلحی که پیشنهاد نمود از روی آنها تنظیم شده ...".

آرتور کریستنسن ( Arthur Christensen ) مستشرق و پرفسور فلسفه در دانشگاه کپنهاک دانمارک و عضو فرهنگستان شاهی این کشور در کتاب " ایران قدیم و جدید " مینویسد: " بهترین هدیه ای که ایران کنونی به جامعه انسانی تقدیم نمود دیانت بهائی است که مؤسس آن حضرت بهاءالله میباشد".

بنجامین جوت ( Benjamin Jewett ) استاد دانشگاه آکسفورد، معلم بالیول و مترجم کتاب افلاطون، بر اثر مطالعه دیانت بهائی چنان مشتعل گردید که در کتاب ( زندگی شجاعانه) مینویسد: " دیانت بهائی روز به روز توسعه یافته و آینده بشر را به سعادت و تکامل خواهد رسانید ...".

رومن رولاند ( Romain Rolland ) بزرگترین نویسنده فرانسوی دارای جایزه نوبل سال 1916 که از مدافعین جدی و فعال صلح بوده است در کتابی بنام " پیامبر بهائی"( i'La Prophete Baha ) مینویسد: " من زندگی و فداکاری های حضرات باب و بهاءالله را برای جامعه بشریت خوانده ام و مستغرق دریای تعجب گردیده به عظمت وجودشان پی برده ام".

ویلیامز جکسون (Williams Jackson ) دانشمند آمریکائی نویسنده کتاب " ایران گذشته و کنونی"

   The Ancient and New Persia در یک قسمت این کتاب نوشته: “همانطور که ایران قدیم زردشت و مانی و میترا را به جهان داد ایران کنونی حضرت باب و حضرت بهاءالله را به جهانیان داده. گرچه دولت و ملت ایران از روی جهالت حضرت باب را تیر باران و بابیان را به وضع فجیعی قتل عام نمودند و حضرت بهاءالله را تبعید و آواره کشورهای دیگر کردند معذلک اکنون میلیونها نفر در پنج قطعه عالم به دین بهائی گرویده و برای بزرگی نام حضرت بهاءالله معابد بزرگ ساخته اند. یکی از آنها در آمریکا در کنار دریاچه میشیگان ساخته شده بنام معبد نور نامیده شده ... آیا این نفوذ کلام دلیل بر حقانیت نیست؟ "

ارنست رنان (Ernest Renan ) زبان شناس و مورخ فرانسوی و عضو آکادمی و پرفسور زبان عبری در کالج دو فرانس، در کتابی بنام " زندگی مسیح" La Vie De Jesus  مینویسد: " در زمان آخر هنگامی که دوره امتحانات الهی به آخر رسید بهشت حقیقی که ظهور موعود کلی خداست صورت خواهد گرفت. مومنین به این ظهور بسیار صاف و پاکدل میباشند ... یک ملت – یک زبان – یک قانون و یک دولت جهانی در سایه دستورات این دین بوجود آمده. اختلافات و تعصبات را از میان بر خواهد داشت. این تأسیسات جهانی بوسیله دو پیغمبر ایرانی حضرت باب و حضرت بهاءالله تأسیس و تمدن تازه بوجود خواهد آمد ...".

گرینوسکایا ( Grinevskaya) نویسنده روسی که پس از مسافرت به فلسطین و عکا حضرت عبدالبهاء را شناخت در مراجعت دو کتاب نوشت: یکی " از پطروگراد تا عکا" و دیگری " باب و طاهره". کتاب دوم به شکل پیش اپرا نوشته شده و کمپوزیتور معروف روس اورلوف Orlov)) آن را بازی کرده و روزنامه ها مقالات متعدد در شرح و بسط آن منتشر نمودند (تولستوی از خواندن این روزنامه ها با دیانت بابی و بهائی آشنا شد). گرینوسکایا مینویسد: " پیشگوئی های حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء که راجع به وضع فعلی جهان نوشته اند ثابت می نمایند که این آئین از طرف خدا بوده و دستورات آنها برای بهبود و ترقی اجتماع بشری است ...".

جرج فوت مور ( George Foot More) فیلسوف و عالم الهیات آمریکائی که مدتها استاد دانشگاه هاروارد بوده در کتابی بنام " تاریخ ادیان" مینویسد: " زرتشت در دینکرد وعده داده بود که ملکوت خدا با دست عظمت و جلال بیهمتا در زمین مستقر خواهد شد. حضرت بهاءالله در سال 1863 خود را بنام رجعت زرتشت به عالمیان معرفی نمود و اظهار داشت که مأموریتش استقرار ملکوت خدا بر زمین میباشد. دیانت بهائی دینی است جهانی و طرفدارانش از مخالفان سر سخت جنگ و بیسوادی و فقر و عقب افتادگی میباشند. بهائیان برای استقرار صلح بین المللی و با سواد کردن بیسوادان در کشورهای در حال رشد زحمت بسیار میکشند. هر کجا بهائیان راه میابند مدارس ابتدائی تأسیس مینمایند و خواندن و نوشتن را به بومیان یاد می دهند ...".

پروبست ( Probst) پزشک فرانسوی و استاد دانشکده علوم اجتماعی در روزنامه  " پیام"

 ( Le Message) شماره 12 فوریه 57 مینویسد: " حضرت باب و حضرت بهاءالله و همینطور حضرت عبدالبهاء موسسین دیانت بهائی خیلی قبل از آن که اولیاء امور جهان متوجه اهمیت این موضوع حیاتی شوند و خیلی قبل از جنگهای بین المللی یعنی خیلی پیش از این که حتی فکر وحدت عالم انسانی در دماغها تولید شده باشد آن را واضحا بیان فرموده اند مثلا در سورة الملک میفرمایند: (ترجمه)

ای بزرگان عالم، متحد شوید زیرا به اتحاد شما طوفان اختلافاتی که فعلا شما و ملتهایتان را از یکدیگر جدا مینماید تسکین خواهد داد ... اگر یکی از دولتها بفکر استفاده از اسلحه و به خیال جنگ افتد فورا تمام شما بر ضد او قیام نمائید زیرا این عمل عین عدالت است ...    

نباید تصور کرد که این پیشگوئی از نظر اولیاء امور مخفی و مستور مانده باشد زیرا سالهای پیش از جنگ حضرت بهاءالله از عکا یعنی از زندان خود الواحی بنام هر یک از سلاطین و ملوک جهان نازل و ارسال داشته و این تعلیمات عالیه در تمام نقاط عالم علی الخصوص در آمریکا بررسی گردیده و مورد دقت مسئولین امور قرار گرفته است.

حضرت بهاءالله پیشگوئی فرمودند که یک محکمه کبرای بین المللی باید تشکیل گردد تا جمیع اختلافاتی که بین دول و ملل عالم تولید میشود بموجب عدالت و حق رسیدگی نموده حل و فصل دهد تا منجر به جنگ نشود ...".

دیوید ارل ( David Earl) در روزنامه کامون کوز Commun Cavse شماره 402 سپتامبر 1950 مینگارد: " تعلیمات دیانت بهائی مبنی بر حکومت بین المللی موقعی توسط حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء نوشته شده بود که هیچکس در این مورد اصلا فکر هم نمیکرد".

رنگرین  و  استورم ( Ringgreen and storm)  دو استاد الهیات آلمانی در کتابی بنام  " ادیان دنیا"     La Religion Du Monde مینویسند: دین بهائی که بوسیله حضرت بهاءالله تأسیس یافته دینی است جهانی و صلح دوست که اساس آن محبت – برادری بین جمیع ملتها و نژادهای جهان است ...".

والانتین چیرول ( Valentine Tchirole) مخبر روزنامه تایمز لندن در کتابی بنام ایران و هندوستان (Persia and India ) مینویسد: " دیانت بهائی آخرین امید بشر برای استقرار صلح و وحدت نوع انسان می باشد ...".

آرمنیوس وامبری ( Armenius Vambery) پرفسور دانشگاه بوداپست، مجارستان، در نامه ای به حضرت عبدالبهاء که در روزنامه مصر در سال 1913 چاپ گردید مینویسد: " ... دیانت بهائی یگانه وسیله ای است که ملجأ و پناه نوع انسان است...".

کوآپریشن (Cooperation) روزنامه سوئیس در شماره 27 آوریل 1955 مینویسد: " حضرت بهاءالله مبشر سازمان ملل در سال 1817 در طهران متولد و به سال 1892 در شهر عکا رحلت نمود. تعلیمات عالیه برای جامعه بشری از خود بیادگار گذارده که اساس آن وحدت عالم انسانی میباشد. حضرت بهاءالله را اگر بخواهیم بنام حقیقی بنامیم باید او را پیشرو و پیش آهنگ سازمان ملل بدانیم. پروگرام این دین مساوات – محبت – اخوت بین جمیع اقوام و ملل عالم میباشد ...".

مارسی ماگزین ( Marseille Magasin ) در شماره 59 خود مینگارد: " واقعه عجیبی از حضرت عبدالبهاء نقل شده به سال 1911 هنگامی که در پاریس بوده آن را به سفیر ژاپن گفته است. پس از ایراد خطابه هنگامی که از کلیسای وانگر خارج میشدند رو به سفیر ژاپن کرده فرمودند نیروی فوق العاده خطرناکی موجود است که قدرت انهدام تمام زمین را دارد. من از خدا رجا مینمایم که قبل از اینکه انسان کاملا روحانی گردد موفق به کشف این نیرو نشود تا بتواند آن را در راه خدمت به صلح مصرف کند نه در راه جنگ ... . سی سال بعد این پیشگویی تحقق یافت، عکس العمل آن هنگامه و قتل عام اتمی هیروشیما و ناکازاکی بود. خوانندگان گرام از خود سؤال خواهند کرد که چرا حضرت عبدالبهاء این پیشگویی را فقط به سفیر ژاپن فرموده اند؟ آیا شخص دیگری نبود؟ تحقق این قضیه در هیروشیما گواه منبع علم الهی ایشان است ...".  

توماس ادیسون (Edison ) مخترع آمریکائی که در سال 1912 حضرت عبدالبهاء را در نیویورک ملاقات نمود، راجع به این موضوع مینویسد: " ملاقات این شخص بزرگوار به من فهماند که تمام اختراعاتی را که من کرده ام بعلت وجود عبدالبهاء در جهان و بمنظور پیشرفت و ترقی سریع دیانت بهائی بوده است ...".

شیخ محمد عبده ( Abdou ) شخصیت بزرگ مصری رئیس جامع الازهر، که در سال 1906 حضرت عبدالبهاء را در بیروت زیارت نمود، خطاب به کنت دوساسی مینویسد ( نقل از کتاب خاطرات کنت دو ساسی  Les Memories de Socy ): " ملاقات حضرت عبدالبهاء برای من از دیدن بزرگترین فیلسوف عالم مفید تر بود. من هیچکس را تا به حال به فطانت و ذکاوت و علم و قدرت حضرت عبدالبهاء ندیده ام او عالم سر و الخفیات است و اسرار قلوب را می داند و جواب می گوید ... به من ثابت شد که روح القدس در وجود او متمرکز میباشد. علم او لدنی و قدرت او الهی است...".

خلیل جبران ( Khalil Jabran ) نویسنده معروف مصری در کتاب " پیامبر" مینویسد: " هنگامی که به حضور حضرت عبدالبهاء مشرف شدم احساس کردم که برای نخستین بار در زندگی ام شخصی را دیدم که از وجودش روح القدس تجلی مینمود ...".

لی مک کلونگ ( Lee Mac Clung ) وزیر دارایی آمریکا که در منزل روزولت ( رئیس جمهور آمریکا) حضرت عبدالبهاء را دیده بود احساسات خود را چنین بیان کرد: " من همین که به ملاقات ایشان رسیدم احساس کردم که در حضور پدر آسمانی میباشم ...". 

هربرت یوتنام رئیس کتابخانه کنگره آمریکا مینویسد: " تأثیر شدیدی که خاطره عبدالبهاء در من گذارده، بزرگواری و شرافت فوق العاده و غیر قابل وصف است ... قیافه مبارک بسیار موقر و آرام، و از خطوط سیما آثار تفکر و تعمق عظیم و مسئولیت بزرگ نمایان ... من تاکنون احدی را مانند عبدالبهاء بصیر در فلسفه حیات ندیده ام ...".

همچنین، در تشییع جنازه مبارک حضرت عبدالبهاء که در روز 29 ربیع الاول 1304 هجری مطابق 29 نوامبر 1921 واقع گردید جمعیتی حدود 10 هزار نفر اهل حیفا و رجال و حکام و کنسول های خارجه در این مراسم حضور داشتند و نطقهای غرائی ادا شد. آقای یوسف خطیب نماینده مسلمین در مقابل آن جمعیت عظیم چنین بیاناتی ایراد نمود: " ... نظر براست کنید نظر بچپ نمائید نظر به شرق و غرب نمائید ببینید چه عظمت و جلالی غیبت نموده و چه پایه بزرگ صلحی منهدم شده، چه لبهای فصیحی خاموش گشته. وا اسفا قلبی نیست که از غم این مصیبت دردناک نیست و دیده ای نیست که پر سرشک نیست. وای بحال فقرا احسان از آنها مقطوع شد، وای بحال یتیمان که پدر بزرگوارشان از دست رفت... بر هر قلبی اثری دائمی گذاشت و بر هر زبانی ذکر خیری عظیم ...".

و یکنفر از مسلمین مفتی حیفا چنین تکلم نمود: " ... ایادی احسانش در راه خدمت به انسانیت و تاریخ حیات غرایش که مملو از نیکی و مبرات است منکری ندارد مگر کسیکه خداوند چشم قلبش را کور و نابینا کرده باشد. ای راحل مکرم به بزرگواری زندگی فرمودی، در عین عظمت صعود کردی. این منظر عظیم و این موکب مهیب دلیل واضحی بر بزرگواری تو است چه در حیات و چه در ممات. ای که از بین ما پنهان شدی ای رهنمای بشر پس از فقدان قائد با سخاوت رئوف، فقرا به که متوجه شوند؟ حامی بیوه زنان، گرسنگان و یتیمان که خواهد بود؟ ...".

( ترجمه و نقل از جریدة النفیر چاپ حیفا شماره 2889 مورخه 6 ربیع الثانی 1340 هجری)

منابع مورد استفاده برای تهیه این مقاله:

عقائد بعضی از دانشمندان جهان درباره دیانت بهائی، تألیف دکتر محمد علی برافروخته

نظر اجمالی در دیانت بهائی، تألیف احمد یزدانی

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 11:4 |

 

از طريق تبليغات زيادي كه شده بود متوجه شدم كه خانم مهناز رئوفي قصد دارند به شهر ما بيايند اين موضوع را به فال نيك گرفتم چون مدتي بود با تمام وجودم مي خواستم ايشان را از نزديك ملاقات كنم وچون ايشان به هيچ كدام از ايميل ها و پاسخ هاي ارسالي من جوابي ندادند گفتم با يك ملاقات رو درو مسائل كمي بيشتر مشخص خواهد شد به محل بر گزاري جلسه سخنراني ايشان رفتم ومتوجه شدم كه عصر ايشان براي سخنراني تشريف مي اورند به همين دليل به مسئولين حراست محل مراجعه كرده گفتم قدم ايشان مبارك است ولي لازم است به همان نسبتي كه ايشان وقت دارند كه از محيط سالن براي تهمت زدن به جامعه بهائي  استفاده ببرند حقوق شهروندي من حكم ميكند  بتوانم از اعتقادات خودم در مقابل تهمت هاي ايشان دفاع كنم اگر در كشور به فرد يا گروهي انواع اتهامات از طريق راديو تلويزيون ورسانه ها گفته شود وان شخص يا گروه نتوانند از خود دفاع كنند پس چگونه حقيقت روشن مي شود؟ مسئولين حراست هر يك به گونه اي گفتند حق با شماست ولي ما اطلاعي نداريم لطفا به  ارشاد برويد تا متوجه موضوع بشويد. من نيز همين كار را كردم ومسئولين ارشاد نيز گفتند به ارشاد ربطي ندارد و يك مرد جوان روحاني داخل اتاق شد وگفت من وديگر دوستانم اين دعوت را انجام داده ايم وكارمند اينجا نيستم ضمنا در اين كشور هر كسي حق دارد نظرات خود را بگويد شما نيزحق داريد... ولي مسئول ارشاد وسط حرف او امده گفت چون شما اسمتان در قانون اساسي نيامده حق نداريد از ميكرفون انجا استفاده كنيد يا همايش داشته باشيد ويا تبليغ كنيد ويا ... گفتم پس حتما ديگران آزادند هر چه خواستند توهين بي سند بكنند وما نيز دفاع نكنيم ؟اوگفت : شما سياسي وجاسوس هستيد. من گفتم عزيز من بهائيان هرجا بروند سرشان را بالا گرفته با افتخار مي گويند بهائي هستند وحاضرند براي همين صداقت خود سر وجانشان وتحصيلات دانشگاهي خود را از دست بدهند چگونه وقتي كه من اعلام مي كنم بهائي هستم شما به من اطمينان ميكنيد واسناد محرمانه به من ميدهيد ؟اصلا با عقل ومنطق شما منطبق است كه مسئولين به شخصي كه خود را بهائي معرفي مي كند راحت وازادانه اطلاعاتي مناسب براي جاسوسي بدهند ؟ ولي ايشان گفتند اين بحث ها به اينجا ربطي ندارد ودر اين اتاق نيز نبايد اين حرفها زده شود من نيز مي خواهم درب اتاق را باز كنم چون ارباب رجوع دارم نمي توانيم اين حرف را ادامه بدهيم 

تا زمان سخنراني بي قراري مي كردم خوشحال واميدوار بودم اينكه تا شب مي توانم با خانم رئوفي ملاقات كرده ويك يك مطالب ايشان را پاسخ داده ودلايل نفرت ايشان را بفهمم  واين نفزت را  به اشتي برسانم در جلسه حضور پيدا كردم ومسئول حراست ارشاد نيز نزديك درب ايستاده بود كمي با هم حرف زده شوخي كرديم ومن داخل سالن شدم در بين جمعيت متوجه شدم تعداد زيادي از بهائيان نيزدر جلسه حاضر هستند  سخنراني بعد از مدت زيادي مقدمه چيني وسرود وشعر و نشان دادن فيلمي شروع شد خانم رئوفي  نيز همانگونه كه قبلا حدس زده بودم مطالب تكراري كيهان را بدون جا انداختن حتي يك خط تكرار مي كردند .

