براي تربيت روحاني بشر مربي آسماني لازم است .
در جامعه انساني سه نوع تربيت وجود دارد تربيت جسماني تربيت انساني وتربيت روحاني .
تربيت جسماني عامل رشد و ترقي جسم است وتربيت انساني عامل ترقي در زندگي روزمره واجتماعي است. ترقي ورشد در امور اقتصادي ، هنري ويااكتشافت وپيشرفت علمي بستگي به ميزان پيشرفت در تربيت انساني دارد.جامعه بشري در امر تعليم وتربيت جسماني وانساني نسبتا موفق عمل كرده ولي متاسفانه در امر تربيت روحاني بطور دقيق وصحيح عمل نكرده است به نظر مي رسد كه بسياري از مشكلات بشر امروزي ناشي از ضعف در تربيت روحاني است . در حالي كه اگرتربيت جسماني وانساني هماهنگ با تربيت روحاني در وحدتي جهاني نباشد نتيجه اش فقر ،جنگ ،رشد تروريسم ،رشد فزاينده سلاحهاي كشتار جمعي و بي توجهي به محيط زيست است.. ادمي بدون اينكه به فكر درمان حقيقي وروحاني باشد به مسكني زود اثر ولي بي فايده متمسك شده است براي مثال مشكل تروريسم را باخشونت وترور پاسخ داده، مشكل مواد مخدر رابا مبارزه وزندان پاسخ داده مشكل افزايش سلاح اتمي را با افزايش سلاح وتهديد جبران كرده صاحبان قدرت نيزمتاسفانه به جاي بر رسي بعد روحاني وحقيقي دين وعلل وعوامل دين گريزي ، يا با فشار واستبداد دين رابه جامعه تحميل ويا با بي توجهي انرا به انزوا كشيده اند وبعضي نيز مدعي شدند كه دين افيون جامعه است وجامعه بدون دين مي تواند به حركت خويش ادامه دهد .البته اين ادعا را ميتوان در موفقيت يا عدم موفقيت اين دولت مردان در اداره كشورو رعايت آزادي وحقوق شهروند ان جستجو كرد.
گرچه قوانين غيرروحاني وساخته دست بشر توانسته در ظاهراز بعضي اعمال ضد اجتماعي جلوگيري كند ولي اين قوانين نتوانسته مانعي شود تا انسان اعمال غير انساني را در خلوت ودورازچشم قانون ودر پيشگاه وجدان خودانجام ندهد. اين قانون قتل را جرم ميداند ولي همين قانون به كسي كه باعث قتل هزاران نفر در جنگ شده مدال افتخار ميدهد. اين قانون به آدمي نيز ياد داده چگونه به طور قانوني اعمال غير انساني انجام دهد . با توجه به اينكه تربيت روحاني را مظاهر امر الهي يا همان پيامبران نسبت به بلوغ ورشد جامعه انساني به عهده دارند شايد لازم باشد كه در شناخت دوباره تاريخ اديان و مربيان آسماني تحقيق ودقت بيشتري نمائيم .