در بين صحبت هاي خانم رئوفي با وجودي كه قبلا نيز نوشته بودند به شدت نگران شدم اينكه شايد يك دسيسه جديدي در جريان است (ايشان فر مودند: من نامه هاي تهديد به مرگ دريافت ميكنم براي من شهادت افتخار وارزوست ....)البته اينكه اين حرف نيز مانند ديگر گفته هاي ايشان دروغ است  شكي نيست ولي اگر اين جمله به ايشان ديكته شده باشدچه ؟؟ اينكه  هر موقع  كاربري خانم رئوفي  برايشان  تمام شد ايشان را به قتل رسانيده و مانند انفجار حسينيه شيراز  بگويند كار بهائيان بوده كمي براي من نگران كننده است اما توكلم به خداست وايقان دارم به اينكه تمام دسيسه هاي عليه امر مبارك به راحتي نقش بر اب مي شود

كنار  يكي از روحانيون  بهائي ستيز كه مديريت گروه ونيز تشكيل ان جلسه را عهده دار بود و نيز از چندين سال قبل تا به حال با هم ارتباطي دوستانه داشتم رفتم وگفتم دو موضوع خانم رئوفي را مي توانيم همينجا  بر رسي كنيم اينكه ايشان مي فر مايند : خادمين وسران بهائيان تمام بهائيان از ارتباط با من وخواندن كتاب هاي من شديدا ممنوع كرده اند...

 شما مي توانيد مشاهده كنيد كه ده در صد حاضرين در جلسه بهائي هستندوهرگز خادمين جامعه بهائي بهائيان را ممنوع نمي كنند  ايشان با لبخندي گفتند: بله خودم متوجه شدم ادامه دادم كه دوم اينكه فر مودند سران بهائيت من را از فاميل واشناها جدا كرده اند الان در جلسه اقوام او حاضرند اگر ايشان مايل باشند ميتوانند  ضمن ملاقات با انان  حتي شب براي شام به منزل اقوامشان  بروند.  در ضمن  امروز با يكي از همكاران شما صحبت كردم وايشان به من قول دادند كه ملاقاتي با حضور خانم رئوفي وشما داشته باشيم ،ولي ان مرد روحاني   گفتند:  امكانش وجود ندارد.هر چه پرسيدم چرا فقط ايشان ميگفتند نمي شود .

 

 سخنراني تمام شد وقرارشد پانزده دقيقه خانم رئوفي پاسخ به سوالات كتبي را بدهند ناظم جلسه گفت اولين سوال اينكه :مگر قبله  اول مسلمانان رو به اسرائيل نبوده واين يعني مسلمان نيز اسرائيلي هستند ؟ ايشان خنديده گفتند مثل اين كه در جمع بهائي نيز حضور دارد چون اين سوال بهائي ها است... قبله رو به بيت المقدس بوده ونه اسرائيل در ضمن قبله شما قبر بهاست وناظم گفت: سوال دوم اينكه هر ديني يك محدوديتهائي دارد مگر اسلام محدوديت ندارد ؟

خانم رئوفي پاسخ دادند: چرا محدوديت دارد ولي اين محدوديت را خدا اورده نه يك شخص ويا رهبران بهائي

 در دلم شور عجيبي بود كه بلند شده اين حرفهاي ايشان  را پاسخ بدهم ولي تعاليم بهائي مانع مي شد چه كه يك بهائي راضي به تخريب يك شخصيت ان هم در يك محيط عمومي نمي شود .

ناگهان ناظم علي رغم حرف قبلي خود مبني به زمان پاسخگوئي در حالي كه كمتر از دو دقيقه گذشته بود  با نگاهي به مجموع سوالات اعلام كرد كه چون در بين حاضران اقايون روحاني  هستند كه پيش نماز هستند ونزديك نماز است جلسه خاتمه مي يابد.صلوات بفرستيد

 

متوجه همان روحاني مدير گروه شدم دوباره نزد او امده وبا هم كنار  ابسرد كن رفتيم ايشان گفتند اول من آب مي خورم چون شما نجس هستيد... خنديده گفتم يك كافر درچه صورت پاك مي شود؟ غير از اين است كه بايد شهادتين را بگويد تا ديگر نجس نباشد شما همينجا بايستيد من تا فردا هزار بار شهادتين را مي گويم اقا دست برداريد يك بهائي از كودكي هم واحدانيت الهي را قبول دارد وهم رسالت حضرت محمد را ،

ايشان بدون پاسخگوئي به من گفتند من اگر به جاي اطلاعات بودم اول تو را وبعدا  همه شما ها را دستگير ميكردم و بعدا هم ...من هم خنديده گفتم از دوحالت خارج نيست ياوزارت  اطلاعات بهائي  است يا اينكه بهائيان گناه كار نيستند حال كدام يك از اين دو موضوع را مي پذيريد ؟چون من نيز مانند اكثر بهائان بازداشت وبعد از مدتي ازاد شدم  ايشان بدون پاسخگوئي گفتند من ديرم شده بايد بروم ، من باز در خواست ملاقات خودم را تكرار كردم وايشان نيز جواب منفي خود را تكرار كرده رفتند.

 دربها بسته شد وچراغهاي سالن وحياط يكي يكي خاموش مي شد ومن چاره اي نداشتم كه با ان كوله بار اميد نا اميد شده از انجا خارج شوم بدون اينكه حتي بتوانم خانم رئوفي را از نزديك ملاقات كنم ويا حتي شماره تلفن ايشان را بگيرم  ولي با همه اين اتفاقات  امروز درس بزرگي اموختم اينكه متوجه شدم  پيله اي كه ايشان در سخنراني ونوشته هايشان بارها به ان اشاره ميكنند  يعني چه وچگونه به وسيله ان پيله حفاظتي ايشان را از يك ملاقات رو درو خواسته ويا ناخواسته محروم مي كنند،البته درس تكراري ديگري رانيز  بار ديگر اموختم كه مفهوم ازادي بيان در كشورم  يعني اينكه يك گروه خاص فقط ازادند هر چه مي خواهند دروغ بگويند وتهمت بزنند وگروهي كه مورد اتهام قرار گرفته اند كاملا ازادند كه ان اتهامات را بشنوند يا نشنوند .

   

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 19:14 |

خانه و وسائل نقليۀ بهائيان ايران هدف آتش‌سوزى‌هاى عمدى قرار گرفت

خانه و وسائل نقليۀ بهائيان ايران هدف آتش‌سوزى‌هاى عمدى قرار گرفته‌اند

 ٢٨ ژوئيه ٢٠٠٨ برابر با ٧ مرداد ١٣٨٧

سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى

آتش زدن عمدى خانه‌ها و وسائل نقليۀ بهائيان در ايران تازه‌ترين روش اِعمال خشونت بر عليه آنهاست.

بانى دوگال نمايندۀ ارشد جامعۀ جهانى بهائى در سازمان ملل، گفت: "در ساعات اوليه بامداد هيجدهم ژوئيه خانۀ مسكونى خانوادۀ شاكر در كرمان طعمه حريق شد. اين حادثه تنها چند هفته پس از آن رخ داد كه اتومبيل اين خانواده بعد از دریافت تلفن‌های مکرر تهدیدآمیز، به آتش كشيده شد."

وی افزود: "همانطور كه بنا به تجربه‌هاى قبلى انتظار مى رفت، مسئولانى كه به پروندۀ اين آتش سوزى رسيدگى مى‌كردند نشانۀ‌هاى بديهى عملياتى مشكوك در اين آتش سوزى از جمله صداى انفجار را نديده گرفتند و حادثه را ناشى از اختلال و اتصال برق اعلام كردند."

به گفته خانم دوگال در پانزده ماه گذشته بهائيان ايران هدف حداقل دوازده مورد آتش‌سوزى عمدى بوده‌اند. ایشان وقایع زیر را به عنوان مثال بیان کردند:

§         روز پانزدهم ژوئيه در ويلاشهر چند فقره كوكتل مولوتف به حيات خانۀ خسرو دهقانى و همسرش دكتر هما آگاهى پرتاب شد. اين حوادث فقط چند ماه پس از آن رخ داد كه دكتر آگاهى به خاطر تهديدهاى افراد ناشناس در ارتباط با بهائى بودن او مجبور شد مطب خودش را در نجف‌آباد، كه ٢٨ سال بود در آنجا به طبابت اشتغال داشت، تعطيل كند.

 

§         در روز بیست و پنجم ژوئیه، اتومبیل یک بهائی سرشناس در رفسنجان، واقع در استان کرمان، توسط دو موتور سوار به آتش کشیده شد. چندی پیش صاحب اتوموبیل، سهیل نعیمی، و 10 خانوادۀ دیگر از بهائیان رفسنجان نامۀ تهدید‌آمیزی از طرف گروهی که خود را نهضت ضد بهائیت جوانان رفسنجان می‌نامد دریافت کردند. از جمله تهدیدهای این نامه اعلام جهاد بر ضد بهائیان بوده است.

 

§         در روز دهم ژوئن، آلاچیق بیرونی در حیاط منزل آقا و خانم موسوى، زوج بهائى مسنى كه در دهکدۀ تنگريز واقع در استان فارس زندگى مى‌كنند، با آتشى كه بر اثر ريختن بنزین افروخته شده بود، ساعت ١:١۵ بعد از نیم شب به كلى از ميان رفت. خانم و آقاى موسوى و دو پسرشان كه در نزديكى اين بنا خوابيده بودند، تصادفاً در موقع انفجار بشكه بنزینی كه براى شروع اين آتش‌سوزی استفاده شده بود، از خطر جراحت در امان ماندند.

 

خانواده موسوى معتقدند عامل اين آتش سوزى گمان مى‌كرده كه همۀ آنها در آلاچیقی كه به آتش كشيده شد خوابيده‌اند. آقاى موسوى بر عليه كسى كه به گمان او عامل اين آتش سوزى بوده رسماً شكايت نمود اما مقامات مربوطه به اين عنوان كه اين شخص به قرآن سوگند خورده كه در اين كار دست نداشته از پيگيرى اين پرونده خوددارى كردند. خانواده موسوى به حرمت قرآن مجید از شكايت خودشان صرف نظر كردند.

 در چهارم آوريل خانه يك بهائى در بابلسر در شمال ايران به آتش كشيده شد.

 در ماه فوريه در شيراز يك تاجر ۵٣ ساله در خيابان مورد حملۀ افراد ناشناسى قرار گرفت كه او را به درختى زنجير كردند، بر رويش بنزين ريختند و كوشيدند با پرتاب كبريت‌هاى روشن او را آتش بزنند.

§         در همان ماه فوريه در شيراز تلاش‌هاى ديگرى نيز براى آتش زدن يك خانه و وسائل نقليۀ بهائيان صورت گرفت.

 

§         در روز اول مه ٢٠٠٧ خانۀ عبدالباقى روحانى در روستاى ایول در مازندران بر اثر آتش سوزى عمدى از بين رفت.

§         در كرج، بخش اختصاص داده شده به بهائيان در يك گورستان به آتش كشيده شد.

 

خانم دوگال در اشاره به دستگيرى هفت عضو هيأت مسئول امور اوليۀ جامعۀ بهائيان ايران در ماه‌هاى مارس و مه سال جارى گفت: "حملات اخير ادامۀ تلاش مقامات مملكتى براى محروم كردن جامعۀ بهائيان ايران از رهبرى آن است." اين هفت نفر همچنان بدون اتهام مشخص و محروم از تماس با وكيل و خانواده‌هايشان در زندان اوين گرفتار هستند.

خانم دوگال افزود: "بهائيان در سراسر جهان ناظر تشديد خشونت‌ها در ايران هستند و ترس آنها از اين كه برنامه‌اى منظم در جهت آزار بهائيان در اين كشور به جريان افتاده روز به روز تقويت مى شود."

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 21:48 |
د
+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 19:15 |

انتخاب زيارتگاه بهائيان به عنوان ميراث جهانى

شهر كُبك

٨ ژوئيه ۲٠٠٨

سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى

یك کميته سازمان ملل در نشستى در شهر كُبك در كانادا دو زيارتگاه بهائى را داراى ’ارزش والاى جهانى خواند و آنها را به عنوان بخشى از ميراث فرهنگى بشريت شناخت.

تصميم امروز كميسيون ميراث جهانى يونسكو به معناى آنست كه دو مكان مقدس بهائيان —يعنى آرامگاه‌هاى مؤسسين اين آئين— به فهرستى از اماكن شناخته‌شدۀ بين‌ المللى مانند ديوار چين، اهرام مصر، تاج‌محل و استون‌هنج (stonehenge) افزوده شد.

زيارتگاه‌هاى بهائى نخستين اماكن مرتبط با يك آئين دينى تازه تولد يافته هستند كه به فهرست يونسكو، نهاد آموزشى، علمى و فرهنگى سازمان ملل متحد، افزوده شده‌اند.

اين دو زيارتگاه يكى در نزديكى بخش قديمى عكا— كه خود بخشى از ميراث جهانى است— و ديگرى در كوه كرمل در حيفا آرامگاه مؤسسين آئين بهائى، حضرت باب و حضرت بهاءالله، هستند.

بهائيان معتقدند كه حضرت باب و حضرت بهاءالله هر دو پيامبران الهى هستند و آرامگاه اين دو زيارتگاه جامعۀ پنج ميليون نفرۀ آنهاست. آرامگاه حضرت بهاءالله قبلۀ بهائيان جهان است و از اين نظر قابل مقايسه با ديوار ندبه در بيت المقدس براى يهوديان و خانه كعبه براى مسلمين است.

حضرت بهاءالله در ايران به دنيا آمد و بعداً به عكا كه در آن زمان بخشى از امپراطورى عثمانی بود تبعيد شد و در سال ۱٨٩۲ در همان جا درگذشت. حضرت باب در سال ۱٨۵٠ در ايران تيرباران شد و بقاياى جسدش بعدها براى خاكسپارى به حيفا منتقل شد.

اين دو آرامگاه به خاطر باغ‌هاى زيبائى كه آنها را احاطه كرده قابل توجه هستند. در طراحى اين باغ‌ها عناصرى از فرهنگ‌هاى گوناگون در هم آميخته شده‌اند. غير از زائران بهائى، سالانه صدها هزار بازديد‌ كننده‌های دیگر از اين باغ‌ها ديدن مى‌كنند.

آلبرت لينكلن، دبيركل جامعۀ بين المللى بهائى، گفت: "ما از تصميم يونسكو در شناخت اماكن مقدس ديانت بهائى استقبال مى‌كنيم. ديانتى كه طى ۱۵٠ سال از جمعيتى كوچك در خاورميانه به يك جامعه جهانى با پيروانى در تقريباً تمامى كشورها تبديل شده است."

فهرست ميراث جهانى را يونسكو در سال ۱٩٧۲ براى شناسائى و حفاظت "ميراثهاى فرهنگى و طبيعى با ارزشهاى والاى جهانی" ايجاد كرد.

تا به حال ۱٨۴ كشور معاهده ميراث جهانى را كه معيارهاى كلى انتخاب اين اماكن را تعيين مىكند امضا كردهاند و بيش از ٨۵٠ محل از جمله اماكن طبيعى مانند سرنگتى در آفريقاى شرقى و آبسنگهاى بزرگ مرجانى در استراليا به موجب آن به ثبت رسيدهاند. كميتۀ ميراث جهانى از ۲۱ كشور امضا كنندۀ عهدنامۀ ميراث جهانى تشكيل مى شود. اين كميته هرسال در كشورى كه رياست كميته را برعهده دارد تشكيل جلسه مىدهد. رئيس امسال اين كميته دكتر كريستينا كمرون از كاناداست و اجلاس آن در شهر كبك برگزار مىشود كه خود يكى از ميراثهاى جهانى است و امسال چهارصدمين سال تولدش را جشن مىگيرد.

 

 

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 12:2 |
 زنان در عصر قاجار وظهور دیانت بابی و بهائی
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 9:58 |

تساوی حقوق زنان و مردان

آنچه که در روزهای اخیر باب گفتگو شده است و هر کس از هر گوشه و کنار بر مبنای دیدگاه های خود، به تحلیل آن می پردازد
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 19:35 |

 

جنسیت و زن - قسمت اول

از جمله تعاليم ديانت بهائي تساوي حقوق رجال و نساء مي باشد . در امر بهائي بين زن و مرد در مقام انساني و كليه حقوق فردي و اجتماعي و روحاني و علمي مساوات كامل برقرار است و هيچيك از دو جنس بر ديگري برتري ندارد. اگر چه ديانت بهائي معتقد نمي باشد كه زن و مرد در ويژگي ها و خصوصيات رواني ، عاطفي و اجتماعي كاملا مانند هم مي باشند ليكن معتقد است كه اين تفاوتها علت برتري و يا فروتري يك جنس بر ديگري نمي باشدو در عين حال معتقد است كه وجود  هر جنس مكمل جنس ديگري مي باشدو بنابراين نقش هر يك مي تواند تا حدودي متفاوت باشد . حضرت عبدالبهاء مي فرمايند: ْ در قوا و عملكرد هر يك مكمل ديگري مي باشد . ْ (1)   بنا براين تساوي حقوق رجال و نساء بر اساس شباهت و همانندي كامل زن و مرد بنا نمي گردد ولكن اين امر علت آن نيز نمي گردد كه هر كس بزعم خوي براي هر يك از دو جنس حقوق و وظايفي معين نموده و همچنين از حقوقي نيز ايشان را به بهانه عدم مناسبت با ويژگي هاي ذاتي محروم نمايد.ديانت بهائي معتقد است تنها پس از ارائه فرصت هاي برابر به هر دو جنس است كه مشخص مي گردد تفاوتهاي دو جنس در كجاها نقش ايفاء مي نمايد و بشريت حق ندارد فرصت ها را از زنان گرفته و در نتيجه ادعاي عدم قابليت در ايشان بنمايد و نكته ديگر در همين رابطه كه در ادامه مقاله به تفصيل به آن پرداخته مي گردد آنكه تعيين ويژگي هايي به جهت مرد يا زن اگر چه تا حدودي بيانگر نوعي ثبات مي باشد ولكن نمي توان امكان هر گونه تغییر در این ويژگي ها در طول تاريخ و در هر فرد انساني بالكل ممتنع دانست . هر مرد مي تواند ويژگي هاي ممتاز زنانه را در خود تقويت نمايد و هر زن نيز مي تواند ويژگي هاي خوب مردانه را كسب نمايد. اين امر درباره كل اجتماع نيز صادق است . اجتماع ، زماني مي تواند كاملا بر اساس ويژزگي هاي مردانه بنا گشته باشد و يا بالعكس و زماني نيز مي تواند امتزاجي از ويژگي هاي زن و مرد باشد  بگونه اي كه اين امتزاج انسان را به تعادل و كمال خويش رهنمون گردد .بنا براين هر جا در مقاله صحبت از ويژگي هاي مردانه و زنانه مي گردد منظور ويژگي هاي غير قابل انفكاك از مرد و زن نمي باشد بلكه منظور آنكه اين ويژگي ها در مقطعي از تاريخ در هر يك از دو گروه زن و يا مرد داراي شدت وحدت بيشتري مي باشد . به همين جهت منسوب به مرد و يا زن مي گردد. قدرت طلبي اگرچه ويژگي مرد ذكر مي شود ولكن منظور آن نمي باشد كه زنان بالكل فاقد اين ويژگي ها هستند و همچنين منظور آن نمي باشد كه در مردان قدرت طلبي ذاتي بوده و در هيچ مقطعي از تاريخ از او جدا نخواهد گرديد بلكه منظور آن مي باشد كه در مقطعي از تاريخ كه ما در آن قرار داريم به جهت شرايط اجتماعي ، فرهنگي ، تربيتي و رواني ، مردان داراي نسبت بيشتري از ويژگي قدرت طلبي هستند و به همين جهت اين صفت تداعي گر ويژگي هاي مردانه مي باشد . مقاله اي كه در ادامه مي آيد شرحي است بر تعليم تساوي حقوق رجال و نساء در ديانت بهائي   ،‌آنگونه كه نويسنده فهم نموده است .

xy   فرمول كروموزمي مرد و xx فرمول كروموزمي زن مي باشد . اين كروموزوم ها علت تعيين ويژگي هاي جنسي در مردو زن مي باشند. آنچه در منظر اول مرد را مرد و زن را زن مي نماياند تفاوت هاي جنسي آن دو مي باشد ولكن در عين حال بسيارند افرادي
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 16:34 |

    روش اجراء کمپین

 

 

از طریق برگذاری سمینارها و جلسات بحث و گفتگو در تالارها و فرهنگسراها،ارسال جزوه اموزش حقوقی،دوره های اموزش داوطلبان در بخش "چهره به چهره"از طریق کارگاههای اموزشی،چاپ فرمهای مخصوص برای یکدست شدن همه امضاها و ... می باشد .در ضمن یک سیستم مالی نیز برای اخذ کمکهای مالی به نهضت و ثبت و انجام مراحل لازم حسابداری نیز وجود دارد تا کمکهای حداقل 5000 تومانی را سازماندهی نماید.واضح است که این جریان،دارای یک سازمان منظم است و مهمتر اینکه هیچیک از موارد فوق به شکل مخفیانه،سری ،زیر زمینی و بدور از اطلاع دولت انجام نمی گیرد.نه تنها اعضای اصلی و مشهور این حرکت،چهره های شناخته شده ای مثل خانمها شیرین عبادی(رئیس کانون مدافعان حقوق بشر وبرنده جایزه صلح نوبل)،سیمین بهبهانی(شاعره معاصر و معروف)،شهلالاهیجی(نویسنده،مترجم ،ناشر و برنده جایزه معتبر و جهانی آزادی نشر)، و اقایان بابک احمدی (مولف و پژوهشگر)،فریبرز رئیس دانا(اقتصاد دان و پژوهشگر مسائل اجتماعی و سیاسی) و ناصر زرافشان (وکیل مشهور و برنده جایزه بزرگ انجمن قلم امریکا)و شماری دیگر از مشاهیر عرصه های مختلف علم و هنر و سیاست می باشند بلکه اسامی دیگر فعالان نیز در اینترنت و سایت اختصاصی کمپین ،منتشرشده و انها در جلسات علنی سخنرانی و بحث کرده و از مواضع خود دفاع می کنند.حتی فعالان مشهور مذهبی نیزاز اصول نظری این حرکت دفاع کرده اند بنا بر این واضح است که دولت کاملا از وضعیت انها با خبر است و اصولا انها تلاشی در جهت مخفی کردن اقدامات خود انجام نمی دهند و شاید نیازی هم به این کار نمی بینند.لذا ،اگر چه مواردی مانند دستگیری بعضی از جمع کنندگان امضاء،دستگیری و محکومیت برخی دیگر،فیلتر کردن سایت های مربوطه واظهار نظرهای پراکنده پاره ای مقامات دولتی و مذهبی در مورد این جریان،ممکن است حمل بر مخالفت و یا عدم رضایت دولت از این حرکت شود اما از طرف دولت ایران، هیچ اعلان رسمی دولتی مبنی بر غیر قانونی بودن این نهضت و مخصوصا اینکه حتی هیچ کس مجاز نیست این کمپین را امضاء کند ،منتشر نشده است . از لحاظ قانون اساسی و رده های پایین تر اجرائی ان نیز،هیچ مستندی دال بر غیر قانونی بودن این امرموجود نیست وبر طبق اصل محکم و جهانی" برائت" ،این حرکت،یک حرکت قانونی است مگر این که دولت خلاف ان را اظهار و اثبات نماید و مادام که چنین نشده امضاء چنین بیانیه ای نمی تواند حکایت از عدم اطاعت از دولت نماید زیرا موضع دولت در این باب از صراحت و وضوح کافی  برخوردار نیست.به یاد بیاوریم که ازهمان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357نیزمشخص بود که دولت تازه تاسیس جمهوری اسلامی با سیستم  تشکیلاتی بهاییان موافقت ندارد ولی این امر ملاک عمل بهاییان نگردید و تنها زمانی که رسما و از طرف عالی ترین مقامات قضایی کشور،این رای اعلام شد که بهاییان باید سیستم منظم انتخاباتی و تشکیلاتی خود را تعطیل نمایند و ادامه ان وضعیت را مخالف قوانین مملکتی دانستند،چون یک حکم صریح دولتی بود بهاییان به این امر رضایت داده و تشکیلات انتخابی خود را تعطیل نمودند زیرا ا گر چه تعلیق فعالیتهای اداری در جریان پیشرفت امر مبارک اختلالاتی بوجود می اورد اما فی نفسه به منزله ترک اصل وفاداری به امر الهی محسوب نمی شد لذا اطاعت از حکومت،لازم بود.

 

        اما نکته مهمی شایان توجه تام و تمام است و ان این که فرهنگ دمو کراسی در ایران هنوز شکل صحیح خود را نیافته است لذا شرکت در این گونه حرکات نیز باید با صبر و تامل و درایت در خور شان دیانت بهایی انجام شود تا راه هر گونه سوء استفاده و ایراد اتهامات جدید بسته شود.بهاییان در صورت تمایل به امضاء این بیانیه باید شرایط زیر را تصریح نمایند.

1-  امضاء این بیانیه صرفا به معنی تایید مفاد این بیانیه، دال بر لزوم رفع تبعیضات جنسی است زیرا بهاییان معتقد به تساوی حقوق زن و مرد می باشند که در توافق کامل با مفاد بیانیه است.

 

2- امضاء این بیانیه مطلقا به معنای انتساب بهاییان به جریان مربوطه و یا هیچ حزب و تشکیلات سیاسی دیگری  نیست.

 

3- امضاء این بیانیه مطلقا به معنای قبول و تایید و تعهد شرکت در گروه ها و کارگاههای آموزشی وتعهدارائه کمکهای مالی و یا هر اقدام دیگری که مستلزم ثبت نام افراد به عنوان عضو یا وابسته و غیره است نمی باشد.

 

4- امضاء این بیانیه مطلقا به معنای اظهار نظر چه له و یا علیه هیچیک از شخصیتهای سیاسی و یا مذهبی نیست.

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 11:35 |

اعتراض پارلمان اروپا و دولت آلمان به نقض حقوق بشر در ایران

 انتقاد به سرکوب بهاییان

 “جامعه‌ی دفاع از خلق‌های تهدید شده” در گزارشی که روز پنجشنبه‌، ۱۹ ژوئن منتشر شد، به جمهوری اسلامی به خاطر سرکوب بهاییان اعتراض کرد. در این گزارش آمده است که از زمان به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد تا کنون ۳۵۰ هزار بهایی مقیم ایران مورد فشار شدیدتری قرار گرفته‌اند. این سازمان حقوق بشری در گزارش خود تاکید می‌کند که حمله به بهاییان و دستگیری گسترده‌ی آنان “سیستماتیک انجام می‌شود و از جانب حکومت برنامه‌ریزی شده است”.

 در این گزارش به دستگیری ۷ تن از فعالان بهایی اشاره شده است که در ماه مه سال جاری صورت گرفته و از وضعیت آنان اطلاعات دقیقی منتشر نشده است.

 گونتر نوکه، نماینده ویژه‌ی حقوق بشر دولت آلمان نیز در روز پنچشنبه به سرکوب بهاییان در ایران اعتراض کرد. به گفته‌ی وی، دولت آلمان سفیر ایران در این کشور را در رابطه با بهاییان مورد بازخواست قرار داده است.

 فریار / خبرگزاری آلمان

رادیو دویچه وله

http://www.autnews.eu/archives/1387,03,00010042 

به نقل از خبر نامه  امير كبير

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 2:6 |

اعتراض تعدادی از نفوس عالی‌رتبه هند به بازداشت بهائیان در ایران

تعدادی از نفوس عالی‌رتبه نامهء سرگشاده‌ای را امضاء کردند که بهائیان هندوستان در اعتراض به بازداشت خودسرانهء شش تن از مدیران جامعهء بهائیان ایران توسّط حکومت این کشور روز 14 مه سال جاری صورت گرفته، تنظیم کرده‌اند.

امضاء کنندگان این نامه عبارتند از قضّات بازنشسته کریشنا آیر، ج.اس ورما و راجیندر ساکار، دادستان کلّ سابق سولی سورابجی، وکیل دعاوی ماجا دارووالا، فعّالان اجتماعی موهینی گیری و سوامی آگنیوش، رئیس سابق کمیسیون اقلّیت‌ها طاهر محمود، عضو کمیسیون برنامه‌ریزی سیدا حمید، آرون بارات رام از صاحبان صنایع و جرج ورگیز و کولدیپ نایار از روزنامه‌نگاران

در این نامه آمده است که شش تن از مدیران بهائی، اعضاء هیأت ملّی هماهنگ ‌کننده، که به تأمین حدّاقل نیازهای بهائیان ایران مساعدت می‌کرد، دستگیر شدند. مدیر هفتم در ماه مارس دستگیر شده بود. از محل نگهداری آنها خبری در دست نیست و هیچ اتّهام رسمی نیز علیه آنها اعلام نشده است.

"این دستگیری‌ها به نحو تکان‌دهنده‌ای مشابه آدم‌ربایی‌ها و اعدام‌های مدیران جامعه در اوایل دههء 1980 است. در اوت 1980، تمامی نـُه عضو شورای حاکمهء ملّی بهائی دستگیر شدند و بدون آن که اثری از آنها به جای بماند ناپدید گشتند. مسلّم است که آنها اعدام شده‌اند. در دسامبر 1981، هشت تن از اعضاء جدیدالانتخاب شورای جدید نیز اعدام شدند. از انقلاب اسلامی در سال 1979 تا کنون، بیش از 200 تن از بهائیان صرفاً بر مبنای باورهای دینی خود اعدام شده‌اند."

این نامه به ایران توصیه می‌کند تابع میثاق بین‌المللی حقوق بشر باشد که خودش بر آن صحّه گذاشته و بازداشت شدگان را آزاد کند. در این نامه نسبت به "پیش‌نویس قانون جزای جدید که در پارلمان ایران در دست بررسی است" شدیداً ابراز نگرانی شده و اظهار شده است، "بخش پنج آن شدیداً هشدار دهنده است. زیرا برای هر کسی که از اسلام به دیانت دیگری روی آورد (ارتداد) مجازات مرگ در نظر گرفته شده است، یعنی مادّهای که بهائیان، مسیحیان، یهودیان، و سایر گروه‌های مذهبی را در بر می‌گیرد."

تلاش‌های مکرّر برای تماس با اولیاء حکومت ایران در سفارت این کشور در دهلی نو بی‌نتیجه مانده است.