لزوم ظهور اديان جديد
مسلما لزوم ظهور دين جديد را نبايد درتفاوت يا برتري اصول دين نسبت به دين قبل جستجو كرد زيرا در اصول حرف جديدي دراديان وجود ندارد و تمام اديان با هم برابرند وحتي اصول در اديان تكرار شده اگر در تعاليم اديان دقت نمائيم متوجه مي شويم كه تمام ادبان به گونه اي سه تعليم اساسي حضرت زرتشت يعني گفتار ، كردار وپندار نيك را هم چنين اصولي مانند وحدانيت الهيه ونيز وجود و بقاي روح را بدون تغييري عميق تكرار كرده اند در اينجا اين سوال مطرح مي شود با وجود تعاليم حضرت زرتشت چه نيازي به پيامبر جديد بود ، يا چه كمبودي در تعاليم حضرت موسي عامل ظهور مسيح شد ويا حضرت محمد كدام نقص تعاليم نجات بخش مسيح را جبران فرمود ؟ آيا پيامبران بدون اينكه حرف تازه اي داشته باشند تنها به دليل تكرار اين اصول ظاهر شده اند ؟ هدف پيامبران فقط اضافه كردن ديني به ديگر اديان وايجاد اختلافي بيشتر در جامعه بشري نبوده ونيست، بلكه پيامبران با توجه به رشد وبلوغ ونياز نوع بشر تعاليم جديدي به جامعه بشري هديه كرده اند . ظهورهر دين گرچه در اصل دين قبل از خود تغييري ايجاد نكرده ولي تعاليم وآموزهاي هماهنگ با رشد تدريجي انديشه ونياز جامعه بشري را با خود داشته و به بلوغ جامعه بشري كمك كرده است.چون بشر هرگز نيازو درك تمام تعاليم الهي را به طور يك جا ندارد ، براي مثال : مادريك نوزاد مجبوراست ميزان غذا ونوع تريبت را نسبت به درك ونياز كودك تغيير دهد يك مادر هرگزغذاي كامل دوران بلوغ فرزند خود را به نوزاد خود نمي دهد ضمنا كودك او نيز توانائي پذيرش آن مقدارغذا را ندارد با توجه به رشد وتكامل ذهن كودك نوع تربيت او نيز تغيير ميكند به حدي كه اسباب بازيهاي دوران كودكي او نمي تواند نياز دوران بلوغ او را بر آورده كند. پيامبر نيز مانند مادري دلسوز وپزشكي حاذق نسبت به رشد ونياز بشر با تعاليم جديد ظهور مينمايد . عالم بشری نيزمراحلي مشابه مراحل شيرخوارگی و کودکی يک فرد راطی کرده که تعصّب و جنگ و استثمار علامات مراحل کودکی بشربوده و بعضي تغييرات در نوع نگرشهاعلامت وصول جامعه جهاني به آخرين مراحل نوجوانی که غرور و سرکشيش به حدّ اعلی رسيده به تدريج فروکش و آرامش و معقوليّت و متانت که مخصوص دوره بلوغ است جانشين آن مي شود .
مانند فصول يكسال ، امت دين آغاز وپايان دارند
با نگاهي به تاريخ اديان متوجه مواردي ميشويم كه به گونه اي مانند هم تكرار شده اند، اين تكرار، به تكرار فصول يك سال بسيارشبيه است يعني امت هر ديني فصل بهاروتابستان وپائيز وزمستاني مخصوص يه خود ولي بسيارشبيه به اديان ديگرداشته است . بهار امت هر ديني يعني ايتداي ظهور همراه بوده است با بادهاي شديد مخالفت و تهمت وافترا هم چنين شهادت ازار واذيت پيامبر ومومنين جديد والبته همراه بوده است با باراني از ترويج تفكري جديد وبدعت در افكار وعقايد كهنه وخشك امت دين قبل .
فصل تابستان نيزهمراه با شكوفائي كامل امت هر ديني است كه در واقع هدف از ظهور ديانت جديد نيزبه همين دليل بوده است در واقع تعاليم ونگرش هردين در فصل تابستان امت دين توانسته در رشد وترقي جامعه انساني گام بسيار بلندي را بردارد وزمينه تغييري عميق در نوع انديشه وحركتي اجتماعي را فراهم سازد ، هم چنين باعث آفرينش خلقي جديد شده است وتوانسته باتربيت خود بزرگان وانديشمنداني را به جامعه بشري تقديم كند.