منبع:

http://www.hindustantimes.com/StoryPage/StoryPage.aspx?id=dd711376-dc51-406d-b926-4711c77

 

 

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 11:18 |

جناب  رئيس جمهور با سلام ودرود بر شما ، چند سوال دارم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال سوزش شلاق بر پشت وسوزش سيلي ظلم برصورت خود را چشيده ايد؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم  

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال محكوميت بي مدرك  در دادگاه بدون داشتن وكيل قانوني را چشيده ايد  ؟  ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم 

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم نامه نگار ي براي مسئولين وبي پاسخ ماندن نامه ها را چشيده ايد ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم 

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم مشاهده ويراني يكي از مقد سترين اما كن ديني خود را چشيده ايد ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم اشك موقع مشاهده ويراني آرامگاه عزيزان خود  را چشيده ايد  ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

 آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم زهر آلود  توهين به اعتقادات خود در رسانه ها را چشيده ايد   ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تيز بغض در گلو براي بيان دفاع از خود  را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم   

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تلخ  اعدام عزيزان زنداني وبي گناه  خود را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم اسيدي بي خبري از ياران عزيز در بند را چشيده اي ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم  مصادره اموال خود وعزيزان خود را چشيده ايد  ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تند محروميت از تحصيل وكار  را چشيده ايد  ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم ممنوعيت از بيان نظرات خود  را چشيده ايد ؟ ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال سياهي و تلخي دوران سلول انفرادي را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم تند بي خبري در سلول انفرادي را چشيده ايد ؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا طعم خوب ، شنيدن درد دل يك بهائي هم وطن  را چشيده ايد؟ولي من واكثر بهائيان ايران چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا تا به حال طعم زهر  توهين به مقد سات خود را چشيده ايد  ؟ولي من واكثر بهائيان ايران وحتي كودكان دبستاني بهائي چشيده ايم

آقاي رئيس جمهور آيا طعم صحبتي نزديك ودوستانه با بهائيان  را چشيده ايد ؟

آقاي رئيس جمهور آيا طعم آرام مطالعه  تظلم نامه يك بهائي را چشيده ايد   ؟

آقاي رئيس جمهور آيا طعم لذيذ مطالعه كتب حقيقي بهائيان  را چشيده ايد   ؟

وحال جناب رئيس جمهور اگر اين همه طعم را نچشيده ايد وبا يك بهائي مطلع از نزديك صحبت نكرده ايد چگونه است كه براحتي خط بطلان بر چندين ميليون بهائي دنيا وده ها هزار بهائي هم وطن خود مي كشيد؟

 

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 16:56 |

باورهای دینی تولستوی

بیشتر مردم لئو تولستوی (۱۹۱۰-۱۸۲۸) نویسندۀ نامدار روسی را به خاطر آثار مشهوری چون جنگ و صلحو آنّا کارنینا می‌شناسند امّا آنها که با شخصیت و آثار او آشنایی نزدیکتری دارند به مانند خودش نظرات فلسفی و دینی او را دارای اهمّیتی به مراتب بیشتر از آثار ادبی او می‌دانند.

تولستوی در مقدّمۀ رسالۀ دیانت من چیست؟، که در سال 1884 در سن 56 سالگی نگاشته، از گرایش‌های دینی خود سخن می‌گوید. بر اساس این مقدمه باستثناء ۱۵-۱۴ سال دوران کودکی، وی به مدّت 35 سال به معنی واقعی کلمه هیچ‏گرا (نیهیلیست) بوده و در فلسفۀ هیچ‏گرایی او هیچگونه دیانتی وجود نداشته است. امّا در حدود 50 سالگی به تعالیم مسیح ایمان آورده است. پس از پذیرش مسیحیت، تولستوی همچنان به دنبال درک حقیقت دیانت و مفهوم زندگی بوده و نه تنها به بررسی عقاید مسیحی ادامه داده بلکه به مطالعۀ سایر دیانت‏ها نیز پرداخته است. امّا در حقیقت مسیحیتی که تولستوی به آن ایمان آورده بود با مسیحیت کلیسا تفاوت داشت. او به خدایی یگانه معتقد بود و تثلیث را یکی از ابداعات بشری می‌دانست و می‏گفت که خدا نمی‌تواند در عین حال هم پدر باشد و هم پسر و روح القدس. از نظر او خدا محبّت است و روح و منشأ آفرینش. وی با این نظر که خدا را نمی‌توان شناخت موافق نبود و می‏گفت هر انسانی می‏تواند خدا را در قلب خود بیابد. تولستوی بر خلاف کلیسا عیسی را خدایی نمی‌دانست که به زمین آمده باشد بلکه انسانی می‌دانست که بیش از دیگران توانایی درک ارادۀ الهی را داشت و کسی بود که به انسان معنی واقعی زندگی و هدف آن را آموخت. تولستوی در کتاب دیانت من چیست؟معجزات مسیح و زنده شدن و به آسمان رفتن او را منکر می‌شود و در کتاب  زندگی واقعیآشکارا به کلیسا می‌تازد و آن را مهمّ‌ترین مانع اجرای تعالیم مسیح می‌داند. وی در کتاب مذکور در فصلی با عنوان دیانت کاذب می‌گوید که دیانت کاذب به روش‏هایی دست می‏زند تا انسان را در خطا نگاه دارد و این روش‏ها نه تنها در مسیحیت بلکه در تمام ادیان قدیم که بوسیلۀ بودا، لائوتسه، زرتشت، محمّد و دیگران تأسیس گردیده به کار رفته و پیروان آنها را از تعالیم واقعی بنیانگذاران خود دور کرده است.

تولستوی با این حمله‏های سخت و روشن سرانجام کاملاً خود را از جامعۀ مسیحی به کنار کشید و کلیسایاُرتودوکس نیز در سال 1901 او را از کلیسا طرد نمود.

 

 

 براي مطالعه لطفاروي ادامه مطلب كليك نمائيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 و ساعت 10:50 |

   

 

 

توضیحاتی بر مقاله عبدالله شهبازی

negah.org

عبدالله شهبازی یكی از نویسندگان تاریخ ایران است كه در یكی دو دهه اخیر در عرصه رسانه ای ایران ظاهر شده ایشان بتازگی در سایت شخصیشان مطلبی را تحت عنوان " تاملی در مساله بهائیت " در تاریخ پنجشنبه 9خرداد1387 نوشته كه پس از مطالعه آن متوجه اشتباها تی در آن شدم كه چون ایشان معمولا" انتقادات دیگران را پیرامون مطالبشان درج نمی كنند لذا این نكات را در این سایت ، جهت توجه ایشان و خوانندگان مطالبشان چاپ می كنم :

1- آقای شهبازی می نویسد :

"بهائیان به عنوان فرقه‌ای غیررسمی در طول قریب به سه دهه موجودیت جمهوری اسلامی ایران آزادانه زندگی و کار و تحصیل می‌کنند،"

 واقعا" برایم تعجب آور است چطور ایشان كه مدعی تحقیق در تاریخ معاصرهستند نمی دانند در طی این مدتی كه ذكر می كنند هیچ جوان بهائی اجازه تحصیل در دانشگاه های ایران را نداشته است یا همه بهائیان شاغل در ادارات دولتی در همان سالهای اولیه تاسیس جمهوری اسلامی از كار اخراج شده اند ( البته باید خدمت سربازی را استثناء دانست زیرا بهائیان موظف به انجام خدمت سربازی هستند و در طی جنگ تحمیلی عراق با ایران بسیاری از بهائیان شهید ، مجروح واسیر شدند) حتی مشاغلی نیزكه كوچكترین ارتباطی با خدمات دولتی پیدامی كنند بهائیان از آن اخراج شده اند بطور مثال خانم شبنم طلوعی پس از آنكه جایزه بازیگری جشنواره تئاتر فجر را گرفت به دلیل بهائی بودن از بازیگری محروم شد

2-در دنباله مطلب فوق می نویسد:

"و حتی گورستان‌های مخصوص خود را دارند و متوفیات خویش را، با تشییع جنازه مفصل بی‌آن‌که مورد تعرض قرار گیرند، در این گورستان‌ها دفن می‌کنند" ظاهرا" تحقیقات آقای شهبازی در این زمینه هم ناقص است زیرا كلیه گورستانها ی بهائیان در ایران در همان یكی دو ماهه اول پیروزی انقلاب خراب و مصادره شدند ( یك نمونه هم نمی توانید استثنا پیدا كنید ) پس از آن چون متوفیان بهائی مكانی برای دفن نداشتند و بدلیل غیر مسلمان بودن اجازه دفن در گورستانهای مسلمانان نیز نداشتند لذا مناطقی دورافتاده در هر شهری برای دفن اموات بهائیان به ایشان داده شد اما اینكه نوشته شده تشییع جنازه مفصلی بدون تعرض برگزار می شود ، صحیح است ولی اگر گستره تحقیقات خودشان را كمی بیشتر می كردند متوجه می شدند كه اجازه این مراسم حدود 17،18 سال است به بهائیان داده شده و پیش از آن حتی نزدیكترین فرد به متوفی نیز حق تشییع مرده خود را نداشت و فقط دو سه جوان بهائی به همراه ماموری، متوفی را دفن می كردند. البته در طی همین سالها بعضی از همین گورستانها نیز خراب و صاف شده است كه آخرین آنها در ویلاشهر اصفهان بوده كه حتما" خبر آن را در اینترنت ملاحظه شده است .

3- نكته جالب توجه دیگر در نوشته آقای شهبازی اینستكه می نویسد :

"بهائیان ایران تنها باید در اوراق رسمی خود را «مسلمان» معرفی کنند. با رعایت این محدودیت، بهائیان از تمامی حقوق شهروندی در ایران برخوردار بوده‌اند"

.خب ، اینكه امری بدیهی است كه اگر فردی بهائی خود را مسلمان معرفی كند – آن هم بطور رسمی – از همه حقوق شهروندی برخوردار می شود چون دیگر این شخص بهائی نیست و مسلمانست . به نظرم آقای شهبازی پیروان دیانت بهائی را مثلا" با اعضای فلان حزب اشتباه گرفته اند كه با كتمان عقیده ،خود را مسلمان دو آتشه نشان دهند و به این شكل به فعالیت بپردازند!

4- آقای شهبازی می نویسد :

"در واقع، فرقه بهائی «دین»، به معنای مرسوم، نیست؛ فرقه‌ای بسیار منسجم و متمرکز و پنهان‌کار است"

 چه خوب بود آقای شهبازی تعبیرخود را از دین مرسوم بیان می كردند زیرا تعریف معمول و مرسوم از دین بنظرم این باشد كه " دین شامل یكسری دستورات است كه توسط خداوند توسط شخصی تحت عنوان پیامبربا كتاب آسمانی مشخص برای سعادت و رستگاری بشر آمده است هر دین دارای احكام و تعالیم مشخصی است و نظام رهبری خاص خود رادارد هر دین دارای پیروان خاص خودش است كه به آنها مؤمنان آن دین می گویند" با توجه به این تعریف دیانت بهائی دارای پیامبری به نام بهاءالله، كتاب آسمانی بنام اقدس و احكام و تعالیمی خاص این دیانت است و مؤمنانش آنقدر دارای ایمان قوی هستند كه حاضرند جان خود را نیز در راه این دین بدهند . پیامبر این دیانت تمام عمر خود را در زندان گذرانده و همواره پیروانش در ایران مورد تعدی و ظلم قرار می گرفتند با اینحال می بینیم كه این دیانت در تمام نقاط جهان گسترش پیدا كرده و مؤمنانی در بین همه نژادها و رنگها دارد ( از اسكیموها گرفته تا آفریقای جنوبی ) پس آیا همین امر دلیلی بر آسمانی و بر حق بودن این دیانت نیست ؟ تعالیم بهائی همه بر محور صلح ، محبت و وحدت انسانهاست آیا انسان كنونی چیز دیگری برای سعادت، بجز اینها لازم دارد ؟  ( اگر آقای شهبازی دینی را قبول ندارد آیا دلیلی بر نبود آن امر است ؟ ) 

5- آقای شهبازی اشاره به نفوذ بهائیان در نهادهای دولتی و سیاسی وایجاد لابی های پنهان و متنفذ در دولت می كند پرسشی كه اینجا پیش می آید اینستكه اگر بهائیان چنین نفوذ و لابی داشتند چرا در دوران قاجار و پهلوی همواره تحت فشار بوده اند و بسیاری از بهائیان به جرم بهائی بودن زندانی و كشته شدند( در دو پاراگراف قبل آقای شهبازی نوشته كه حتی حكومت پهلوی نیز به بهائیان حق شهروندی نداد ) پس این " لابی ها" چكار می كرده و چه دردی از بهائیان را دوا كرده اند ؟ لابی ای كه نتواند همفكرانش را حداقل حفظ و صیانت كند اصلا" لابی نام دارد ؟ (به نظرم آقای شهبازی این مطلب را نخوانده ، نوشته است زیرا جعلی بودنش آنقدر واضح است كه بهتر بود در مقاله آورده نمی شد چه كه مجعول بودن آن ، اعتبار سایر مطالب را نیز زیر سؤال می برد )

6- آقای شهبازی نقش بهائیان را در فعالیتهای جاسوسی و تروریستی ذكر می كنند و می نویسد:

"امروزه، پس از دو دهه تلاش مستمر پژوهشی، برخی شخصیت‌ها و محافل مخفی و نفوذی بابیان و بهائیان در دوران‌های قاجاریه و پهلوی را می‌شناسیم و از نقش ایشان در فعالیت‌های تخریبی و تروریستی و جاسوسی، به‌ویژه در ماجرای کودتای احسان‌الله خان دوستدار (از خاندان سرشناس بهائی ساری) و سایر عملیات سرویس اطلاعاتی بریتانیا علیه میرزا کوچک خان و نهضت جنگل و نیز در ترورهای پرهیاهوی «کمیته مجازات» مطلعیم. "

بنظرم بهتر بود به جای كلمه "مطلعیم " از " مطلعم " استفاده می كردند زیرا فقط شخصی بنام عبدالله شهبازی است كه چنین مطلبی را مرتبا" بدون ارائه هرگونه سند و مدرك معتبری ذكر می كنند و در هیچ كتاب دیگری كه در مورد جریان قیام جنگل ( از جمله كتاب معروف "سردار جنگل" فخرائی ) یا كمیته مجازات نوشته شده چنین مطلبی درج نشده است . وقتی محققی مطلبی را بیان می كند باید مدارك مستند و دلایل كافی برای نظر خود ارائه دهد نه مانند مردم عادی مطلبی را بدروغ به افرادی كه با نظر ایشان موافق نیستند ،ببندند .

7- در دنباله مطلب می نویسد :

"و نیز اسناد کافی در دست داریم که پیوندها و تعلقات بهائی‌گری رضا شاه پهلوی را ثابت می‌کند"

اولا" آقای شهبازی –خودشان- در سه پاراگراف قبل این مطلب را نفی می كند زیرا كه می نویسد :

"از اینرو، پاسخ آقای منتظری را باید بدین گونه تفسیر کرد که بهائیان باید با اعلام رسمی تعلق خود به فرقه بهائی از «حقوق شهروندی» برخوردار باشند؛ رویه‌ای که حتی حکومت پهلوی نیز جرئت پذیرش آن را نداشت"

 ثانیا" همین چند وقت پیش سایت تابناك ( كه سایتی نزدیك به دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام است ) مطلبی را در مخالفت رضا شاه با بهائیان با استناد به نشریه تهران مصور قدیمی چاپ كرد كه در آن به خراب كردن مدرسه بهائیان و مصادره حظیره القدس ایشان به دستور رضاشاه اشاره می كند.

http://tabnak.ir/pages/?cid=10357

8- در دنباله باز می نویسد:

"از جمله می‌دانیم که دو فرزند ارشد دوقلوی رضا خان، محمدرضا و اشرف، پیش از اقتدار وی در مدرسه بهائیان درس می‌خواندند. "

باز یك مطلب جعلی دیگر ،در خاطرات اشرف ( چهره هایی در آئینه) و یا كتاب "سه زن " مسعود بهنود به صراحت نوشته شده كه اشرف در دوران كودكی - كه پدرش قزاقی ساده بوده و هنوز به قدرت نرسیده – اصلا" درس نخوانده مگر بعد از به قدرت رسیدن پدرش كه آن هم معلم سرخانه ای به نام مادام ارفع به وی و محمدرضا درس می داده آنطور كه در این كتابها آمده رضاخان اصلا" به اشرف اجازه خارج شدن از خانه را نمی داده پس اینكه اشرف به مدرسه بهائیان رفته باشد اساسا" غلط است .

اما در مورد محمد رضا ، آنطور كه در خاطرات نجم الملوك (همسر رضا خان) مذكور است رضاخان مرد زندگی نبوده و بیشتر اوقاتش را در خارج از خانه ، سربازخانه یا ماموریت نظامی می گذرانده پس چگونه چنین شخصی می تواند به فكر تحصیل فرزندانش بوده باشد و آنها را به مدرسه آن هم مدرسه بهائیان بفرستد . آقا ی شهبازی در كتاب خاطرات فردوست نوشته است محمدرضا به دبستان نظام می رفته است از طرف دیگر همانطور كه پیش از این ذكر شد رضا خان میانه خوبی با بهائیان نداشته و پس از به قدرت رسیدن مدرسه بهائیان را خراب كرده است آنوقت چگونه عقل سلیم قبول می كند كه فرزندانش را به این مدرسه فرستاده باشد . بهتر بود آقای شهبازی برای چنین ادعایی مدرك مستندی ارائه می دادند نه آنكه فقط حرفی بزنند و...؟!

9-شش نفر از مسئولان اداری جامعه بهائی ایران دستگیر می شوند ، هیچ خبری از وضعیت آنها به خانواده شان داده نمی شود حتی وكیلی نمی تواند با آنها ملاقات كند آیا این مساله نقض حقوق بشر نیست هر روزه همه جور خبری در رسانه های خبری فارسی زبان از جمله بی بی سی وروز در مورد ایران چاپ می شود این خبر نیز در كنار سایر خبرها منتشر شده پس چیز عجیبی نیست كه آقای شهبازی به آن لفظ سوژه جدید می دهند بخصوص آنكه این خبر در سایتها و بسیاری از نشریات داخل ایران هم چاپ شده است

( دستگیری بهائیان موضوع جدیدی هم نیست زیرا در طی دو سه دهه اخیر این رفتار با بهائیان به كرار صورت گرفته و بهائیان در طی این سالها همواره بدنبال رفع تبعیض از خود بوده اند) عبدالله شهبازی حدود دو ماه پیش رساله ای 1000صفحه ای در مورد مافیای زمین خواری در شیراز نوشت و این مطلب مدتها در سایتهای مختلف مورد بحث ، نقد یا تمجید قرار گرفت بدنبال آن هم بحث ایشان با آقای حسینیان انجام گرفت كه آن هم مورد توجه رسانه ها قرار گرفت(پیك نت سه روز پیش با حروف درشت نوشت عبدالله شهبازی درست به هدف زده) ، آیا این سوژه جدیدی نیست؟

10- عبدالله شهبازی می نویسد جامعه بهائی بشدت طبقاتی است و به سه طبقه تقسیم می شود كه بهائیان فقیر آن از نظر فرهنگی عقب مانده اند . ظاهرا" ایشان نمی داند تئوریهای ماركسیستی و طبقاتی دیدن انسانها در " دین شناسی" كاربرد ندارد مؤمنان هر دینی از بین همه اقشار جامعه ( از فقیروغنی ،زن و مرد،پیر و جوان) می باشند و پیام سعادتبخش هر دیانتی برای همه انسانهاست نه كسوت یا طبقه خاصی ، این احزاب و مرامهای سیاسی هستند كه با توجه به گرایششان – چپ یا راست – از پیروزی یا برتری گروه یا طبقه خاصی در جامعه دفاع می كنند . در ضمن جهت اطلاع باید عرض شود كه د رحدود بیش از یك دهه پیش همه بهائیان ایران بطور كامل باسواد شدند و دیگر هیچ فرد بهائی بیسوادی در ایران وجود ندارد این شامل بهائیان كهنسالی كه در روستاهای دور افتاده زندگی می كنند نیز می شود پس بیجهت نباید به انسانها توهین كرد و به ایشان انگ عقب مانده فرهنگی زد.

11- آقای شهبازی در بند 7 مطلبشان توضیحاتی را درمورد سیستم تشكیلات بهائی داده اند كه سراسر اشتباه است ( البته نمی خواهم كلمه مغرضانه را بكار ببرم زیرا دور از شان یك محقق می دانم كه چنین كاری بكند و آن را بیشتربه حساب ناآگاهی وی می گذارم ) و بیشتر توضیح سیستمها ی تشكیلاتی احزاب كمونیستی است كه احتمالا" آقای شهبازی با آنها آشنایی بیشتری دارند اما نكته جالبی را می نویسند :

". افرادی را که در رأس سازمان علنی جای می‌دهند، از آنجا که در زیر ذره‌بین و مراقبت دائم هستند و در واقع به عنوان «ویترین» سازمان یا فرقه شناخته می‌شوند، از میان افراد موجه و دارای تحصیلات عالی و وجهه اجتماعی مناسب برمی‌گزینند تا در صورت دستگیری قابل دفاع و تبلیغ باشند."

آقای شهبازی از ارائه این مطلب منظورشان 6 نفربهائیست ( بقول آقای شهبازی محفل ملی بهائیان ایران) كه بتازگی دستگیر شده اند و مسئولان اداری جامعه بهائی محسوب می شوند - بی اطلاعی آقای شهبازی از سیستم تشكیلات بهائی در ایران همین بس كه نمی دانند در ایران چیزی به نام محفل ملی یا محلی وجود ندارد و هر محفل طبق تعالیم بهائی بصورت شورایی ازهمه بهائیان انتخاب شده و حداقل دارای 9 عضو باید باشد نه 6نفر- اما این ویترین آنطور هم كه ایشان ذكر می كنند ، نیست زیرا كه تحصیلات عالیه این افراد نداشته اند مگر اینكه داشتن دیپلم به نظر آقای شهبازی تحصیلات عالیه محسوب شود . خانه دار بودن یا داشتن كارگاه كوچك نجاری نیز فكر نكنم مشاغلی دارای وجهه اجتماعی بالا باشند .

12- در دنباله مطلب نویسنده بهائیان را به " موساد " وصل می كند واقعا" این سخن از یك محقق بعید است آیا ایشان نمی دانند – مطالعه نكرده اند- كه پیامبر دین بهائی نا خواسته توسط دو دولت قاجار و عثمانی به فلسطین تبعید شده و در همانجا در حبس فوت می كند پس مثل همه ادیان كه مرقد پیامبرشان مورد توجه پیروانش می باشد مرقد حضرت بهاء الله نیز برای بهائیان دنیا دارای احترام و ستایش است و همه این جریانات سالها پیش از تشكیل دولت اسرائیل اتفاق افتاده و بازگوكردن چنین مطلبی چیزی جز افتراء نمی باشد مانند اینكه شیعیان ایران سالهاست به مراقد مقدس ائمه اطهار(ع) درعراق توجه دارند آیا این نشانه ارتباط با سیستمهای اطلاعاتی كشور مذكور است . نكته دیگر اینكه بهائیان در بسیاری از كشورهای دنیا ساكنند چرا این كشورها بهائیان را مرتبط با موساد نمی دانند آیا آنها علاقه ای به حفظ مصالح كشورشان ندارند پس بی پایه واساس بودن چنین اتهامی كاملا" آشكار است . نكته آخر اینكه اصلا" بهائیان در ایران كه از همه جا اخراج شده اند ودارای هیچ پست و مقامی نیستند و تحت كنترل كامل حكومتند ازچه چیزی می توانند جاسوسی كنند ؟– حتما" از درو دیوار منزلشان !– پس وقتی مطلبی بیان می شود اگر سندی برای اثبات آن وجود ندارد بهتر است برپایه عقل و منطق گفته شود تا شاید از این طریق بشود كمی آن را پذیرفت .

13-"- تجربه نشان می‌دهد که جنجال تبلیغاتی درباره «مسئله بهائیت» زمانی اوج می‌گیرد که حادثه مهمی در ایران رخ داده. از این طریق می‌کوشند مقامات ایران را تهدید کنند یا حادثه فوق را تحت‌الشعاع قرار دهند یا مسیر آن را منحرف کنند. اخیراً کدام حادثه یا کدام تحول سبب نگرانی و در نتیجه تحرکات و جنجال اخیر شده است؟ "

این هم پاراگراف آخری مطلب عبدالله خان شهبازی ، واقعا" چه حادثه مهمی در ایران رخ داده كه بتوان تئوری آقای شهبازی را تایید كرد خود ایشان نیز نمی توانند تئوریشان را ثابت كنند و از خوانندگانشان سؤال می كنند ! البته بنظرم بهتر است ایشان برای اثبات نظریه شان از كسانی كه 6 نفر بهائی را دستگیر كرده اند (كه تا این تاریخ 13 نفر شده اند) سؤال كنند نه از خوانندگان مطلبشان ... ! چون آنچه مشخص است تا اینجا فقط دستگیری چند تن بهائی مطرح است وبس .

14- در پی نوشت ، آقای شهبازی مطلبی را در مورد آقای احمد زیدآبادی نوشته است كه ذكر دو نكته پیرامون آن را لازم می دانم اولا" نوشته اند:

!" زیدآبادی از گردانندگان نشریه الکترونیکی «روز» است که، مانند «بی‌. بی. سی.» فارسی، به من لطف فراوان دارد. من در صدر فهرست بایکوت این دو رسانه، و برخی سایت‌های دیگر، قرار دارم "

شاید سایتها ی مذكور از آقای شهبازی مطلبی چاپ نكنند ولی سایتها وابسته به گروهی خاص مانند راه توده یا پیك نت مرتبا" مطالب ایشان را چاپ می كنندپس جای نگرانی نیست

 ودر پایان می نویسد : "احمد زیدآبادی، که اخیراً مدرک دکترایش را اخذ کرده، چنان‌که نام او نشان می‌دهد، اهل روستای زیدآباد کرمان است. این روستایی است در حوالی سیرجان که از دوره قاجاریه سکنه قابل‌توجه بهائی داشت و موطن برخی بهائیان مشهور بود. حاجی درویش زیدآبادی، نیای خاندانی به همین نام، از مشاهیر بهائیان است و پدر زن سید یحیی سیرجانی «شهید» سرشناس بهائیان ملقب به «نورالشهدا».  "

ظاهرا" منظور از این پاراگراف اینستكه آقای زیدآبادی را تحت تاثیر بهائیان نشان دهد بهترین پاسخ را خود آقای زیدآبادی در مقاله پاسخ به شبهات به ایشان داده كه آن را در خاتمه مطلبم درج می كنم :

 "من می‌خواهم از آقای شهبازی بپرسم كه منظور وی از ذكر اینكه درویش خان گرایش بهائی داشته چیست؟

آیا بحث بهائی بودن یا نبودن فردی كه خدا می‌داند كی مرده است در میان بوده؟ یا اینكه می خواسته بدین ‏وسیله شبهه بهائی بودن مرا بپراكند؟

محض یادآوری آقای شهبازی باید بگویم كه در تمام جلگه زیدآباد یك نفر هم به بهائی بودن شهرت ندارد و ‏مردم منطقه هیچ چیز در باره این آیین نمی‌دانند، اما اگر هم به فرض در زیدآباد بهائیانی در دوره قاجار ‏می‌زیسته‌اند، از این مساله چه نتیجه‌ای باید گرفت؟

اگر من به شیوه آقای شهبازی بگویم كه البته زادگاه ایشان فلان محله شیراز است و در آن محله نیز نه فقط ‏یهودیان و بهائیان كه بسیاری از ساواكی‌ها و شكنجه‌گران دوره پهلوی هم می‌زیسته‌اند، واكنش ایشان چه ‏خواهد بود؟

لابد خواهد گفت كه در صدد القاء شبهه علیه وی برآمده‌ام، اما اگر من بگویم كه اتهامی را علیه ایشان مطرح ‏نكرده‌ام و تنها به ذكر مطلبی حاشیه‌ای پرداخته‌ام، راضی می‌شود؟ اگر وی راضی می‌شود، بنده هم از پاسخ ‏احتمالی ایشان كه مثلا با زیركی! داده خواهد شد، راضی خواهم شد.‏

در واقع همین یك اشاره ایشان به بهائی بودن درویش خان زیدآبادی، به خودی خود گواه آن است كه آقای ‏شهبازی در نسبت دادن اتهام و ایجاد شبهه در باره دیگران به هیچ چیز پایبند نیست و از این جهت هرگز ‏نمی‌توان برای آثاری كه وی آنها را نتیجه پژوهش خود می‌داند هیچ اعتباری قائل شد"

http://www.roozonline.com/archives/2008/06/post_7660.php

فاران دوستی!

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 11:40 |

اخبارحقوق بشر (HUMAN RIGHTS WATCH)

نامه سرگشاده به آقای احمدی نژاد از طرف   رئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و نيز   معاون بخش خاورمیانه و شمال آفریقا، دیده بان حقوق بشر  در مورد وضعیت هفت بهایی محبوس

رئیس جمهور اسلامی ایران  
پاریس، اول ژوئن 2008  
 
 
ما این نامه را به منظور ابراز نگرانی شدید خود از سرنوشت هفت تن از اعضای جامعه بهائیان که هم اکنون در زندان بسر می برند، می نویسیم.  
 
خانم فریبا کمال آبادی، آقای جمال الدین خانجانی، آقای عفیف نعیمی، آقای سعید رضائی، آقای بهروز توکلی و آقای وحید تیزفهم در تاریخ 14 مه 2008 در تهران توسط مامورین وزارت اطلاعات دستگیر شدند. آنها اعضای گروه هماهنگ کننده ملی بهائیت در ایران هستند. این گروه با اطلاع حکومت تاسیس شد و هدف از آن کمک به جامعه 300 هزار نفری بهائیان در کشور است. یکی دیگر از اعضای این کمیته بنام خانم مهوش ثابت در مارس 2008 در مشهد دستگیر شده و بنا بر گزارش ها وی همچنان در حبس است.  
 
ما از مسئولین جمهوری اسلامی ایران مصرانه می خواهیم مکان حبس این هفت نفر، اتهام های دقیقی که علیه آنها مطرح شده و تاریخ محاکمه آنها را به اطلاع برسانند. ما همچنین از شما مصرانه می خواهیم به ناظران مستقل بین المللی اجازه دهید بر محاکمه آنها نظارت داشته باشند. حق محاکمه عادلانه شامل جلسه استماع علنی، منع تبعیض دینی و حق آزادی مذهب است. این حقوق همگی در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که توسط ایران تصویب شده، آمده است.  
 
ما ابراز امیدواری می کنیم شما به این موارد بذل توجه نمایید و در انتظار پاسخ سریعتان هستیم.  
 
با کمال احترام،  
 
/s/  
خانم سوهیر بالحسن  
رئیس فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر  
 
/
s/  
آقای جو استورک  
معاون بخش خاورمیانه و شمال آفریقا، دیده بان حقوق بشر

 

 

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 10:43 |

http://negahedigar.blogfa.com/post-100.aspx

اساتید برجستهء ایرانی طالب آزادی زندانیان بهائی شدند

 

تورونتو، اونتاریو، 3 ژوئن 2008 (سرویس خبری بهائی کانادا) – پنج تن از رهبران ایرانی اندیشه مقیم توروتو از دبیرکلّ سازمان ملل متّحد خواستند برای آزادی بهائیانی که سه هفته قبل دستگیر شدند اولیاء حکومت ایران را تحت فشار قرار دهد. آنها اگرچه خودشان اعضاء جامعهء بهائی نیستند، در نامه‌ای با عباراتی متین و متقن در خصوص بازداشت‌ها همراه با سایر موارد نقض حقوق بشر در ایران ابراز نگرانی نمودند.

این پنج تن عبارتند از پروفسور امیر حسن‌پور، پژوهشگر و استاد محقّق برجستهء ایرانی کردی‌تبار در دانشگاه تورونتو؛ هایده مغیثی، بانی اتّحادیه ملّی ایرانی زنان قبل از ترک ایران در سال 1984، جامعه‌شناس برجسته در دانشگاه یورک و مؤلّف سه جلد کتابهای "زنان و اسلام"، "نهضت طرفداری از حقوق زن و بنیادگرایی اسلامی" و "مردم‌گرایی و طرفداری از حقوق زنان در ایران" که توسّط روتلج، انتشارات دانشگاه آکسفورد و انتشارات مک‌میلان انتشار یافته است؛ شهرزاد مجاب، مؤلّف و مدیر مؤسّسه مطالعات زنان و جنسیت در دانشگاه تورونتو؛ سعید رهنما، که مفسّر مطبوعات، استاد علوم سیاسی در دانشگاه یورک و مدیر پیشین دانشکدهء سیاست و ادارهء امور عمومی؛ و محمّد توکّلی طَرقی، مؤلّف مقالات و کتب متعدّد از جمله "شکلی تازه بخشیدن به ایران: شرق‌شناسی، غرب‌شناسی، تاریخ‌نگاری ناسیونالیستی"، و استاد تاریخ و مطالعات خاورمیانه در دانشگاه تورونتو. متن نامهء آنها ذیلاً نقل می‌گردد:

دوشنبه، دوم ژوئن 2008

جناب آقای بان کیمون، دبیرکلّ محترم سازمان ملل متّحد

عالیجناب

ما، دانشگاهیان کانادایی ایرانی‌تبار نگرانی خود از بازداشت مدیران جامعهء بهائی ایران که دو هفته قبل صورت گرفت، کتباً ابراز می‌داریم. اگرچه خود ما اعضاء جامعهء دینی مزبور نیستیم، امّا به عنوان ایرانی بر این باوریم که قابل قبول نیست که رژیم حاکم بر ایران نه محلّ بازداشت نفوس دستگیر شده را اعلام نماید نه اتّهامات رسمی را که دستاویز بازداشت آنها است بیان کند.