ولي متاسفانه اين نقطه اوج وشكوفائي امت دين ، ابدي نيست وكم كم جاي خود را با زمستان عوض ميكند به اين معني كه امت دين در اثر گذشت چند ين قرن با اصل تعاليم فاصله بسيار گرفته ودر واقع از نورانيت وخلوص ابتداي ظهور كاملا دور شده وديگر اثري از زلالي ان سرچشمه تعاليم درامت ان دين باقي نمي ماند از طرفي استبداد وكج فهمي هاي حاصل ازغروررهبران مذهبي ، تعاليم نجات بخش دين رابه وسيله اي براي سركوب تبديل ميكند. هيچ محققي نمي تواند ناديده بگيرد كه آزار واذيت حضرت مسيح ومومنين به ايشان به حكم علماي يهود صورت گرفت وچند قرن بعد ظلم دادگاه تفتيش عقايد ومحكوميت دگر انديشان ودانشمنداني چون گاليله توسط رهبراني صورت گرفت كه خود را مجري احكام وجانشين مسيح روي زمين مي دانستند.واينگونه تابستانامت دين به پائيز وبلاخره زمستاني سرد تبديل و از تعاليم روحاني آن جز پوسته اي بي مقدار وزشت در قالب احكامي خشك واعمالي سنت گونه باقي نمي ماند وهمين ظاهر نا مطلوب آن امت دين به دين گريزي بيشتر مردمي منجر مي شود كه ، شاهد غير عقلاني بودن بسياري احكام و عمل كرد ناپسند بزرگان وعلماي ان دين هستند . از جهت ديگر نيز علماي دين به جاي پذيرش ظهوردين جديد با انكار طلوع وظهوردين جديد سعي ميكنند با تغييراتي در احكام دين خود را با زمان جديد منطبق كنند ، گرچه شايدبراي يك مقطع زمان اين كار موثر باشد ولي از آنجا كه زمان امت دين پايان يافته باز هم با مسائل ومشكلات جديد تري روبرو مي شوند آنان غافل از اين واقعيتند كه بهاررا نميتوان انكار كرد واين تلاش بيهوده فقط انشقاق بيشتري در دين خودشان ايجاد كرده موجب دين گريزي زيادتر دگر انديشان ميشود. آنان همچو تكنيسين دلسوز سعي دارند نصب يك وسيله به روز شده وجديد را بروي يك سيستم قديمي تري كه به ان شديدا علاقه مند ووابسته هستند را انجام دهند ولي غافل از اينكه هيچ هم اهنگي وهمكاري بين اين سيستم وان وسيله وجود ندارد .
هر فصل امت دين با خود علاماتي را دارد شايد يكي ازعلائم زمستان يك امت عمل كرد مستبدانه وحكومت گونه علماي آن دين واز طرفي عدم مطابقت احكام ان با زمان باشد. البته زمستان هر امت ، بشارت دهنده ونيز ثابت كننده طلوع بهاري دوباره وظهور ديانتي جديد است ظهور جديدي كه همراه با فصل پايان امت دين قبل وهمراه با گامي در رشد وترقي انديشه ونياز بشري است به نظر مي رسد كه هر فرد با مشاهده زمستان امت دين خود به جاي انكاراصل دين ، بايد در جستجوي ظهور جديد تلاش كند. حال كه بشر دوران سخت وپر تلاطم بلوغ خود را طي ميكند زمان تفكر بيشتر بر روي تعاليم جديد ديانت بهائي فرار رسيده تا شايد دليلي بر ظهور ديانتي جديد وظهور بهاري ديگر باشد
تعاليم جديد ديانت بهائي
هدف آئين بهائي كه پاسخي مناسب به نياز بشرامروزي است را شايد بتوان در جمله اي به طورخلاصه بيان كرد: ايجاد وحدت عالم انساني وصلح عمومي
البته بايد در نظر داشت كه اين هدف ومجموع تعاليم بهائي به عنوان جملاتي خشك وشعاري ويا شيرين ورويائي بيان نشده اند بلكه جانبازي وشهادت هزاران نفرواستقامت ميليونها نفر بهائي در سراسر عالم كه مجريان حقيقي ان هستند ميتواند ارزش وعمل كرد چنين تعاليمي را در مقابل ديد گان جهانيان نشان دهد. موضوع مهم اين است كه بشر امروزي نياز به تعاليمي دارد كه شؤون روحانی را بر وجدان انسانی چيره گرداند تا با كمك وجدان بتواند در خلوت هر فردي او را از خطاي خود محوري باز دارد وبا اين تولد وخلق جديد به وحدت جهاني بر حسب مشيّت الهی برسد اين در حالي است كه امت تمام اديان گذشته هر يك وحدت را فقط در حصاروسايه دين خود جستجو ميكردند ولي تعاليم بهائي وحدت را به صورتي كاملا گسترده وباز در سطح جهاني دنبال ميكند وبه جهاني شدن دين خود نمي انديشد بلكه سعي دارد اعتقادبه ايجاد وحدت وصلح جهاني را به صورت اعتقادي قلبي و وجداني در آورده ، وجدان آدمي را با حفظ دو اصل جدائیناپذير وحدت و عدالت هم اهنگ سازد. تحقّق حریّت وجدان را شرطی اساسی برای عدالت و توسعهٴ اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی و تجدّد معیّن مي نمايد.