این جدید‌ترین اهانت به حقوق بشر پذیرفته شده در سراسر جهان به فهرست در حال افزایش موارد نقض حقوق بشری افزوده می‌شود که توسّط حکومت ایران علیه اقشاری که صرفاً مایلند فرصتی برای سعادت و آبادانی ایران به دست آورند ارتکاب شده است: یعنی روزنامهنگاران، رهبران دانشجویی، کسانی که برای پیشبرد حقوق زنان فعّالیت می‌کنند، رهبران کارگری، و سایر اعضاء آنچه که باید جامعهء مدنی پرتحرّک ایران باشد.

به قراری که اطّلاع داریم، در جدیدترین واقعه، روز چهارشنبه 14 مه 2008 مأمورین وزارت کشور ایران به منازل شش تن از هفت عضو گروهی که به هماهنگی امور جامعهء بهائی می‌پردازد، هجوم برده آنها را دستگیر کردند. این گروه، از زمان غیرقانونی اعلام شدن تشکیلات بهائی در سال 1983 تا کنون با اطّلاع حکومت ایران مشغول فعّالیت بوده است. هفتمین عضو اوایل ماه مارس دستگیر شده بود.

معتقدیم که جامعهء بین‌المللی، بخصوص از طریق دوایر سازمان ملل متّحد باید آنچه را که در توان دارد به کار برده اولیاء حکومت ایران را تحت فشار قرار دهد تا صیانت از حقوق بشر جهت امنیت و آزادی کلّیه مردم ایران را برقرار نماید.

تقاضا داریم که مقام دبیر کلّ اقدام عاجل به عمل آورده طالب آزادی مدیران جامعهء بهائی گردد و، شاید با مساعدت نهادهای مرتبط سازمان ملل متّحد که در اختیار اولیاء حکومت ایران قرار می‌گیرد، منطبق با میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران از جمله امضاءکنندگان آن است، در جهت حفظ حقوق بشر سایر گروه‌هایی که در حال حاضر در ایران تحت حمله قرار دارند اقداماتی به عمل آید.

 با احترامات فائقه

پروفسور امیر حسن‌پور، دانشگاه تورونتو

 پروفسور هایده مغیثی، دانشگاه یورک

پروفسور شهرزاد مجاب، دانشگاه تورونتو

 پروفسور سعید رهنما، دانشگاه یورک

پروفسور محمّد توکّلی طرقی، دانشگاه تورونتو

گیرندگان رونوشت:

عالیجناب استفن هارپر، نخست وزیر کانادا

ریاست جمهوری اسلامی ایران، توسّط سفارت جمهوری اسلامی ایران

نمایندهء ایران در سازمان ملل متّحد، عالیجناب سفیر، آقای محمّد خزائی

هیأت نمایندگی دائمی جمهوری اسلامی ایران در ژنو، عالیجناب سفیر آقای علیرضا معیوری

دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر، بانو لوئیز آربور

شورای حقوق بشرسازمان ملل متّحد

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 و ساعت 22:7 |

 

گزارش فعالان حقوق بشر در ايران

بر اساس آخرين گزارشات دريافتي روزگذشته مسئولين جامعه بهائي ويلاشهر (اصفهان) به نامهاي ‌هوشمند طالبي و مهران زيني به همراه يكي ديگر از اعضاي اين جامعه با نام فرهاد فردوسيان به اتهام به خاك سپردن اموات در مكاني كه 15 سال است به خاك سپرده مي شدند، توسّط نيروهاي انتظامي - امنيتي بازداشت شده و بدون محاكمه در دادگاه به زندان شهر اصفهان منتقل گرديدند . وضعيت کنوني اين افراد نامعلوم است .

شايان ذکر است علاوه بر هفت رهبر جامعه بهايي به نامهاي جمال الدين خانجاني ، وحيد تيز فهم ، مهوش ثابت ، بهروز توکلي ، سعيد رضايي ، فريبا کمال آبادي ، سه بهايي ديگر نيز به نامهاي علي احمدي، چنگيز درخشانيان و خانم سيمين گرجي در قائمشهر در طي روزهاي اخير بازداشت گرديده اند. http://hra-iran.org

نامه هم وطن ايرانی

با سلام ودرود برشماهم وطن وسرورگرامي

شخص من از تحصيل وكاردل خواه  در كشورم محروم شده ام به باز داشت اطلاعات ودوران سخت زندان محكوم شده ام شاهد مصادره اموال وشهادت عزيز انم بوده ام با چشم خود شاهد تخريب گلستانهاي (محل خاكسپاري بهائيان )اكثر شهرهاي كشورم بوده ام ولي فقط  مسئولين  اين جمله را گفته اند  كه :بهائيان  مظلوم نمائي ميكنند!!!! اگر اين وسعت بي عدالتي مظلوم نمائي است پس سياهي ظلم كدام است ؟

در پايان لازم است ذكر شود كه حتماً می دانيد و يا خوب است بدانيد كه جامعه ی بهائيان ايران بزرگترين اقليّت دينی در ايران است امّا هيچگاه از حقوق مدنی و شهروندی رسمی برخوردار نبوده است. و علی رغم اينكه بهائيان ابداً در درگيری ها و مسائل سياسی داخل نشده و نهايت احترام را هم نه تنها به مقدّسات اسلامی بلكه نسبت به ساير اديان دارند، اما بعد از انقلاب اسلامی بيش از 200 نفر از اعضای اين جامعه فقط به خاطر اعتقادشان تيرباران و حلق اويز گشتند؛ بسياری ساليان دراز در زندان ها به سر برده و می برند؛ هيچ كدام از جوانانش حق ورود به دانشگاه و داشتن تحصيلات عالی را ندارند؛ اطقال، جوانان و نوجوانانش در مدارس با تحقير و آزار و بعضاً ضرب و شتم روبرو هستند؛ همه ی اعضايش از حق استخدام در مشاغل دولتی و يا داشتن بعضی مشاغل آزاد ممنوع هستند؛ تمامی اماكن مقدّسه شان ظالمانه تخريب و زمين هايش به زور غصب گرديد؛ اموال و دارائی های بی شماری از اين جامعه و اعضايش به حكم شرع، غارت شد و ... آری با وجود همه ی اين ستم ها و مظالمی كه بعضاً در هيچ كجای اين كره ی خاكی نمونه ندارد، اما جامعه ی ‌بهائيان ايران در درجه ی‌ اوّل يك هدف و يك آرمان متعالی دارد و تا پای جان در راهش ايستاده است و آن اينكه با تمام توان و نيرو مصمّم است كه برای احيای ايران، بدون تمايلات سياسی، در كنار ديگر هم وطنان عزيز روشن ضمير، آنچه را كه می تواند انجام دهد تا ايران ، زنده شود؛ تا ايران ، آباد گردد؛ تا ايران روشن شود و عميقاً به اين مطلب اعتقاد دارد كه "نشر افكار عاليه، قوّه ی محرّكه در شريان امكان، بلكه جان ِ جهان است"

متاسفانه مسئولين نظام اسلامي ايران نسبت به جامعه بهائي با سوتفاهم واحتياط نظر داشته وهر گز حاضر نشده است به طور رو در رو و به عنوان شهروند به صحبت دوستانه وتبادل نظر بپردازد  بلكه هميشه اين ارتباط را به  عنوان حاكم ومحكوم مي بينند  آيا زمان اين سو تفاهمات ونفرتها پايان نيافته است ؟

براستي چرا دولتمردان ايران به جاي تهمت زدن بي مدرك ، حاضر نمي شوند از اين پتانسيل موجود در جامعه بهائي در راه آباداني وعزت كشور عزيز مان ايران  استفاده ببرند  ؟

 

با توجه به اينكه دوباره اين بي عدالتي ها در سراسر ايران عزيز آغاز شده بيم آن دارم كه باز مانند سالهاي  قبل خون ناحقي ريخته شده وظلم ديگري صورت گيرد  .

قبل از اينكه  بار مسئوليت عالم بعد  افزون گردد ، عاجزانه در خواست دارم حد اقل شما در مورد  اين بي عدالتي ها تحقيقي كامل بفر مائيد واسناد ومدارك مربوطه را مطالعه بفر مائيد (تا نشاني باشد از رافت اسلامي وحقيقت جوئي شما بزرگوار )وحتي اگر لازم بود من با كمال ميل وافتخار خدمت مي رسم واسناد ومدارك اين بي عدالتي ها را ارائه ميدهم فقط كافي است به ايميل من امر   خودتان را ارسال بفر مائيد

 

منتظر پاسخ ونظر شما مي مانم موفق باشيد  11/3/1387

 

 

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 11:58 |

تخریب خانه تاوان خداپرستی

 

منزل آقای رحمت الله جوادی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی واقع در شهرک چرمهین ،میدان شهدا،بلوار آبشار،خیابان فاطمه،کوچه صنوبردر روز سه شنبه 11 تیرماه 1387تخریب گردید.

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور ، این اقدام خلاف شرع و قانون در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجام گردید.

مقارن ساعت 5/8 بامداد نیروها ی امنیتی و انتظامی و مامورین شهرداری با دو دستگاه لودر و بلدوزر  در محل حاضر شده و بخش اعظمی از منزل شخصی آقا ی جوادی را تخریب نمودند که به علت درگیری مردم و دراویش باآنان عملیات خود را نیمه تمام رها نموده و با تحمل صدماتی مجبور به ترک محل می شوند.

مجددا نیرو های اطلاعاتی و شهرداری در ساعت 3 بعد از ظهر تنها اتاق باقی مانده از منزل آقای جوادی را تخریب می نمایند

این  دستور غیر قانونی از سوی آقای صادقی شهردار چرمهین و آقای جعفری مسئول و مامور اداره اطلاعات صادر گردیده است.

در این گزارش آمده است، آقای جوادی که از فرهنگیان زحمتکش و بازنشسته  می باشد پس از این حادثه اجبارا برای آن که خانواده او سرپناهی داشته باشد در حیاط منزل مخروبه اش چادر زده است .

جمعی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در حمایت و موافقت با برادر ایمانی خود آقای جوادی ،که مورد ظلم متحجرین و قشریون واقع گردیده است تصمیم دارند در اطراف منزل وی چادر زده و خانه ی او راکه قبلامحل انعقاد  مجالس درویشی بوده است، مجددا بسازند .

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 10:26 |


سخنی با جناب منوچهر متکی
در ایران این مثل را برای کسی به کار میبرند که دیده به این و آن دوخته که ببیند دیگران چه می‌کنند و از آنها ایرادی بگیرد و در این میان خود را مصون از خطا می‌پندارد. این قضیه مرا یاد داستانی می‌اندازد که شاید در آغاز این مقال گفتنش بی‌مورد نباشد.

گویند چهار نفر در مسجدی نماز می‌خواندند. از نفر اوّل حرکت بیقاعده‌ای صادر شد. نفر دوم به او گفت که، "نمازت باطل شد!" نفر سوم به نفر دوم گفت، "خودت را نمی‌بینی که وسط نماز سخن گفتی!" نفر چهارم گفت، "الحمدلله که من سخنی نگفتم!" به این ترتیب هر چهار نفر نمازشان باطل شد

مروز خبری را در رادیو زمانه دیدم که بسیار جالب بود. (1) جناب منوچهر متّکی وزیر امور خارجهء ایران در شورای حقوق بشر افاضهء کلام فرمودند و هر گونه اهانت به مقدّسات مذهبی دیگران را نقض حقوق بشر دانستند. نمی‌دانم آیا این کلام را آگاهانه بیان فرمودند یا سهواً بر زبانشان جاری شد. اگر سهواً بیان فرمودند که از مقامی چون وزارت خارجهء یک کشور، که امروزه در جهان مطرح است، بسیار بعید است اینگونه سهوی سخنی بگوید. امّا اگر آگاهانه بیان فرمودند، دو حالت دارد: یا خودشان هم آن را اجرا می‌کنند یا اجرا نمی‌کنند؛ اگر اجرا نمی‌کنند که بسیار نامطلوب و ناخوشایند خواهد بود، چه که اوّل ایراد به خودشان وارد خواهد شد که واعظ غیرمتّعظ هستند؛ امّا اگر اجرا می‌کنند، یا شواهد آن آشکار است یا پنهان؛ اگر پنهان است که باید به نحوی آشکار کرد و عنوان نمود که اینگونه عمل می‌کنیم؛ امّا اگر آشکار است که وای از این نقض حقوق بشر.

جناب متّکی سالها است که شما و دولت شما و حکومت شما به بنده و عقاید بنده توهین کرده‌اید؛ هر گونه اهانتی روا داشته‌اید؛ افترا زده‌اید؛ دروغ گفته‌اید؛ در کتابها و روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون هر گونه هتّاکی را روا داشته‌اید و اجازهء جواب دادن نداده‌اید؛ به دستور همکارانتان، معلّمین تربیتی در مدارس به کودکان اهانت کرده و اشکشان را جاری کرده‌اند؛ هم‌اکنون سه جوان بی‌گناه را در شیراز به جرم ناکرده به زندان انداخته و انواع تهمت‌ها را به آنها زده‌اند.
جناب متّکی تنها نفوسی که در ایران به عقاید شما احترام گذاشته‌اند بهائیان بوده‌اند، امّا هر زمان که در گوشه‌ای از این مملکت فردی بهائی را دستگیر کردند، اوّل اتّهامی که وارد ساختند اهانت به مقدّسات اسلامی و توهین به پیامبر و ائمهء اطهار بود؛ در حالی که هیچگونه برگه‌ای، سندی، دلیلی، شاهدی دالّ بر این قضیه ارائه ندادند

جناب متّکی یا شما معنای نقض حقوق بشر را نمی‌دانید، یا چشم به روی اعمال و رفتار خود بسته‌اید. بنده زمانی به دادگاه احضار شدم؛ در آنجا صحبتی داشتم با جناب رئیس دادگاه. بعد به جایی رسید که بنده به مقدّساتم سوگند خوردم. ایشان (که روحشان شاد باد الآن در آن دنیا ناظر به کلام بنده هستند) فرمودند، "شما که مقدّسات ندارید!" جناب متّکی چرا فکر میکنید فقط شما مقدّسات دارید؛ چرا فکر می‌کنید فقط احساسات شما جریحه‌دار می‌شود؟ مگر دیگران احساسات ندارند؟ مگر دیگران عقاید و باورهای دینی ندارند؟ قبول داشتن یا نداشتن شما ملاک نیست

جناب متّکی بارها از زبان سیاستمردان ایران شنیده‌ایم که، "بهائی که دین نیست!" آیا شما تصوّر می‌کنید میلیاردها غیرمسلمان در دنیا اسلام را دین می‌دانند؟ هر کس نداند، حدّاقل شما می‌دانید که در مقابل انواع تهمت‌هایی که به حضرت رسول اکرم وارد می‌کنند، بهائیان جواب می‌دهند؛ خطابات حضرت عبدالبهاء در صفحات امریکا و اروپا شاهد مثال است. همین الآن هم در صفحات غرب وقتی بهائیان به تبلیغ می‌پردازند، اوّلین مشکلشان این است که فرد مقابل می‌گوید اگر قرار است با بهائی شدن اسلام را هم قبول داشته باشم، حاضر نیستم بهائی شوم

جناب متّکی یکی از نکاتی که در کتاب تاریخ دورهء‌ راهنمایی تحت عنوان "فتنهء باب" نوشته شده، اهانت مستقیم به بهائیان است. آیا این آزادی بیان است که شما به کار برده‌اید و آیا این آزادی بیان که اهانت صریح به مقدّسات گروهی از مردمان است، نقض حقوق بشر حساب نمی‌شود؟ فقط چند تصویر کارتونی اهانت محسوب می‌شود؟


جناب متّکی اگر آقای معتضد به عنوان متخصّص تاریخ در تلویزیون هر دروغی را که در مورد امر بهائی بر زبانش جاری میشود حق دارد بگوید، بگذارید دیگران هم در مورد اسلام بگویند؛ چرا ناراحت میشوید؟ چرا کور خود و بینای مردم هستید؟ آیا به نظر شما مرگ خوب است امّا برای همسایه؟ دیگران باید رعایت حال شما را بکنند، امّا شما نباید رعایت حال دیگران را بکنید؟ مگر نه آن که قانون طلایی در جمیع مکاتب، اعم از مذهبی و غیرمذهبی، جاری است که "آنچه بر خود نمیپسندی بر دیگران مپسند"؟


جناب متّکی از اهانت گذشته، قبرستانها را تخریب میکنید، تابلوی مطبّ‌ها را میشکنید، خانه‌ها را آتش می‌زنید، افراد را با اتّهامات واهی به زندان می‌اندازید، از کار اخراج می‌کنید، شرکتهای خصوصی را وادار می‌کنید کارمندان بهائی خود را اخراج کنند، از ورود به دانشگاه محروم می‌کنید. اینها از مصادیق بارز نقض حقوق بشر است که شما هرگز جوابی به آن نداده‌اید.