از آنجا كه متاسفانه در انديشه دول عالم قبل ازهر موضوعي منفعت شخصي وقدرت طلبي مطرح است ا گر هرروز قرار داد صلح امضا كنند و فرياد صلح بزنند صلح حقيقي ورفع تبعيض درعالم ايجاد نخواهد شد. جامعه بهائي معتقد است بشر نياز به تغييري اساسي در نوع انديشه دارد. انديشه اي كه از قدرت بتي ساخته تا مردم جهان را مطيع يک ملّت ، يک نژاد يا يک طبقه خاص كند و ميليونها مردم گرسنه را بي رحمانه رها کرده تا قربانی معاملات خود سرانهء بازار های جهاني گرداند براي رسيدن به انديشه اي جهان شمول فاصله اي بسياردارد. از طرفي ديگر انديشه اي كه بنام معنويت ودين اعتقادت خود را تنها راه خير وصلاح عالم دانسته وچشم بسته و خود خواهانه اصراردارد تا انديشه مخصوص و محدود خود و تفاسيری غلط از کلام پيامبران را به پيروان و مريدان خويش وحتي جامعه جهاني تحميل نمايد نيز با مقابله سنگين انديشه آزاد وآراء متنوع نوع بشر روبرو شده و هرگز نمي تواند به صلح ووحدت جهاني بيانديشد .
.وحد تي كه با حفظ تنوع ومليت بين جامعه بين المللي بهائي به وجود آمده ودر حال گسترش است ، نمونه كوچكي از وحدت عالم انساني را نشان داده وثابت ميكند كه وحدت جهاني با حفظ تنوع نه تنها يك رويا نيست بلكه كاملا قابل اجرا و دست يافتني است جامعه بهائي ضمن اشاره به الگو ي وحدت بهائيان تمام نقاط عالم باوجود پيشينه هاي متفاوت ، خواستار اين است كه جامعه جهاني نيز بدون در نظر گرفتن تفاوتهاي مورد اختلاف زير يك خيمه جهاني جمع شود. تاسيس تشكيلات جهاني وسازمانهاي مدافع حقوق زنان و حقوق بشرو يا ديگرسازمانهاي فرهنگي وهنري كه بدون در نظر گرفتن مليت ،اعتقاد وجنسيت مشغول فعاليت وخدمت رساني نسبتا مناسب خويش هستند ، هم چنين اتحاد جامعه جهاني در ناملايمات طبيعي مانند سيل وزلزله، براي كمك رساني در يك وحدتي تحسين بر انگيز به خوبي نشان ميد هد كه جامعه انساني مي تواند با اطمينان كامل درراه رسيدن به هدف وحدت عالم انساني گام بر دارد . جامعه انساني به تعاليمي نيازدارد تا به دور از جميع تعصبات مرز جهاني را جايگزين مرزهاي كنوني كند تا منافع علمي ومادي كشورهاتنها در اختيار همان كشورهاي خاص نباشد بلكه به صورت منافع ايالاتي متحد در خدمت واستفاده تمام ملل عالم باشد. زماني كه عالم انساني به وحدت حقيقي برسد مي تواند مشكلات بزرگ خود ازجمله مشكلات محيط زيست ، فقر وجنگ وتروريسم رابا مشورت ودر سطح جهاني راحتر حل كند ودر اينجاست كه اهميت وارزش ايجاد وحدت عالم انساني به عنوان يك هدف مشخص مي شود تعاليم بهائي در رفع بسياري از موانع صلح و وحدت موثر است وسعي دارد با راهكارهاي عملي راه رسيدن به وحدت سياسی ،وحدت آراء، وحدت آزادی، وحدت وطن، وحدت زبان وخط ، وحدت جنس ،ووحدت دينی را هموار نمايداز جمله اين تعاليم ميتوان به اين موارد اشاره كرد :
پايه واساس اديان يكي است : آئين بهائي به جاي برتر دانستن يك دين نسبت به ديگر اديان وبزرگ نمائي اختلاف اديان ، از آن جهت كه گوينده تعاليم الهي را يك خداي واحد ميداند در نتيجه پايه واساس اديان رانيز يكي دانسته وبا اين نوع نگرش سعي ميكند نقطه مشترك تمام اديان را به عالميان نشان داده وكمكي باشد براي رسيدن به هدف اصلي ظهور پيامبران يعني وحدت حقيقي . اين وحدت را به باغي از انواع گل هاي متفاوت تعبير مي كند كه در عين تفاوت ظاهري ، درگل بودن با هم مشتركند ودر ايجاد يك گلستان زيبا نقش دارند .ودر واقع مانند سلولهاي يك بدن كه در عين تفاوت زياد ولي در تشكيل يك بدن به عنوان يك ارگانيكي واحد نقش دارند.
عاشرومع الاديان : جهت بر طرف كردن جنگ وتفرقه وايجاد وحدت به جاي بر چسب ارتداد ونجاست به ديگر اديان و دگر انديشان ، معاشرت با ملل واديان ديگر را تشويق مي كند . گرچه در تمام اديان موضوع دوستي ، وحدت وبرابري مطرح بوده ولي از محدوده و مرزمعتقدين ومومنين همان دين ونسبت به برادران ديني فراتر نرفته است تعاليم بهائي سعي دارد اين مرزها را پاك و محدوده را جهاني نمايد .
حقيقت نسبي است : امربهائي جهت رفع سوتفاهمات بين ملل واقوام سعي ميكند اين موضوع را بيان كند كه حقيقت هرگز يك امر مطلق ودر دست گروهي خاص نيست ، بلكه حقيقت يك امر نسبي است واحاد افراد جامعه در درك وفهم حقيقت نقش دارند ، به جاي تقليد كوركورانه از رهبران مذهبي ، تحري حقيقت را سفارش ميكند .وبه جاي ترويج نفرت ، انتقام وخشونت، سعي در رفع سوتفاهمات وتعصبات جاهليه داشته ، جامعه بشري را به مدارا واحترام به نظر ديگران تشويق مي كند. روشي كه در مشورت بهائي برای حقيقت جويی به كار برده می شود عامل تغييري بزرگ در روش مشورت و گفتگوهای امروزي خواهد بود . الگوي مشورت بهائي در محيط روحاني كه با تلاوت دعا و مناجات آغاز و افكارونظرات در نهايت خلوص و ادب بدون هرگونه اصرار وپافشاري در راي ونظر ابراز می شود ميتواندالگوي مناسبي براي مشورت وتبادل افكار در جامعه بشري باشد .
ترك جميع تعصبات : براي خلاصي از منازعات حاصل از تعصبات ، بشررا تشويق به ترك جميع تعصبات از هرنوع نژادي مذهبي جنسي و وطني نموده تفكري جهان شمول را جايگزين آن مي نمايد.
تساوي حقوق زن ومرد : تعاليم ظهورجديد، زن ومرد را به عنوان دوبال جامعه انساني براي حركت به سمت وحدت لازم دانسته ومعتقد است كه بي توجهي به هر يك ترقي جامعه انساني دچار مشكل خوهد شد حذف حق اعمال نظر وحقوق زنان را برابر با حذف حقوق نيمي از انسانها از عالم انساني دانسته ، معتقد است اگر جامعه جهاني بخواهد سريعتر به وحدت وصلح جهاني برسد بايد زنان در بالاترين پست هاي كشوري وبين المللي بدون هيچ تبعيض ومحدوديتي ازادانه حق ابراز عقيده واعمال نظرداشته با شند .اين تعاليم باخلقي جديد از شير زناني مانند قره العين آغاز شده تا نابرابري هاي ظالمانه ومرد سالارانه بين حقوق زن ومرد را از ميان بردارد. به جاي نگاهي جنسي به زن،حجاب را فقط براي زن وبه صورت چادر نمي داند ، بلكه عفت وعصمت را براي زن ومرد واجب ولازم مي داند ، صيغه وچند همسري را مخالف شرط وفا داري و حفظ كانون خانواده مي داند آنرا به كلي رد مي كند .