جناب متّکی همین چند وقت پیش فهرستی از بیست بهائی را انتشار دادید که هیچ مؤسّسهء دولتی حق معامله با آنها را ندارد! آیا این نقض حقوق بشر نیست؟ مگر وظیفهء دولت فراهم آوردن کار برای همگان نیست. اینها که نفوسی هستند نه تنها خود از طریق شرافتمندانه کار می‌کنند، بلکه برای دیگران هم امکان اشتغال فراهم می‌آورند و به نحوی به دولت کمک می‌کنند، چرا باید آنها را محروم نمایید؟


جناب متّکی قدری دربارهء افعال خود نیز بیندیشید و تمام همّ و غم شما چند کاریکاتور یا فیلم نباشد؛ بلکه به انسانها بیندیشید و به افکارشان و احساساتشان. فقط شما نیستید که احساسات مذهبی دارید؛ همه دارند، چه که دین و مذهب یک پایگاه روحانی در وجود جمیع انسانها است؛ فقط منحصر به مسلمانان نیست. مسیحیان، کلیمیان، زرتشتیان و بهائیان هم همین احساسات مذهبی را دارند. انشاءالله آنچه که در شورای حقوق بشر بیان فرمودید، خود نیز بدان عامل باشید. جانتان خوش باد.


برگرفته از سايت ساغر

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 17:28 |
سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى


شش مسئولين جامعه ی بهائيان ايران كه نزديك به دو هفته پيش دستگير شدند از حق هر گونه ارتباطى محروم شده‌اند و به آنها اجازه ی تماس با وكلا و خانواده‌شان داده نمى‌شود. جامعه ی جهانى بهائى به شدت نگران سرنوشت آنهاست.

بانى دوگال نماينده ی ارشد جامعه ی جهانى بهائى در سازمان ملل متحد گفت: "هرچند گزارش‌هاى اوليه حاكى از انتقال آنها به زندان اوين بود اما هيچ اطلاع موثقى در اين زمينه وجود ندارد و ما به شدت نگران وضعيت آنها هستيم."

"آنچه روشن است اين است كه هيچ يك از حقوق اوليه ی آنها مراعات نشده و اجازه ی تماس با خانواده يا مشاوران حقوقى به آنها داده نشده است. ما حتى نمى‌دانيم كه آنها به دادگاه رفته باشند يا مورد اتهام روشنى قرار گرفته باشند."

"تنها چيزى كه مى‌دانيم اظهارات هفته ی گذشته ی يك سخنگوى دولت مبنى بر دستگيرى آنها ’به دلايل امنيتى‘ است؛ اتهامى كه به كلى بى‌پايه و غير مستند است."

خانم دوگال ادامه داد: "ما از جامعه ی بين‌المللى، سازمان‌های حقوق بشر، صاحبان انصاف و رسانه‌هاى خبرى تقاضا مى‌كنيم که به اقدامات خود ادامه دهند و از حكومت ايران بخواهند تا حد اقل حقوق اين بازداشت‌شدگان را مراعات كند و به آنها اجازه داشتن وكيل و ارتباط با بيرون از زندان را بدهد."

اين شش نفر كه همگى اعضاى يك هيأت ملى براى رسيدگى به امور اوليه ی بهائيان ايران هستند در ساعات بامدادى روز چهاردهم مه ٢٠٠٨ طى عمليات گسترده‌اى كه شباهت نگران‌كننده‌اى به دستگيرى و قتل جمع بزرگى از مسئولان جامعه ی بهائى در سال‌هاى دهه ی ١٩٨٠ داشت بازداشت شدند.

هفتمين عضو اين هيأت هماهنگ‌كننده در اوايل ماه مارس پس از احضار به وزارت اطلاعات در مشهد دستگير شده بود.

به گفته خانم دوگال محل بازداشت هيچ يك از اين افراد معلوم نيست

وى گفت: "ما بر اساس مداركى كه بعضى از مأمورين بازداشت اين افراد در روز چهاردهم مه به همراه داشتند تصور مى‌كرديم كه اين شش نفر به زندان اوين منتقل شده‌اند و نفر هفتم همچنان در مشهد نگهدارى مى‌شود."

"اما با توجه به اينكه تلاش‌هاى مكرر خانواده‌هاى اين افراد براى كسب اطلاع از سرنوشت آنها پيوسته با پاسخ‌هاى متناقض و گمراه‌كننده‌اى از جانب مأموران دولتى روبرو شده بايد بگوئيم كه در حال حاضر از محل اين افراد اطلاعى نداريم و نگرانى‌مان از سرنوشت آنها در بالاترين حد است."

همه ی‌ دستگيرشدگان روز چهاردهم مه، خانم فريبا كمال‌آبادى، آقاى جمال‌الدين خانجانى، آقاى عفيف نعيمى، آقاى سعيد رضائى، آقاى بهروز توكلى و آقاى وحيد تيزفهم ساكن تهران هستند.
خانم مهوش ثابت كه روز پنجم مارس ٢٠٠٨ در مشهد دستگير شده بود نيز ساكن تهران است.

خانم ثابت توسط وزارت اطلاعات به مشهد احضار شده بود تا ظاهراً به سؤالاتى در مورد دفن يك فرد در گورستان بهائى مشهد پاسخ دهد.

هفته ی گذشته غلامحسين الهام، سخنگوى دولت ايران، در يك كنفرانس مطبوعاتى به بازداشت و زندانى كردن اين شش نفر اذعان كرد. خبرگزارى‌ها روز بيستم مه به نقل از آقاى الهام نوشتند كه اين شش نفر’ به دلايل امنيتى‘ و نه به خاطر اعتقادات مذهبى‌شان دستگير شده‌اند.

خانم دوگال روز ٢١ مه در اين مورد گفت: "بهائيانى كه هفته ی گذشته بازداشت شدند، مانند هزاران بهائى ديگرى كه از سال ١٩٧٩ تا به حال كشته، زندانى و يا به اشكال ديگر تحت ستم قرار گرفته‌اند، فقط به خاطر اعتقادات دينى‌شان مورد آزار قرار گرفته‌اند."

براي مشاهده تصوير عزيزان در بند لطفا روي ادامه مطلب كليك نمائيد
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 19:6 |

نامه هم وطن عزيز ايرانی

اين نوشته درباره ی ظلم و ستمی ديگر است كه در روز شنبه 4 خرداد ماه 1387، در گوشه ای ديگر از خاك ايران نسبت به بهائيان رخ داده است كه به همراه مقدّمه ای كوتاه گزارش می گردد.

 

ويلاشهر شهركی است كوچك در 30 كيلومتری غرب اصفهان و در كنار شهر قديمی نجف آباد. در منطقه ی ويلاشهر و نجف آباد در حدود 300 خانواده ی بهائی زندگی می كنند. بعد از انقلاب اسلامی، از طرف ارگان های دولتی، زمينی كه بهائيان منطقه ساليان دراز اموات خود را در آنجا دفن می‌كردند و متعلّق به جامعه ی‌ بهائی‌بود، به زور غصب شد و قبرها را خراب كردند و اجساد را با لودر از زير خاك درآورده و به نقطه ی ‌نامعلومی بردند. جامعه ی بهائی برای ساليان دراز مجبور گرديد كه اموات خود را در مكانی بسيار دورتر به خاك بسپارد. در حدود 14 سال پيش در نتيجه ی درخواست های زياد از طرف اين جامعه، از طرف دولت زمينی به جامعه ی بهائی اين منطقه واگذار گرديد و تا سال 1386 بيشتر از 100 نفر در اين مكان به خاك سپرده شده بودند، اما مجدّداً در سال 1386 اين مكان، شبانه و بوسيله ی مأموران دولتی و با ماشين های سنگين به كلّی تخريب گرديد. (فيلم های مستند تخريب اين مكان موجود است) به هر حال، از طرف اداره ی ‌اطّلاعات به جامعه ی‌ بهائی شفاهاً – و نه كتباً كه سندی از خود بر جای گذارند - گفته شد كه ديگر حق ندارد در اين مكان كسی را به خاك بسپارد و عجيب تر اينكه زمينی هم معيبن نگرديد تا بهائيان منطقه اموات خود را در آنجا به خاك بسپارند. به ناچار در دو سه ماه گذشته كسانی كه وفات نموده اند در همين مكان دفن گرديدند. بعد از همه ی ‌اين "عدالت پروری" ها كه در يكی دو سال گذشته شدّت هم يافته است، در روز شنبه 4 خرداد ماه 1387 دو نفر از مسئولين جامعه ی بهائی ويلاشهر به نام های‌هوشمند طالبی و مهران زينی به همراه يكی ديگر از اعضای اين جامعه با نام فرهاد فردوسيان به جرم به خاك سپردن اموات در مكانی كه 15 سال است به خاك سپرده می شدند، توسّط پليس اطّلاعات بازداشت شده و بدون محاكمه در دادگاه به زندان شهر اصفهان منتقل گرديده و وضعيت شان هم اكنون نامعلوم است.

 

هم وطن عزيز، در پايان لازم است ذكر شود كه حتماً می دانيد و يا خوب است بدانيد كه جامعه ی بهائيان ايران بزرگترين اقليّت دينی در ايران است امّا هيچگاه از حقوق مدنی و شهروندی رسمی برخوردار نبوده است. و علی رغم اينكه بهائيان ابداً در درگيری ها و مسائل سياسی داخل نشده و نهايت احترام را هم نه تنها به مقدّسات اسلامی بلكه نسبت به ساير اديان دارند، اما بعد از انقلاب اسلامی بيش از 200 نفر از اعضای اين جامعه فقط به خاطر اعتقادشان تيرباران و حلقاويز گشتند؛ بسياری ساليان دراز در زندان ها به سر برده و می برند؛ هيچ كدام از جوانانش حق ورود به دانشگاه و داشتن تحصيلات عالی را ندارند؛ اطقال، جوانان و نوجوانانش در مدارس با تحقير و آزار و بعضاً ضرب و شتم روبرو هستند؛ همه ی اعضايش از حق استخدام در مشاغل دولتی و يا داشتن بعضی مشاغل آزاد ممنوع هستند؛ تمامی اماكن مقدّسه شان ظالمانه تخريب و زمين هايش به زور غصب گرديد؛ اموال و دارائی های بی شماری از اين جامعه و اعضايش به حكم شرع، غارت شد و ...

 

آری با وجود همه ی اين ستم ها و مظالمی كه بعضاً در هيچ كجای اين كره ی خاكی نمونه ندارد، اما جامعه ی ‌بهائيان ايران در درجه ی‌ اوّل يك هدف و يك آرمان متعالی دارد و تا پای جان در راهش ايستاده است و آن اينكه با تمام توان و نيرو مصمّم است كه برای احيای ايران، بدون تمايلات سياسی، در كنار ديگر هم وطنان عزيز روشن ضمير، آنچه را كه می تواند انجام دهد تا ايران ، زنده شود؛ تا ايران ، آباد گردد؛ تا ايران روشن شود و عميقاً به اين مطلب اعتقاد دارد كه "نشر افكار عاليه، قوّه ی محرّكه در شريان امكان، بلكه جان ِ جهان است"

                                                                         جانتان خوش باد

                                                                           5/ 3/1387   

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 17:57 |

آري از گوشه وكنار كشور مقدس ايران هر دم خبري مي رسد كه هر خبر برهاني واضح وروشن ودليلي برعظمت وشكوه اين ظهور الهي چه كه اگر اين عظمت وشكوه وجود نداشت با اين هجمه نابرابر مقابله نمي شد، براستي چراقدرت حاكمه  به جاي گفتمان وتبادل نظر، تنها به قدرت ظاهري خويش متمسك شده و به جاي منطق واستدالال  توان و قدرت را به رخ مي كشد ؟

آدمي در مقابل اين سوال مي ماند كه اگر هدف قدرت مداران  از اين بي عدالتي ها قلع وقمع ونابودي جامعه بهائي است  چرا از تاريخ درس نمي گيرند كه شهادت هزاراران  نفر از عاشقان جمال ابهي در طول تاريخ پر عظمت ديانت بهائي ، نه تنها به نابودي جامعه بهائي منتهي نشد بلكه باعث  جهانگير شدن اين ائين يزداني شد  ؟

 واگر هدفشان ايجاد رعب و وحشت است ايا تجربيات اين سي سال اخير نشان نداده كه جامعه اي كه قواي روحاني وتائيدات الهي تنها پشتيبان اوست هرگز سردي وخمودت به خود نمي گيرد بلكه اين به ظاهر طوفانهاي خصم و نفرت حاكمان  به نسائم تائيد تبديل مي شود .

بسيار جالب است اخبار مربوط به  چند ماه اخير به تنهائي كافي است تا وجدان هرانسان عدالت انديشي را بيدار كند حمله به خانواده جناب بهرامي وويران كردن منزل ايشان  درآباده  شيراز ، ويران شدن گلستانها (محل خاكسپاري بهائيان )متعلق به جامعه بهائيان ايران در چندين شهر ، دستگيري و باز داشت گسترده نفوس بهائي و... اما متاسفانه گوئي اين اخبار پاياني ندارد   وتازه ترين خبر اينكه  با خبر شد م در ساعت چهار نيمه شب ،چهار شنبه 25/2/1386  ماموران وزارت اطلاعات  با هجوم به منزل شش نفراعضاي ياران ايران كه از خادمين مخلص وخدوم  جامعه بهائي ايران محسوب مي شوند بي هيچ منطق ودليلي اين عزيزان را  باز داشت وبه اوين منتقل كردند . آري با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي گوئي تصميم گيري ها ي حاصل از تجربيات به جاي پيش روي، بر عقب گردي تاسف بار تبديل مي شوند .

براستي بايد پرسيد كه از اعدام  وشهيدكردن  ، زنداني وشكنجه نمودن ، مصادره اموال اخراج از كار نفوس بهائي ومحروميت از تحصيل جوانان بهائي چه حاصل شد  كه متاسفانه بازهم بايد شاهد آغازي دوباره برطيف وسيع وپردامنه اين بي عدالتي ها باشيم ؟

براستي تا به كي بايد اين بي عدالتي هاي بي دليل را به تماشا بنشينيم ؟

براستي به كدامين جرم اين چنين ظالمانه بر جامعه بهائي مي تازند ؟

بعد از اين تعداد گسترده از  دستگيري ها وباز جوئي هاي شبانه روزي و بازبيني كليه اوراق وحتي ضبط رايانه هاي منازل بهائيان چه به دست آمده كه دست از اين ظلم نمي كشند تا دربين كشورها واز همه مهمتر در حافظه  تاريخ به بدنامي ياد نشوند ؟

اگر حقيقتا سند ومدركي دليل بر خيانت جامعه بهائي به كشور عزيز مان ايران وجود دارد  چرا نشان نميدهند؟

واگر مدركي در دست نيست (كه يقينا نيست)بايد تاسف خورد واشك ريخت در سوگ اين قراموشي ، قراموشي روش حكومت عدالت محور حضرت امير مومنان علي (ع)در زمان حكومت ودر دست داشتن قدرت  .