درجامعه بهائي طبقه حرفه اي روحاني وكشيش وجود ندارد : حكومت مطلق فرد بر تفكروحركت جامعه را نمي پذيرد به همين دليل قدرت رااز دست علماي دين به عنوان كشيش ويا طبقه حرفه اي روحاني گرفته در عوض مسئوليت راواگذار شوراي روحاني وجهاني نه نفره منتخب حاصل انتخاباتي آزاد وبين المللي نموده است.
تعاليم بهائي علاوه بر اينكه به اديان قبل از خود ايمان واحترامي قلبي وعميق دارد آنچه كه علت انحراف و مورد اختلاف امت قبل بوده را محو وآنچه موجب وحدت والفت بشر است را ترويج مي دهد و معتقداست كه انسان برای اصلاح عالم خلق شده وشئونات درنده های ارض لايق انسان نبوده و نيست به همين دليل سعي ميكند با تعاليم خود ، مانع انجام اعمالي دور از شان ومنزلت مقام انساني شود .
عالم محتاج نفثات روح القدس است :
يكي از عوامل ايجاد جنگ وسوتفاهمات موضوع خاتميت است اينكه هرامتي ، دين خود را اخرين بهترين وكاملترين دين دانسته واز پذيرش دين جديد خود داري كند ، عامل مهمي براي تفرقه بين امت وعدم درك متقابل بوده است. اصول اعتقادي امر بهائي با طرح اين حقيقت كه تمام پيامبران به عنوان مقام مظهر امر الهي و مربيان اسماني بدون هيچ تفاوتي داراي يك رتبه ومقام هستند و خداوند به فضل خويش هرگز عالم را از اين فيض محروم نساخته ونخواهد ساخت اين اعتقاد را بيان ميكند كه سير ظهور پيامبران با توجه به رشدو بلوغ آدمي تاكنون ادامه داشته وادامه خواهد داشت.
عدم مداخله در امور سياسي : با نگاهي عميق به تاريخ متوجه اين واقعيت ميشويم كه هر گاه دين وسياست سعي در دخالت در امور يكد يگر نموده اند بسياري از مشكلات بشري اغاز شده سياست كنوني جهان نيز متاسفانه سياستي الوده به دروغ وريا شده است، به كمك سياستاعمالي ضد انساني به نام دين وبا كمك تزوير، دروغ وتقيه شكل قانوني به خود گرفته وظاهري انساني به خود ميگيرد . به همين دليل براي دور ماندن دين از تزوير ودروغ ، تعاليم آئين بهائي راه خود را از چنين سياستي كاملا جدا ومتفاوت مي داند . حتي دروغ مصلحتي را نيز رد ميكند . تعاليم بهائي به انسان درهمه حال صداقت را تعليم ميدهد چه در سياست چه در زندگي ،ودر همه حال تشويق به رعايت انصاف مي كند چه در مقام قدرت وچه در مقام ضعف.
آئين بهائي براي جلوگيري از اتلاف، وقت انرژي وسرمايه ملل عالم ،طرح تشكيل محكمه اي متشكل از نمايندگان دول عالم وداراي قدرت اجرائي جهاني را براي امنيت جهانيان تشريح ميكند .تا اين هزينه بجاي صرف دراهداف نظامي ويا دفاعي كشور ، خرج ريشه كني فقر وفساد وبي سوادي در سطح جهاني وبين المللي شود .
مطابقت علم ودين : تعاليم بهائي جهت جلوگيري از انحراف والودگي دين به خرافه وخرافه پرستي مطابقت دين وعلم را لازم دانسته و ميزان حقيقي را مطابقت اين دو قرار داده است
گرچه تعاليم بهائي مانند ابتداي تمام اديان الهي با مخالفت وتهمت وافترا از سوي امت وعلماي دين قبل روبرو شد ولي توانست گنج عظيمی ازانواع فرهنگهارا فراهم كند كه البته اين ثروت عظيم حاكی ازميراثی است كه در تمدّنی جهانی بارور شده و بشر بالغ آنرا برای توسعهء اجتماعی و اقتصادی لازم دارد. تعاليم جهان شمول ديانت بهائي به صورت نهالي كاشته شده برانديشه آدمي ، همراه با بلوغ تدريجي بشر رشد كرده درختي مي شود كه تمام عالميان بدون هيچ تبعيض وتعصبي در كنار هم از ثمرات آن بهره مند خواهند شد .