وآخرين سوال من اينكه براستي فراموشي نا بخشودني عدالت وانديشه اسلامي ونيز فراموشي قدرت الهي توسط قدرت حاكم در يك كشوري كه نام اسلامي بودن را با خود دارد ، چه نتايج زيان باري  را به دنبال خواهد داشت ؟

متاسفانه در پايان  تنها ميتوانم بنويسم،   ... هم وطن متاسفم ...

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:45 |

سلام ودرود خدمت هم وطنان عزيزم با توجه به اينكه مدتي است حملاتي غيراخلاقي وغير فرهنگي از طريق رسانه هاي كشورمان عليه ديانت بهائي صورت مي گيرد، در حالي كه كوچكترين فرصتي به جامعه بهائي داده نمي شود تا در مقابل اين اتهامات پاسخ بدهد. به همين دليل با راه اندازي اين وبلاگ ناقص سعي دارم پاسخي هرچند مختصروساده به آن اتهامات تكراري رسانه ها بدهم .ودر واقع اين فاصله را حذف كنم .

اميدوارم كه شما دوستاني كه براي اولين بار به اين وب مراجعه مي كنيد با مطالعه دقيق وبدون پيش داوري بر گرفته از اين نوع رديه ها پاسخ مطالب و سوالات خود را مشاهده بفرمائيد . پس عاجزانه در خواست دارم قبل از مطرح كردن سوال يا بيان نفرت وتكرار اتهامات به ستون سمت راست وب يعني ستون آرشيو موضوعي وب مراجعه وبر روي سوال مورد نظر خود كليك نمائيد پس از مطالعه پاسخ اگر ايراد يا سوالي بود مطرح بفرمائيد لطفا آدرس وب يا آدرس پست الكترونيكي خود را نيز در كامنت خود ياد گار بگذاريد  تا در اسرع وقت پاسخ مناسب را براي شما ارسال كنم موفق باشيد وبه اميد رفع سوءتفاهمات .

اما به نظر من مهم اين است كه يك يك ما ايرانيها بدون در نظر گرفتن دين ويا اعتقادات يكديگر دست در دست هم در راه آباداني وسر افرازي كشور عزيزمان بكوشيم واين امكان ندارد جز اينكه از اصلاح رفتار واعمال خويش آغاز كنيم.

         درهر ديني امر به الفت بود و حکم به محبت، ولی محصور در دایره یاران موافق بود نه با دشمنان مخالف. اما الحمدلله که در ديانت بهائي  محدود به حدودی نه و محصور در طایفه ای نیست. جمیع یاران را به الفت و محبت و رعایت و عنایت و مهربانی به جمیع امم امر می فرمایند

 دین باید سبب الفت و محبت باشد       

 

نادانی بشر و سوء تفاهماتی که در طول تاریخ بین پیروان و ادیان پدید آمده، سبب جنگها و کشتارهای بسیاری شده است، بطوری که برخی از فلاسفه و دانشمندان و به پیروی از آنان گروهی از مردم از دین روگردان شده اند و اصولا درباره ی تاثیر ادیان در ایجاد الفت و محبت تردید کرده اند

 

هدف انبیا، تاسیس ملکوت الهی بر روی زمین است. آمده اند تا روح محبت و الفت در کالبد نوع بشر بدمند. آمده اند تا سینه ی موجودات زمین را همچون فرشتگان عالم برین از بغض و کین تهی نمایند و به جای آن، در این عرش الهی و گنجینه ی ودایع خدایی لئالی گرانبهای محبت و الفت جایگزین کنند.


حضرت بهاءالله می فرمایند: "اشراق نهم، دین الله و مذهب الله محض اتحاد و اتفاق اهل عالم از سماء مشیت مالک قدم نازل گشته و ظاهر شده، آن را علت اختلاف و نفاق مکنید

اینک باید دید که با وجود چنین تعلیم مبارکی که هدف همه ی ادیان الهی بوده است، چرا هر امتی، امت دیگر را دشمن می پندارد و مخالف خود می شمارد؟



حضرت عبد البهاء در این باره می فرمایند : "ادیان الهیه به محبت بین بشر نازل شده، به جهت الفت نازل شده، به جهت وحدت عالم انسانی نازل شده، ولی افسوس که صاحبان ادیان نور را به ظلمت مخلوط کرده اند، هر یک هر پیغمبری را ضد دیگری می شمارند. مثلا یهودیان مسیح را ضد موسی می دانند، مسیحیان حضرت زرتشت را ضد مسیح می دانند، بوداییان حضرت زرتشت را ضد بودا می دانند و کل حضرت محمد را ضد جمیع می دانند، و جمیع منکر حضرت باب و حضرت بهاءالله. و حال آنکه این بزرگواران مبداءشان یکی است، مقصدشان یکی است و جمیع متحد و متفقند. اساس تعالیمشان یکی است، حقیقت شریعتشان یکی است، جمیع به یک خدا تبلیغ کردند و جمیع شریعت یک خدا را ترویج کردند... در حالتی که ادیان باید با یکدیگر نهایت الفت داشته باشند، نهایت اختلاف را پیدا کرده اند، عوض آنکه دلجویی از همدیگر نمایند، به قتال بر خاسته اند، این است که عالم انسانی از بدایتش تا الان راحت نیافته، همیشه بین ادیان نزاع و جدال بوده و جنگ و قتال بوده، اگر نظر به حقیقت آنها کنید، شب و روز گریه نمایید، زیرا امرالله را که اساس محبت است، اسباب مخالفت کرده اند..."

.

با توجه به این موضوع است که حضرت عبدالبهاء می فرمایند : "حضرت بهاءالله اعلان فرمود که دین باید سبب الفت و محبت باشد، اگر دین سبب عداوت شود نتیجه ندارد، بی دینی بهتر است، زیرا سبب عداوت و بغضاء بین بشر است و هر چه سبب عداوت است، مبغوض خداوند است و آنچه سبب االفت و محبت است مقبول و ممدوح. اگر دین سبب قتال و درندگی شود، آن دین نیست، بی دینی بهتر از آن است، زیرا دین به منزله ی علاج است، اگر علاج سبب مرض شود البته بی علاجی بهتر است
نبردها و کشتارهای وحشتناک صلیبی بین مسیحیان و مسلمانان را در نظر بیاورید . این جنگها در سال ۱۰۹۵ میلادی یعنی اواخر قرن یازدهم آغاز و تا سال ۱۲۷۱ ( نزدیک دو قرن) ادامه داشت. در این مدت طولانی چندین میلیون از نفوس انسانی فدای کینه توزی پیشوایان مذهب و نادانی مردم شدند و خانمان ها برباد رفت.



کشتارهای وحشیانه ی بین مذاهب منشعب از یک دین نیز وحشتناک است. جنگهایی که از سال ۱۵۶۲ تا ۱۵۹۸ میلادی بین کاتولیکها و پرتستانها در گرفت، موجب کشته شدن نفوس بسیاری گردید که جز اعتقاد به یکی از این دو مذهب مسیحی، گناهی نداشته، نظیر این قبیل خونریزی ها را در بین طرفداران مذاهب سایر ادیان نیز میتوان سراغ گرفت. فیلسوف معاصر انگلیسی، برتراندراسل(۴) از کشتارهای دینی و مذهبی آمارهایی به دست داده است که به راستی انسان از خواندن آن پریشان و شرمگین می شود

 


حضرت عبد البهاء درباره ی علت این نزاع ها می فرمایند قوله الاحلی

:
"
ادیان موجوده اساسشان اساس واحد بوده و آن اساس حقیقت است و سبب الفت و محبت بشر، و علت ترقی نوع انسان است، لکن بعد از هر یک از مظاهر الهیه، کم کم آن نور حقیقت پنهان شد، ظلمات اوهام و تقلید به میان آمد، عالم بشر گرفتار آن ظلمات گشت روز به روز عداوت شدید شد تا به درجه ای رسید که هر ملتی دشمن ملت دیگر شد. به شانی که اگر موانع سیاسی نبود، همدیگر را به کلی معدوم و مضمحل می گردند. حالا دیگر بس است. باید تحری حقیقت کنیم از این اوهام بگذریم الحمدلله کل بندگان یک خداوندیم جمیع در ظل عنایت او هستیم، مشمول الطاف اوئیم خدا به جمیع مهربان است، ما نا مهربان باشیم، خدا با جمیع صلح است، ما چرا در جنگ باشیم..."

 
 

می دانیم که دستورات تورات محدود به بنی اسرائیل است. در تورات می خوانیم که " برادر خود را دوست بدار" و منظور از برادر البته تمام اسباط بنی اسرائیل است، اما همین دستور در دوره ی حضرت مسیح از حد برادر فراتر می رود و شامل "همسایه" نیز می شود، در انجیل آمده است : " در کتاب مکتوب است که برادر خود را دوست بدار، اما من می گویم که همسایه خود را نیز دوست بدارید" طبیعی است که مفهوم همسایه بسیار گسترده تر از برادر است و شمار بیشتری را شامل می گردد، ولی باز هم در دایره ی یاران موافق است و جمیع بشر را فرا نمی گیرد.


دیانت مقدس اسلام از این هم فراتر می رود و محبت را شامل همه ی مومنین می داند، به حکم " اِنَما المومِنونَ اِخوَه" نه فقط الفت و محبت را بین همه ی مومنان از هر نژاد و رنگ و طایفه ای که باشند سرایت می دهد، بلکه گاهی شامل غیر مومن نیز می شود، چنانکه در مصرف صدقات سهمی نیز برای تألیف قلوب غیر مسلمانان در نظر گرفته شده است

 

لیکن در امر بهائی، محبت و الفت از دایره ی یاران موافق در می گذرد و به یک باره سراسر عالم انسانی را فرا می گیرد، آنگونه که فرد بهائی آشنا و بیگانه و یار و اغیار نمی شناسد و به حکم محکم : " عاشِروا مَعَ الاَدیانِ کُلُها بِالروحِ و رِیحانِ"(۱۰) با جمیع ملل و نحل الفت و محبت دارد و جمیع بشر را از هر نژاد و دین و کشوری که باشد، دوست دارد، زیرا در این دور مبارک "سراپرده ی یگانگی" برپا شده و نباید "یکدیگر را به چشم بیگانگان" دید، چون به فرموده ی حق "همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار". خواندیم که نهایت آمال و آرزوی حضرت عبدالبهاء آن بود که یاران الهی "سبب الفت قلوب گردند و سبب اتحاد و ارتباط نفوس، به وحدت عالم انسانی خدمت کنند و خادم جمیع بشر باشند و محبّ جمیع من علی الارض".

 

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:49 |
آيا زنان بهائي در روابط جنسی آزاد ند؟!!!

 

دکترمحمد لاریجانی مورخ 29 آذر 1385 در گفتگو با خانه ملت ، مطلبی در باره بهائیان عنوان نمودند که قسمتی از آن " آزادی زنان بهائي در روابط جنسی متعدد " می باشد . قبل از آغاز سخن نکته ایی را خدمت ایشان و سایر همکارانشان متذکر می شوم ، ما در قرنی زندگی می کنیم که علوم در حال گسترش است و هر فردی در مورد هر مطلبی که می خواهد سخن بگوید و یا موضوعی بنگارد باید مستند باشد و الّا در جامعه علمی ارزشی ندارد . مخصوصا اگر سخن او از سایر ادیان باشد . جای تعجّب است که ایشان با آگاهی از این مطلب ، از دیانت بهایی موضوعی را بیان کرده اند که سند و مدرکی ندارند که در کدام کتاب و در چه صفحه ایی چنین مطلبی آمده است . و این در نزد عموم مسلم و واضح است که اگر سخن افراد مستند نباشد نشان تعصّب و ضدّیت آنان محسوب می شود.

اکنون از این موضوع استفاده کرده و اصول حقیقی دیانت بهایی در این مورد نوشته می شود تا حقیقت مطلب واضح گردد . طهارت و تقدیس یکی از اصول اساسی و مسلّم دیانت بهایی است که حضرت بهاءالله شارع این دیانت و حضرت عبدالبهاء مبیّن آیات و حضرت ولیّ امرالله در آثار خویش پیروان و یاران خود را مرتبا و مکررا انذار می فرمایند که رفتار و اطوار خود را در ارتباط با سایر بهائیان و هم چنین با سایر افراد اجتماع ، به این " صفت متعالی " مزّین نمایند و در هر کجا که هستند " چه در سفر و چه در حضر چه در مجامع عمومی و چه در محافل خصوصی چه در مدارس و چه در معاهد علمیّه و ادبیّه باید این شیوه مرضیّه را در جمیع شئون و احوال ، حلیه خویش قرار دهند و به کمال دقّت و اتقان در حرکات و سکنات یومیّه خود ظاهر و عیان سازند . " [1]

عفت و عصمت در دیانت بهایی فوق آن چیزی است که جامعه امروز بشری به ظاهر استنباط نموده و به آن عمل می نماید . از دیدگاه دیانت بهایی پاکدامنی " به قبل از ازدواج مربوط می شود . قبل از ازدواج عفت و عصمت مطلق و بعد از آن وفاداری به همسر در روابط زناشویی و وفاداری در قول و عمل . " [2] آیا می توان تصور نمود که تعلیمی و دستوری در دیانتی از جانب شارع آن صادر گردد امّا پیروانش را مجاز نماید که بر خلاف آن عمل کنند ؟ مسلما اگر چنین بود از همان ابتداء ، احدی به آن توجّه نمی کرد و قبل از رشد و بالندگی محو می گردید زیرا چنین تفکراتی مورد قبول هیچ جامعه و قومی نمی باشد .

طبق اصول و دستورات حضرت بهاء الله انسان شریف خلق شده و نمونه ایی از صورت و مثال الهی می باشد ، بنابر این هر گونه صحبت ، " معاشرت ، بی وفایی در روابط زناشویی و نیز تفریحات رذیله ایی که از مقام بلند انسان " می کاهد محکوم و ممنوع می باشد . حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء افراد را انذار و تشویق می نمایند که تسلیم هواهای نفسانی خود نگردند و سعی نمایند تا " تفکرات و تخیّلات پنهانی خود را پاکیزه " نگه دارند آنان موظّف هستند که در برابر جمیع مفاسد اخلاقی و اعمال سیئه که جمیع عالم را فراگرفته و افراد بشر را به انحطاط اخلاقی کشانده و کانون مقدّس خانوداه را متلاشی نموده ، پایداری و مقاومت نمایند و در مقابل این آلودگی ها " شجاعانه و مقتدرانه قیام نموده " و سایر افراد بشر را با توسّل به تعالیم حضرت بهاء الله از اینگونه نیروهای مخرّب آگاه ساخته و نجات دهند . حضرت بهاءالله می فرمایند : " کلمه طیّبه و اعمال طاهره مقدسه به سماء عزّاحدیهّ صعود نماید جهد کنید تا اعمال از غبار ریا و کدورت نفس و هوی پاک شود و به ساحت عزّ قبول در آید چه که عنقریب صرّافان وجود در پیشگاه حضور معبود جز تقوای خالص نپذیرند و غیر از عمل پاک قبول ننمایند . "

با توجه به این دستورات می توان دریافت که تنزیه و تقدیس ، عفّت و عصمت در دیانت بهایی جمیع جوانب زندگی را در بر می گیرد خواه فرد در بین دوستان باشد خواه درکنار خانواده یا در خلوت و تنهایی خود باید این صفت را زینت خویش قرار دهد زیرا حضرت بهاءالله می خواهند که انسان با رسیدن به این مقام متعالی و اجرای آن در تمامی لحظات زندگی خود ، بتواند صورت و مثال الهی را در عالم انسانی ظاهر نماید . با توجه به اینکه در دنیای امروز افراد به ظاهردر مساجد ، کنیسه ها ، کلیساها و سایر معابد عبادت می کنند ، روزه می گیرند و در مجامع خود را مومن نشان میدهند ، اماّ متاسفانه در خارج از آن انواع اعمال و حرکات و رفتار زشت و ناشایست که در شأن انسان نمی باشد از خود ظاهر می نمایند . اهمیّت این اصل الهی و تاکید شدید آن در دیانت بهایی را از بیانات زیر می توان دریافت نمود و تفکر و تعمق کرد.حضرت بهاءالله می فرمایند :

" ذره ای عصمت اعظم از صد هزار عبادت و دریای معرفت

" بهترین جامه عالم از برای اماءالله عصمت است . "

" عندالله امری اعظم از عصمت و عفت نیست . "

+ نوشته شده توسط الهه و حامي پاينده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:45 |